اولین بار است که به شیعه سِی آمده اید؟ لطفا راهنما را مشاهده فرمایید.
x

چرا با اینکه خداوند می داند عده ای به جهنم می روند، آنها را می آفریند؟

+1 امتیاز
505 بازدید
سوال شده آذر 7, 1394 در اعتقادی توسط بی نام  

چرا با این‌که خدا می‌داند بعضی از افراد هدایت نمی‌ شوند و مطمئناً جهنّمی می‌شوند، آنان را آفریده است؟
یا خدا می داند که آینده ما چیست یا نمی داند؛ اگر نمی داند که خدایی را سزا نیست و اگر می داند پس آیا خداوند ظالم است که ما را در این بلاها قرار می دهد؟
او که می داند فلان کس جهنمی است و هیچ گونه پند و هدایتی بر او اثر ندارد و مطمئناً جهنمی می شود پس چرا او را آفرید؟ آیا می خواست او زجر بکشد و یا می خواست سفیدی معنی پیدا کند؟


کانال های مذهبی شیعه سِی

5 پاسخ

0 امتیاز
پاسخ داده شده آذر 7, 1394 توسط العبد (4,049 امتیاز)   3 12 26

علم خداوند و خلقت انسان‌های بد
پاسخ کوتاه
1. عذاب الهی، بازتاب کردار اختیاری انسان در استفاده نکردن از اسباب هدایت و گوش نکردن به ندای پیامبر درونی و پیامبر بیرونی است.
2. علم خداوند به سرنوشت و چگونگی تعاملات و رفتارهای موجودات، موجب جبر آنها بر خطاکاری نمی شود و در واقع علم خداوند کاشف و تابع کردار بندگان است.
3. آفرینش اهل شقاوت و خلق آنها یک ضرورت است، شیطان باید وجود داشته باشد، تا در این بستر امکان رشد و تکامل انسانها فراهم گردد.
4. گرچه خلقت شیطان های جنی و انسی یک ضرورت است اما اینکه چه کسی این نقش را بازی کند با انتخاب و اراده می باشد و جبری از ناحیه خداوند وجود ندارد.

پاسخ تفصیلی
مسئله «معمای آفرینش اهل شقاوت و عذاب آنان» بازگشت به بحث معروف «جبر و اختیار» دارد. در آنجا گفته می شود:
«خداوند که از آغاز به سرنوشت و سرشت موجودات علم داشت، چرا آنها را آفرید؟ این آفریدن، اجباری بوده و کلا از دست و اختیار بشر بیرون! از طرفی اگر آن آفریده طغیان و عصیان هم نکند منجر به این می شود که در علم خدا مبنی بر طغیان گر بودن آن موجود خدشه و تناقض ایجاد شود؛ پس آن موجود، مجبور است همواره در سرکشی به سر ببرد و نمی تواند طوری دیگر رفتار کند. این هم جبری دیگر است»!
از اینرو در قالب چند نکته، به ارتباط «علم خدا» با «اختیار یا اجبار بندگان» می پردازیم.
1. علم خداوند به سرنوشت و چگونگی تعاملات و رفتارهای موجودات، موجب جبر آنها بر خطاکاری نمی شود. مثلاً: اگر شما با استفاده از موقعیتی همانند ساختمان یا مکانی مرتفع، شاهد رانندگی دوستتان باشید و ببینید که با این طرز رانندگی، حتما سقوط می کند و نسبت به عاقبت ناخوشایند رفتار خارج از ضابطه و عقلانیت او، علم و آگاهی کامل داشته باشید، و پس از دقایقی هم وی به اثر طبیعی کار خود برسد، آیا شما مقصرید؟ آیا شما باعث سقوطش به دره شده اید؟ آیا علم شما به سرنوشت «انتخاب نادرست وی در شیوه رانندگی» او را مجبور به سقوط کرده؟ آیا دولت ها و مهندسین راه و سازندگان اتومبیل که یقیناً می دانند ، بسیاری از تصادفات به خاطر سوارکاری، اتومبیل رانی و استفاده نادرست و نابجا از اتومبیل و جاده است، عامل جبری سوانح جاده ای اند؟
خداوند هرگز تقدیر و سرنوشت کسی را به «گناه و معصیت» ثبت و ضبط نکرده. این حدیث را بسیاری از دانشمندان اسلام از پیامبر بزرگوار (ص) روایت کرده اند که:
«کسانی که دم از تقدیر زده و می پندارند آن معصیت هاشان همه ناشی از تقدیر و سرنوشتی است که خدا مقدر و مجبور کرده، و در نتیجه عذابشان به خاطر آن بی اختیاری در عدم خویشتنداری است؛ بدانند که فکر غلطی دارند و جمع کثیری از انبیا هم از آنان ناراضی بوده و لعنتشان می نمایند». [1]
2. بهتر است بگوییم که خداوند این را می داند که چه کسی از اسباب و زمینه های هدایت بهره گرفته و چه کسانی به آن پشت پا می زنند! و آن عذاب، بازتاب کردار اختیاری مردم در استفاده نکردن از اسباب هدایت است. همانند معلمی ورزیده که روز آغاز درس، عوامل موفقیت تحصیلی را می گوید و نیک می داند که چه کسانی، حرف گوش می کنند و چه کسانی سر به هوا هستند. طبیعتاً نمره ها و جوایز خوب برای اهلش است و نمره منفی و دردسرهای آن هم برای آنکه با کردار خود، همین را طلب می کرده است! پس علم معلم، پرده برداری و کشف از کردار بچه ها می کند نه جبر آنها بر تنبلی.
خلاصه: «خدا به طاعات و معصیت بندگان علم دارد و این علم کاشف و تابع آن کردار بندگان است». [2]
3. همه این اعتراضات، وقتی موجه است که خدا هیچ وسیله و سببی برای هدایت نفرستد و در عین حال انتظار طاعت داشته باشد؛ اما وقتی پیامبر درونی (عقل سالم و فطری) و پیامبر بیرونی (انبیاء و ائمه (ع) و کتاب و علمای ربانی) را بدین منظور تدارک دیده، آیا مقصر کیست؟ آنکه «صدها چراغ دارد و بیراهه می رود»؟ یا آنکه متخلف را به خاطر شکستن چراغ، تنبیه می کند؟
4. زندگی در دنیای امروز زندگی در مدرسه اراده است و سعادت و شقاوت هر کس بدست اوست. و اوست که باید حرکت کند و از خدا طلب هدایت و توفیق بیشتر نماید.
5. آفرینش اهل شقاوت و خلق آنها یک ضرورت است، شیطان باید وجود داشته باشد، تا در این بستر امکان رشد فراهم گردد.وجود شیطان، برای انسان های با ایمان و آنها که می خواهند راه حق را بپیمایند، مضر نیست، بلکه وسیله ی پیشرفت و تکامل است، چراکه پیشرفت و ترقی و تکامل، همواره در میان تضاد ها صورت می گیرد. [3]
6. گرچه نقش شیطان های جنی و انسی یک نقش ضروری است و باید وجود داشته باشند اما اینکه چه کسی این نقش را بازی کند با انتخاب و اراده می باشد و جبری از ناحیه خداوند وجود ندارد.
خداوند حتی شیطان را، شیطان خلق نکرد. به دلیل این که او سال ها (6 هزار سال) [4] هم نشین فرشتگان و اهل عبادت بود، ولی بعداً به خواست خودش و بر اثر تکبر راه طغیان و انحراف را در پیش گرفت و از رحمت خداوند دور شد.
و همچنین است کاری که یزید انجام داده است، یعنی یزید با انتخاب خود این نقش را پذیرفته است. پس یزید نمی تواند بگوید که خدایا چرا خلقم کردی چون خداوند می گوید خلق تو یک ضرورت بوده است و اگر او بگوید که چرا من باید این نقش را بازی کنم، خداوند جواب خواهد داد که این نقش را با اراده و اختیار خود انتخاب کرده ای و می توانستی یزید نباشی و از این جهت مورد مؤاخذه قرار می گیری.
به عبارت دیگر: خلقت شرور و حتی انسان های بد یک ضرورت است و در این نظام حتما باید انسان های بد وجود داشته باشند تا انسانهای دیگر در تعامل با آنها به کمال راه یابند. بعنوان مثال حتما باید یزیدی باشد تا امام حسین (ع) و کاری که آنحضرت انجام داده است معنا پیدا کند و در این بستر است که باید امام حسین (ع) به مقام شهادت راه یابد و به عالیترین مقام نایل آید اما خداوند کسی را مجبور نکرده است که حتما او باید مصداق یزید باشد و این خود انسان است که با اختیار خود، خودش را در آن جایگاه قرار می دهد و از این جهت نمی تواند خدا را مورد باز خواست قرار دهد که چرا من باید نقش یزید را بازی کنم چون اصلا بایدی در کار نیست و او می توانسته است اینگونه نباشد.
7. اصل خلقت انسان، لطفی است که از طرف خداوند نصیب او شده است مثل اینکه کسی سفره ای را پهن کند و عده ای را دعوت کند که بیایند و از غذاهای آماده روی سفره میل کنند. حال اگر در این بین کسی با اختیار خود از این غذا نخورد و در اثر گرسنگی عوارض جبران ناشدنی پدید آید، از این جهت اشکالی بر میزبان وارد نیست و نمی توان او را بازخواست کرد که چرا دعوتش کرده است، چه اینکه اگر دعوتش نمی کرد و به علم خود (که فلان میهمان از غذا نمی خورد) بسنده می کرد ممکن بود از طرف همان مهمان مورد مواخذه قرار بگیرد که چرا از من دعوت به عمل نیاورده ای و اگر از من دعوت می کردی من از آن غذا می خوردم.

پی نوشت:
[1] انه (ص) قال: لعنت القدریه علی لسان سبعین نبیاً. قیل: و من القدریة یا رسول الله؟ فقال: قوم یزعمون ان الله قدر علیهم المعاصی و عذبهم علیها. ، بحار ، ج 5، ص 47
[2] کشف المراد، خواجه نصیر الدین طوسی ، ص 230
[3] بیستونی، محمد، شیطان شناسی از دیدگاه قرآن کریم، ص 17
[4] نهج البلاغه، خطبه قاصعه، ش 234

برگرفته از: اسلام کوئست

 

0 امتیاز
پاسخ داده شده آذر 7, 1394 توسط العبد (4,049 امتیاز)   3 12 26

آیا خداوند از به جهنم فرستادن انسان ها شادمان می شود؟
به یقین بهشتی و جهنمی شدن انسان ها حالاتی بشری همانند شادی و اندوه را برای خداوند به دنبال ندارد ، اما به طور کل روشن است که همه مسیری که در خداوند به کمک عقل و هدایت های انبیاء پیش روی بشر گذاشته برای رسیدن به بهشت است ؛ اما با این حال چرا جهنمی ها خلق شدند؟
در پاسخ باید گفت علم خداوند به چگونگی اعمال و رفتار انسان‌ها و مسیری که در طول زندگی شان در پیش می‌گیرند، در خلقت او تأثیری نمی‌گذارد زیرا هدف خلقت خداوند ، فرصت دادن رسیدن به کمال و سعادت به هر فرد ممکن است.
هر انسان که امکان زندگی و رشد و رسیدن به کمال برای او متصور باشد، از نعمت وجود و خلقت خداوند بی‌بهره نمی‌ماند و خداوند از اعطای کمال وجود به او خودداری نمی‌کند؛ اما لازمه رسیدن با اختیار و آزادانه به یک سعادت ابدی ،پشت سر گذاشتن مراحل سخت آزمون و انتخاب گزینه‌های درست از غلط درزندگی است .
افراد مختلف در برابر امتحانات نتایج متفاوتی به دست می‌آورند؛ عده‌ای به کمک عقل و فطرت و هدایت‌های بیرونی انبیاء و اولیای الهی و راهنمایی‌های ظاهری و باطنی خداوند مسیر صحیح و سعادت را در پیش می‌گیرند ولی عده‌ای تحت تأثیر هواهای نفسانی و شهوانی و غرائز ، عقل و فطرت خود را به کنار گذاشته در مسیر باطل قدم برمی‌دارند. اگر قرار بود خداوند علم ازلی خود را در آفرینش افراد دخالت بدهد،چه نیازی به خلق انسان‌های خوب و صالح بود؟
خداوند بدون خلقت دنیا و آزمایش‌های آن فقط خوبان را وارد بهشت می‌کرد چون می‌دانست که اگر اینها به دنیا بیایند، افرادی صالح و مؤمن خواهند بود ؛ در حالی که خلقت دنیا بستر تحقق عینی و تدریجی مسیر سعادت و شقاوت توسط انسان‌ها و با استفاده از اختیار ذاتی و درونی شان است تا در فردای قیامت کسی به خداوند اعتراض نکند که اگر مرا خلق می‌کردی و در دنیا قرار می دادی ، جزو خوبان و صالحان می‌شدم و راه درست را برمی‌گزیدم.
قرآن به این حقیقت مهم اشاره می‌کند:
«لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ يَحْيى‏ مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَة؛(1) تا آنها كه هلاك (و گمراه) مى‏شوند، از روى اتمام حجّت باشد و آنها كه زنده مى‏شوند (و هدايت مى‏يابند)، از روى دليل روشن باشد»
به علاوه یکی از اهداف خلقت، آزمایش بندگان است (2) و یکی از آزمایش های مهم الهی برای انسان‌ها نحوه برخورد آن ها با یکدیگر در دنیا است که تعیین کننده جایگاه آن ها در آخرت خواهد بود. ظالم به نحوه برخورد خودش با مظلوم آزمایش می‌شود . مظلوم به نحوة برخوردش در برابر ظلم ظالم؛ تمامی حوادث، بلاها، مشکلات،ظلم‌ها ،حتی نعمت‌ها، خوشی‌ها، و... در دنیا ابزار و وسایلی برای امتحانات الهی است . اگر قرار بود ظلم و ظالمی در دنیا نباشد، امتحان بزرگ الهی چگونه انجام می‌گرفت و در یک فضای کاملاً خوب و خوش و خرم دیگر حتى خوبان به چه چیز آزمایش شوند؟
ظالم بودن یا نبودن یک فرد بسته به نوع انتخاب و بهره برداری از نعمت اختیار و آزادی خدادای توسط او دارد . خداوند برای هیچ کس ظالم و گنهکار و جهنمی بودن را تعیین و مقدر نفرموده ،فردی همچون یزید می‌توانست یکی از بهترین بندگان خدا باشد . نعمت وجود و خلق شدنی را که خدا به او داده ، در مسیر رسیدن به سعادت به کار ببندد .پس خلقت او نعمت خدا برای او بود، هرچند وی با سوء اختیار خود آن را به بدترین فرصت بدل نمود .
انسان موجودی مختار است .لازمه آفرینش موجود مختار و کمال مند, این است که برای آن موجود, زمینه مخالفت نیز فراهم باشد; یعنی، بتواند با دستورها مخالفت کند و در عین حال , راه بندگی و اطاعت را انتخاب کند. چرا که اگر برای این موجود, فقط راه اطاعت باز باشد, اطاعت او مانند ملائکه خواهد بود.
روشن است که چنین امتناعی با اصل هدف آفرینش انسان , منافات دارد. پس نه تنها حکمت اقتضا نمی کند که خداوند, فقط انسان های مطیع را بیافریند; بلکه اقتضا می کند برای موجوداتی که آفریده , راه مخالفت را بازبگذارد. لازمه آفرینش کمال اختیاری , این است که خداوند امکان کفر و مخالفت را برای انسان بازبگذارد.
در نهایت به این نکته هم توجه داشته باشید که در ساختار آفرینش الهی تنها به یک فرد به طور مشخص توجه نمی شود بلکه مجموعه نظام آفرینش و همه امور مرتبط با این فرد مورد ملاحظه قرار می گیرد ؛ در نتیجه بنا نیست که اگر عاقبت یک فرد در نهایت به جهنم ختم می شود از اساس خداوند مانع خلقت او گردد ، زیرا ممکن است که در نسل وی انسان های صالحی پدید آیند که اهل بهشت و سعادت و بندگی گردند و عدم خلقت آن فرد جهنمی به معنای مانع شدن از خلقت و سعادت نسل او خواهد بود .
پس خلقت همه انسان ها حتی کسانی که در آینده به قعر جهنم می روند نه منافاتی با علم الهی دارد و نه مهربانی او ، بلکه لطفی در حق بشریت و زمینه ای برای رسیدن حد اکثری انسان ها به سعادت ابدیشان است .

پی نوشت ها:
1. انفال (8) آیه 42
2. ملک (67) آیه 2

برگرفته از: مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی

0 امتیاز
پاسخ داده شده آذر 28, 1394 توسط العبد (4,049 امتیاز)   3 12 26

جواب حجت الاسلام ماندگاری:
خدا می فرماید که ما ظالم نیستیم. اینکه ایشان دنبال حقیقت و سوال است زیباست. در محضر اهل بیت سخنان کفر آلود می گفتند، اهل بیت زیبا جواب می دادند و آنها هم می پذیرفتند. عروسک های بازی، نامه نمی نوشتند و اعتراض نمی کردند که شما ظالم هستید. و محاکمه هم نمی کردند. پس ما با عروسک ها فرق داریم
پلیس می گوید :اگر قوانین راهنمایی و رانندگی را رعایت کنید سالم به مقصد می رسید. ولی هر کس این قوانین را رعایت نکند دچار سانحه می شود. آیا پلیس دستگاهی در جاده گذاشته که هر کس خوب رانندگی کرد، او را سالم به مقصد برساند و هر کس بد رانندگی کرد با دستگاهی او را به دره بیندازد؟ خیر. پلیس از واقعیت های جاده به ما خبر می دهد. خداوند پلیس این عالم است و از واقعیت های دنیا خبر داده است. خدا فرموده: هرکس این قوانین را رعایت بکند نتیجه اش سلامت، آرامش و بهشت است و هرکس رعایت نکند نتیجه اش جهنم است
در مدرسه هر کس که نمره ی بد می گیرد می گوید که معلم به من نمره ی بد داده است،درحالیکه این طور نیست .معلم می گوید که اگر درس نخوانی نتیجه اش نمره ی بد است. خدا رفتن به بهشت یا جهنم ما را طراحی نکرده است ،خدا مثل پلیس با ماعمل می کند. بعضی ها می گویند که ما دوست نداشتیم که به دنیا بیاییم. اگر ما مطلوبی داشته باشیم، وقتی قدم به قدم به مطلوب نزدیک می شویم خوشحال می شویم. اگر مطلوب ما صد میلیون پول باشد وقتی بیست میلیون به پول ما اضافه می شود، ما بیست درصد به مطلوب مان نزدیک شده و خوشحال می شویم. عدم، مطلوب هیچ کس نیست. ایشان مطلوب را اشتباه گرفته اند. اگر ما قدم به قدم به عدم نزدیک بشویم آیا خوشحال می شویم؟ خدا به شما جسم سالم وعقل داده است. اگر خدا چشم یا عقل را از شما بگیرد، آیا شما خوشحال می شوید؟ اگر ما از انسانیت به حیوانیت برویم یا تبدیل به چوب یا سنگ بشویم بعد عدم بشویم، آیا این مطلوب است؟ پس تصور ایشان در مورد اینکه نمی خواستم بیایم و این مطلوب است غلط است. اگر ایشان در رفاه کامل بود باز به آمدنش به این دنیا اعتراض می کرد؟ پس اصل وجود خیر است. اصل وجود بهتر از عدم است. پس به وجودمان اعتراض نکنیم؟ گاهی ما به مشکلاتی برمی خوریم که این سخنان را می گوییم. هیچ انسان عاقلی اگر از وجود به عدم برسد خوشحال نمی شود. باید ببینم که چه چیزی باعث شده که وجودم برایم مضر وعدم برایم مطلوب شده.
دنیا عالم مسابقه است. بنز ،ژیان ،موتور، دوچرخه، پیاده، سینه خیز در خط مسابقه ایستاده اند. شرایط انسان ها هم این طور است، بعضی ها امکانات شان به اندازۀ بنز است و بعضی ها به اندازه ی دوچرخه. فردی می گوید که خدا به من ظلم کرده که بنز نداده. باید بدانیم که این مسابقه سرعت و مسافت مساوی ندارد. اگر فرد سینه خیز یک کیلومتر برود، همان جایزه ای که به بنز( با 120کیلومتر می رود)می دهند، به او هم می دهند. اگر انسان به اندازه ی امکاناتی که دارد تکلیفش را درست انجام بدهد، در هنگام گرفتن جایزه او را در کنار جایزۀ بنز قرار می دهند. ولی در دنیا این طور نیست. پس این ظلم نیست فضل است. تکلیف هر کس به اندازه ی وسع اوست.

0 امتیاز
پاسخ داده شده آذر 28, 1394 توسط العبد (4,049 امتیاز)   3 12 26
ویرایش شده 19 دی 1397 توسط العبد

جواب استاد وکیلی از اساتید حوزه:(بخش اول)
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله ربّ العالمین و صلی الله علی سیدنا محمدوآله و الطاهرین
و لعنةالله علی أعدائهم أجمعین و لا حول و لاقوّة إلّا بالله العلی العظیم
1. برای آنکه بتوانیم قضاوت کنیم که آیا خداوند متعال ظالم است یا نه؟ باید پیش از هر چیز معنای ظلم و عدل را بشناسیم.
ظلم عبارتست از رعایت نکردن حق کسی، اگر در جائی کسی به حق دیگری تجاوز کند او را ظالم می‌نامیم؛ مانند کسی که به دیگری بدهکار باشد و با وجود قدرت بر پرداخت بدهی، حق او را اداء نکند.
یا مانند کسی که بدون اجازه در ملک  دیگری تصرف می‌نماید و حق مالکیت او را مراعات نمی‌کند.
یا مانند کسی که بدون جهت و بدون اجازه دیگری را حبس نموده و او را از حق آزادیش محروم می‌نماید.
در مقابل عدل به مراعات نمودن حقوق گفته می‌شود و عادل کسی است که حق هر کس را اداء می نماید.
البته ظلم و عدل گاهی به معانی دیگری نیز استفاده می‌شوند که در ادامه به برخی از آنها اشاره می‌کنیم.
2. با توجه به این تعریف هر جا که صحبت از ظلم می‌شود باید کسی حقی داشته باشد و دیگری به آن تجاوز نموده باشد تا آن شخص را ظالم بنامیم.
بنابراین اگر کسی حقی نداشت نمی‌تواند ادعا کند به او ظلم شده است.
مثال: فرض کنیم چند نفر فقیر که به سختی زندگی را می‌گذرانند در کنار کوچه‌ای نشسته‌اند و شخصی متمول از آنجا عبور می‌کند و تصمیم می‌گیرد به آنها کمک کند.
او بر حسب مصالحی که در نظر دارد به نفر اول یک ملیون و به نفر دوم پنج ملیون و به نفر سوم پانزده ملیون و به نفر چهارم صدهزار تومان کمک می‌کند.
آیا در این مثال این شخص متمول و پولدار در حق کسی ظلم کرده است؟ آیا شخص چهارم می تواند ادعا کند که چون به او کمتر کمک شده است مورد ظلم قرار گرفته است؟ واقعیت اینست که شخص پولدار هیچ ظلمی نکرده و هر چقدر به هر کسی کمک کرده است فقط احسان و نیکوکاری بوده است. آری، سزاوار است که کمتر کمک کردن او به برخی بر اساس مصالح و حکمتهائی باشد که در نظر داشته و گرنه او را عادلی غیرحکیم می نمائیم.
مثالی دیگر: پدر و مادری سالها زحمت تربیت و تهیه مایحتاج فرزند خود را تحمل نموده‌اند و اکنون فرزند به سن نوجوانی رسیده است و توقعاتی فراوان از پدر و مادر دارد و آنها آن توقعات را برآورده نمی‌کنند. فرزند پدر و مادر خود را ظالم می‌نامد. ولی آیا واقعاً آنها ظالمند؟ آیا پدر و مادر وظیفه‌ای بیشتر از تهیه احتیاجات فرزند دارند؟ بگذریم از آنکه هرچه از کودکی نیز برای او زحمت کشیده‌اند از سر تفضل و نیکوکاری بوده است و فرزند باید شاکر آن هم باشد.
مثالی دیگر: شما کتابی را برای مدت یک ماه به رفیقی امانت می‌دهید و موعد مقرر فرا می‌رسد و برای باز پس گرفتن به او مراجعه می‌کنید و کتاب را از او می‌گیرید. آیا در حق او ظلمی نموده‌اید؟ بدیهی است که پس گرفتن کتاب حق شماست و شما ظلمی نکرده‌اید؛ چون کتاب ملک خود شما و در دست او امانت بوده است و شما به حق کسی تجاوز ننموده‌اید.
3. با تدبر در این مثالها می‌توان به پاسخ سؤال اصلی نزدیک شد. آیا خداوند متعال عادل است یا ظالم؟
گام اول: در گام اوّل باید توجّه نمود که اگر با دید دقیق به عالم نظر کنیم اصلاً ممکن نیست که خداوند به کسی ظلمی نماید؛ زیرا در عالم کسی از خداوند طلبکار نیست و همه هر چه دارند متعلق به خود خداوند است. براهین فلسفی به خوبی اثبات می‌کند که معلول و مخلوق در همه وجود خود محتاج به علت و خالق خود است و هر چه دارد با تمام وجود متعلق به علت است و محال است که از خود چیزی داشته باشد و به همین جهت هیچ وقت از خالقش نمی‌تواند طلبکار باشد. (برای توضیح فلسفی این بحث به زبان ساده رک: مجموعه‏آثاراستادشهیدمطهرى، ج‏6، ص81-83)
متون دینی نیز همین حقیقت را با زبانی صریح بارها بیان می‌نماید که: وَ لِلَّهِ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اللَّهُ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدیرٌ (آل عمران، 189) وَ لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ (آل عمران، 109 و 129)
در حقیقت مخلوق همیشه به خالقش بدهکار بوده و وامدار وی است. تمام خوبی‌هائی که در شبانه‌روز به او می‌رسد، نفسی که می‌کشد و غذائی که می‌خورد و ساعتی چند که به خواب راحتی فرو می‌رود و علمی که می‌آموزد و دوستان و همنشینان خوبی که با آنان انس می‌گیرد و عضلات بدنش که با حرکت دادن آنها حرکت نموده و فعالیت می‌نماید و هزارن نعمت دیگر همه و همه عطایا و هدایای خالق مهربانی است که آن به آن در حال عطا کردن آن می‌باشد و ما در ازای آن نه نفعی به وی می‌رسانیم و نه کاری برای وی می‌کنیم و نه می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌توانیم کاری برای او بکنیم.
اگر کمی تأمل کنیم در مقابل این همه نعمت جز شرمندگی و خجالت نمی‌توان سخنی عرضه کرد.
بنده همان به که ز تقصیر خویش/ عذر به درگاه خدای آورد
ورنه سزاوار خداوندیش/ کس نتواند که به جای آورد
بیانی دقیق تر: انسان دو مرحله در زندگی خود دارد: مرحله خلق شدن و مرحله رشد کردن.
در مرحله خلق شدن امکان ندارد که در حق کسی ظلم شود؛ چون قبل از خلقت کسی نبوده تا حقی داشته باشد و حق خود را طلب کند و مدعی شود که حقش مراعات نشده است.
چیزی که تا دیروز معدوم بوده و امروز تازه لباس وجود پوشیده است، معلوم است که نمی‌تواند ادعا کند حق من ادا نشده و من مظلوم واقع شده‌ام چون قبل از خلقت معدوم بوده و وجودی نداشته تا حقی داشته باشد.
اما بعد از مرحله خلق شدن، باز هم در عالمی که همه مخلوقند و یک نفر خالق، امکان ندارد که خالق در حق کسی ظلم نماید؛ چون همه هرچه دارند از خود خالق است و هیچ استقلالی ندارند و به بیان دیگر همه هرچه دارند امانتی از جانب خود اوست و باید شکرگذار وی نیز باشند.
یک نکته: در آغاز خلقت همانطور که ظلم (به معنای تجاوز به حقوق)‌ بی‌معنا است، عدل هم به معنای رعایت حقوق بی‌معناست؛ چون کسی حقی نداشته تا حقش مراعات شود. ولی عدل گاهی به معنای «قرار دادن هر چیز در جای سزاوار خود» به کار می‌رود که به این معنا خداوند در آغاز خلقت عادل بوده چون خواهیم دید که این تنوّع مخلوقات امری حکیمانه است.
4. گام دوم:
در گام اول به این نتیجه رسیدیم که از جهت عقلی کسی از خود ملکی ندارد و خود ما و هر چه داریم ملک خداوند است و او هرچه نماید در ملک خود نموده و نمی‌تواند ظلم نماید. پس خداوند لزوماً عادل است یعنی ظلم از او متصور نیست.
با این همه خداوند از سر لطف و کرامت و نیز از سر حکمتش، خودش برای بندگانش بر عهده خودش حقوقی را تعیین فرموده و وعده داده است که آنها را بجا آورد.
مثلاً خودش فرموده است که هر کس واقعاً از صمیم قلب به دنبال حق باشد و تلاش نماید من حتماً او را راهنمائی می‌کنم و هر کس حق را بپذیرد و عمل صالح انجام دهد او را یاری می‌کنم و کسانی که مرا و انبیاء مرا شناختند و به حق عمل نمودند پاداش می‌گیرند و ...
پس از آنکه خداوند چنین حقوقی را خودش برای ما بر عهده خودش قرار داد ما به معنائی از او طلبکار می‌شویم و از این پس اگر خداوند حق ما را ادا نماید عادل بوده و اگر حق ما را ادا ننماید ظالم می‌شود. پس ظلم درباره خداوند فقط نسبت به حقوقی قابل تصور است که خود وی بر عهده خودش قرار داده است.
در همین موارد هم اگر دقت کنیم ما باز هم هیچ حقی بر عهده خداوند نداریم و او خودش از سر تفضل و منت حقی را بر عهده خودش قرار داده است و خودش به ما توفیق عمل صالح را عطا می‌کند و خودش هم جزای خیر می‌دهد.
به هر حال در این مرحله هم از خداوند جز عدل دیده نمی‌شود و پاداش هر کس را عادلانه و بلکه بیش از حقش ادا می‌کند و هرگز ظلمی از او سر نمی‌زند.
5. ممکن است گفته شود:
«درست است که هر نعمتی که داریم همه از خداوند است ولی خداوند همانطور که این همه نعمت به ما داده است در کنار آن بلایا و مصیبتها و بدبختی‌هائی هم برای ما قرار داده است و همه اشکال و سؤالات از همین مصیبتها آغاز می‌شود.
سالهاست که می‌خواهم خانه‌ای تهیه کنم و موفق نمی‌شوم. می‌خواهم شغل مناسبی پیدا کنم ولی به هر در می زنم به رویم باز نمی‌شود. می‌خواهم ازدواج کنم ولی همه نزدیکان با من مخالفت می‌کنند. مدتهاست مریضی گریبانگیر من شده و هیچ درمانی اثر نمی‌بخشد و ...
این همه بلا و سختی همه از جانب خداوند است و خداوند متعال با این کارها به ما ظلم نموده است. مگر مجبور بوده ما را خلق کند و ما را عذاب داده و به انواع مصیبت‌ها مبتلا نماید و هر روز ما را تاریک‌تر از روز دیگر قرار دهد؟ آیا اینها ظلم نیست.»
پاسخ:
برای اینکه کمی واقع‌بینانه به قضایا نظر کنیم می‌توان بحث را با مثال‌هائی دیگر دنبال کرد:
مثال: فرض کنید همه مردم دنیا علاوه بر دو دست و دو پا دو بال بسیار زیبا نیز داشتند که می‌توانستند با آن در آسمانها پرواز کنند و به سرعت یک ماشین از جائی به جای دیگری بروند ولی ما چند نفر مثل الآن بدون بال بودیم.
در چنین دنیائی مردم درباره ما چه می‌گفتند؟ حتماً می‌گفتند ما چند نفر ناقص الخلقة هستیم و خداوند ما را ناقص خلق فرموده است و ما بیچاره‌ها بال نداریم و آن وقت ما نیز همیشه از اینکه ناقص الخلقة هستیم غصه می‌خوردیم و احساس رنج می‌کردیم که از نعمت پرواز کردن محرومیم و به خداوند همیشه اعتراض می‌کردیم که چرا ما را با این همه رنج و غصه خلق فرموده است.
ولی آیا واقعاً خداوند به ما بدی داده است یا مائیم که خود را ناقص و بد می‌پنداریم؟
اگر کمی تأمل کنیم می‌بینیم که خداوند در آن دنیای فرضی به ما بدی و بیچارگی نداده است بلکه فقط کمتر نعمت عطا کرده است و چون به دیگرانی بیشتر نعمت داده است و ما توقع داریم که با دیگران مساوی باشیم خود را بدبخت و بیچاره و بی‌بال می‌یابیم.
در حقیقت ذهن ما به یک خطای منطقی دچار می‌شود و «نداشتن نعمت اضافه» را «داشتن مریضی و بیچارگی و نقص» می‌نامد، چنانکه نداشتن چشم را «داشتن کوری» می‌نامد و گمان می‌کند خداوند به ما کوری داده است؛ در حالیکه نداشتن چشم «نداشتن» است و این طور نیست که خداوند این «نداشتن» را به ما داده باشد، بلکه او به شخص نابینا کمتر نعمت داده است، نه آنکه نعمتهائی داده باشد و علاوه بر آن یک مصیبت هم به نام «کوری» داده باشد.
همیشه ما به این اشتباه دچاریم که نداشته‌های خود را با داشته‌های دیگران مقایسه می‌کنیم و نام آن را «داشتن نقص و بیچارگی» می‌گذاریم و از این «داشتن» رنج می‌بریم و البته تا قایسه‌ای نکرده باشیم چنین نام‌گذاری‌هائی هم صورت نمی‌گیرد و لذا اکنون که هیچ انسانی بال ندارد کسی ما را هم ناقص الخلقه نمی‌نامد و از اینکه همین دو دست و دو پا را داریم بسیار خوشحالیم و می‌گوئیم من انسانی کامل هستم که در خلقتم هیچ نقصی نیست.
پس توهم نقص و بیچارگی از مقایسه‌های غیرمنطقی با داشته‌های دیگران حاصل می‌شود و گرنه اگر همه مردم فقط یک دست و یک پا داشتند همه راضی و خوشنود بودند و هیچ کس از نداشتن دست و پا غصه نمی‌خورد.
در حقیقت این مائیم که با توقع کاذب و توهم مساوی بودن «نداشتن نعمت اضافه» با «داشتن کمبود» از خداوند متعال طلبکار شده و او را مقصر می‌خوانیم.
کسی که سالهاست به دنبال خانه می‌گردد و نمی‌یابد اگر واقع‌بینانه به عالم نگاه کند خداوند به او دهها و بلکه هزاران هزار نعمت دیگر داده است و در این میان فقط یک نعمت را به او نداده است (نه اینکه به او بدی داده باشد) و ما همه آنها را ندیده می‌گیریم و زبان به اعتراض باز می‌کنیم.
سلامت تک‌تک اعضاء بدن بلکه تک‌تک سلوهای آن نعمتی از نعمتهای خداوند است که خداوند هر آن و هر لحظه دارد سلامت آن را تمدید می‌فرماید و اگر از فردا خداوند سلامت یکی از آنها را نخواهد تمدید بفرماید صدای آه و ناله ما بلند شده و آن وقت قدر این نعمت را می‌فهمیم. اکنون که سالمیم از این نعمت‌ها چشم می‌پوشیم و فقط به نداشتن خانه یا شغل یا همسر یا داشتن بدهی اعتراض می‌کنیم.
بیچارگی‌های دنیوی ما از کجی خرابی عینکی است که بر چشم خود زده‌ایم و همواره خود را با دیگری مقایسه می‌کنیم و نبودها را بودن نقص می شماریم و آنگاه خداوند را  مسؤول این نقص می‌پنداریم.
در حقیقت مثال ما در این دنیا با خداوند مهربان مثال همان پولداری است که وقتی از کنار فقیران رد شد بر اساس حکمتش به برخی کمتر و به برخی بیشتر عطا کرد و هیچ کس هم از او طلبی نداشت و همه داده‌هایش لطف بود ولی فقیری که کمتر دریافت کرده بود خود را با دیگران مقایسه می‌کرد و به جای تشکر به قول عامیانه دو قورت و نیمش هم باقی بود و پولدار مهربان را ظالم نیز می‌نامید.
بگذریم از آنکه ندادن خداوند هم از سر حکمت است و اگر درست بیندیشیم خودش نعمتی از نعمتهاست. جا دارد در ضمن یک سؤال و جواب دیگر در ادامه به بررسی این مسأله بپردازیم.

دارای دیدگاه تیر 27, 1397 توسط حمیدرضا  

سلام در پاراگراف آخر در جمله 

"کسی که سالهاست به دنبال خانه می‌گردد و نمی‌یابد اگر واقع‌بینانه به عالم نگاه کند خداوند به او دهها و بلکه هزاران هزار نعمت دیگر داده است"

 

کلمه خداوند به صورت ناقص تایپ شده لطفا اصلاح کنید

دارای دیدگاه 19 دی 1397 توسط العبد (4,049 امتیاز)   3 12 26
با عرض سلام و احترام و تشکر بابت دقت نظر و تذکرتان
متن تصحیح گردید
با تشکر مجدد
التماس دعا
یا علی
0 امتیاز
پاسخ داده شده آذر 28, 1394 توسط العبد (4,049 امتیاز)   3 12 26

جواب استاد وکیلی از اساتید حوزه:(بخش دوم)
6. سؤالی دیگر: چرا همه مثل هم و در وضعیت مطلوب نیستند؟

گاهی می‌پرسیم: «قبول است که هر چه نعمت داریم از خداوند است و ما هیچ حقی نداریم و قبول است که خداوند ظالم نیست و به ما بدی نداده است و ما به اشتباه نداشته‌های خود را به «داشتن کمبود» تفسیر می‌کنیم، ولی چه می‌شد خداوند همه را کامل خلق می‌فرمود و هیچ کس فقیر و ناقص الخلقة و بیکار و بی‌خانه نمی‌بود و همه خوش و خرم زندگی را می‌گذراندند ؟ مگر از خداوند چیزی کم می‌شود که همه را خانه‌دار و همسردار و پولدار و ... قرار دهد؟!»
پاسخ:
باید بدانیم جود و کرم خداوند تمامی ندارد ولی چیزهائی مختلفی مانع از آن می‌شود که همه را آن طور که در سؤال آمده خلق بفرماید.
یکی از چیزهائی که مانع از یکسانی مخلوقات می‌شود محدودیت‌های عالم ماده است. اگر بنا باشد همه یکسان باشیم کار فقط به ما انسانها ختم نمی‌شود بلکه موجودات دیگر هم جزء معترضین خواهند بود و همه حیوانات و گیاهان و سنگها و ... هم اعتراض می‌کنند که چرا ما مانند انسانها نیستیم که راه برویم و بفهمیم و پیشرفت کنیم و ...
در آن صورت باید خداوند همه را انسان می‌آفرید و یکسان و نه درختی و نه بوته‌ای و نه حیوانی و نه سنگی و نه زمینی و نه آسمانی و نه و نه و نه و ... و گرنه اگر زمینی و درختی و خانه‌ای غیر از انسان وجود داشته باشد حتماً اعتراض خواهند کرد که چرا من این‌طور و آن‌طور نشدم.
آیا چنین دنیائی قابل تصوّر است؟! هر عاقلی می‌فهمد که در عالم دنیا چنین وضعیتی امکان پذیر نیست. عالم دنیا به گونه‌ایست که محدودیت‌هائی دارد و زندگی در آن وابسته به وجود تفاوتهائی میان مخلوقات است که هر کدام در جای خود نقش خود را ایفاء نمایند. خاک وظیفه خود و درختان کار خود و حیوانات نقش خود و انسانها نیز مسؤولیت خود را به دوش بکشند و این مجموعه همه با هم هر کدام به سوی کمال نهائی خود حرکت نماید.
جهان چون چشم و خط و خال و ابروست/ که هر چیزی به جای خویش نیکوست
پس محدودیت این عالم یکی از موانع تساوی مخلوقات آن است و این محدودیت هم اقتضاء خود این عالم است نه نقص خداوند.
یکی دیگر از چیزهائی که مانع آن شده که جود خداوند به شکل یکسان همه را در بر بگیرد حکمت خداوند است.
حکمت خداوند نمی‌گذارد که انسانها همه یکسان باشند؛ زیرا اگر همه انسانها از یک جمال و یک علم و یک توان مالی و یک امکانات برخوردار باشند دیگر نمی‌توان کسی را به عنوان رئیس و دیگری را به عنوان مرؤوس انتخاب کرد. دیگر نمی‌توان یکی را استاد و معلم کرد و دیگری را طبیب و دیگری را قصاب و دیگری را نظافتچی و دیگری را آهنگر و دیگری را ... و همه می‌خواهند رئیس باشند و در بهترین شرائط اجتماعی و طبیعتا همیشه به عده‌ای ظلم می‌شود و همیشه مردم در درگیری و جنگ بر سر تصاحب شرائط برتر خواهند بود.
نظام صحیح زندگی در این عالم بر تقسیم صحیح کارها مبتنی است و تقسیم عادلانه کارها بر همین تفاوتها استوار است و بدون این تفاوتها زندگی عادی بشر از هم می‌پاشد و حکمت خداوند که این عالم را برای تکامل بشر خلق فرموده است اقتضاء می‌کند که این تفاوتها را قرار دهد تا نظام بشر به شکل صحیحی در جریان بیافتد و هر کس در جایگاه خود قرار گیرد.
و البته این اختلافات «تفاوت» است نه «تبعیض»، زیرا کسی حقی قبل از خلقت نداشته تا در اعطاء حقوق افراد «تبعیضی» صورت گرفته باشد.
پس از آنکه انسانهائی را خداوند با تفاوتهائی آفرید حکمتش اقتضاء می‌کند که هر کدام را در مسیر کمال خود سوق داده و به سوی هدف خلقت پیش برد و چون قابلیتها و شرائط متفاوت است راه هر کدام به سوی کمال نیز متفاوت خواهد بود؛ همانطور که درمان هر مریضی راهی دارد و هیچگاه طبیب حاذق نسخه واحدی برای همه مریضان نمی‌پیچد گرچه مریضیشان شبیه به هم باشد.
در مسیر کمال برای یکی فقر خوب است و برای دیگری غنا و برای یکی مرض پسندیده است و برای دیگری سلامتی و برای یکی غربت نیکوست و برای دیگری انس و رفاقت.
در اینجا هم بازمشکل از دانش کم‌پایه ماست. مثال ما بسان کودکی مریض است که پدر و مادرش از سر دلسوزی و برای درمانش او را از خوردن کیک و شیرینی محروم نموده‌اند ولی به برادران و خواهرانش شیرینی می‌دهند و آن کودک در حد فهم کودکیش کار ایشان را ظلم می‌پندارد.
کار پدر و مادر حکیمانه و از سر مصلحت است و قضاوت کودک کودکانه و از سر جهل و اختلاف در تعیین خوب یا بد بودن خوردن شیرینی به اختلاف در هدف پدر و مادر با کودک برمی‌گردد. کودک به دنبال خوشی گذرا است و لذا از دید وی خوردن شیرینی خوب است و پدر و مادر به دنبال رشد و تعالی پایدار کودک و لذا خوردن شیرینی و مریض ماندن کودک از نگاه ایشان بد و ناصواب است.
بسیاری از سختیهائی که خداوند در این عالم به انسان می‌دهد برای رشد و ترقی انسان و یا جلوگیری از سقوط است؛ فقط مشکل اینجاست که ما چون کمال خود را چیزی می‌دانیم غیر از آنچه خداوند کمال ما می‌داند و در حقیقت کمال ماست لذا به آن اعتراض می‌کنیم.
ما مانند کسانی هستیم که از کودکی در غاری زیبا و پر از عجائب به دنیا به دنیا آمده‌اند و در تمام عمر سرگرم تماشای زیبائی‌های غار هستند، غافل از آنکه در بیرون مناظری هزاران بار دلفریب‌تر از آن وجود دارد.
انسانی مهربان و دلسوز به غار می‌آید و سعی می‌کند جلوی ما در گشت و گذار در غار بگیرد تا ما به جای مشغول شدن به عجائب غار کم‌کم به سوی در ورودی غار حرکت کنیم و راه به عالمی نورانی و روشن بیابیم و ما در پندار خود وی را شخصی ظالم می‌شماریم که جلوی آسایش و راحتی ما را گرفته است.
دنیا مانند آن غار تاریک است که ما فریفته زیبائی‌های خود می‌کند و مصیبت‌ها برای آن است که بفهمیم که این لذت‌ها و زیبائی‌ها ارزشی ندارد و باید روزنه‌ای به عوالم بالا که سراسر نور است گشود و تا سرگرم این دنیا باشیم راه نفوذ در آن عوالم را نمی‌یابیم. خداوند چون همواره از سر مهربانی و رحمتش در حال دعوت نمودن ما به آن عالم زیباست حکمتش اقتضاء می‌کند که ما را از برخی از لذتها محروم نماید و ما چون به اشتباه کمال خود را در همین مال و زن و فرزند و علم و... می‌بینیم این محرومیت را که نعمتی برای بیداری و رشد است مصیبت می‌بینیم.
در هر حال تفاوتها همه از سر حکمت است و رحمت و حکمت خداوند از مهمترین عواملی است که مانع از آن می‌شود که همه به شکل یکسان از جود خداوند بهره ببرند.
باری، گذشته از این امور خود عظمت خداوند موجب خلق مخلوقات متنوع و متفاوت است. خداوند واجب الوجود است و واجب الوجود دارای هر کمالی است و یکی از کمالات خلق کردن است؛ مانند چراغی که سالم است که سلامتش سبب می‌شود که نورافشانی کرده و نور را از خود بیرون بریزد و هر چه قوی تر باشد بیشتر نور می‌دهد و اگر نور ندهد علامت نقص وی خواهد بود. توضیح این مسأله را که در روایات هم بدان اشاره شده است، باید در کتب فلسفی و عرفانی دنبال نمود.
7. سؤالی دیگر: چرا من فلانی نیستم؟
ممکن است دوباره سؤال کنیم: «قبول است که نمی‌شود که همه یکسان باشند، ولی چرا اصلاً خداوند ما را اینطور خلق نموده است؟ چرا من به جای فلانی نبودم؟ چه می‌شد که من هم آنطور و اینطور بودم؟ علت اینکه این وضعیت برای من انتخاب شده است چیست؟»
پاسخ:
پاسخ آنست که این تقاضاها در حقیقت یک سؤال خود متناقض است. این سؤالات مانند آنست که یک مثلث بگوید چرا من مربع نیستم؟ یا عدد چهار بگوید چرا من هشت نمی‌باشم؟
آیا واقعاً ممکن بود که مثلث مربع باشد یا چهار هشت گردد؟ اگر خداوند بخواهد مثلث را مربع قرار دهد محال است و در حقیقت می‌شود که اصلاً مثلث را خلق نفرماید و در عوض دو مربع خلق فرماید نه آنکه مثلث را با آنکه مثلث است مربع نماید.
عدد چهار هم با فرض چهار بودن هرگز هشت نمی‌شود و چهار فقط می‌تواند بگوید «ای کاش من خلق نشده بودم و به جای من دو عدد هشت خلق می‌شدند» و هرگز نمی‌تواند بگوید «ای کاش من هشت بودم».
اگر دقت کنیم می‌بینیم که هر کسی همان کسی هست که هست و اگر طور دیگری بود، در زمان و مکان دیگر یا از پدر و مادر دیگر و یا با قد و اندازه و قیافه متفاوت، دیگر او او نبود.
پس کسی که چنین سؤالی را می‌پرسد در واقع باید آرزو کند که «ای کاش خداوند مرا اصلاً خلق نمی‌فرمود و به جای من دو نفر آدم آنطوری خلق می‌کرد» و معلوم است که هیچ کس در شرائط عادی چنین آرزوئی ندارد، چون خلق نشدن من و خلق شدن دیگری برای من نفعی ندارد تا آن را آرزو کنم؛ خصوصاً اگر بدانم که خلقت من خودش بر اساس مصالح و حکمتهائی بوده است.
8. سؤالی دیگر: چرا خداوند این قدر به ما امر  و نهی می‌کند؟
گاهی دیگر گفته می‌شود: «بر فرض که همه چیزهائی که خداوند داده خوب و حکیمانه باشد، ولی چرا بعد از خلقت ما را رها نمی‌کند و دائم به ما امر و نهی  می‌کند و برای تمام شبانه‌روز ما دستور صادر کرده است و آن وقت تهدید می‌کند که اگر چنین و چنان نکنی در آتشی سوزان خواهی سوخت و شکنجه‌هائی دردناک در انتظارت خواهد بود. آخر من که با پای خودم نیامده‌ام و مرا خود خداوند آورده است چرا باید این قدر سختی بکشم و همیشه دستور اجرا کنم و از خوردن این وآن و رفت وآمد با فلان و فلان بپرهیزم و دست به هر کاری نزنم و از آنچه خودم دوست دارم اجتناب نمایم؟»
پاسخ:
برای پاسخ این سؤال باید ابتدا به تفاوت این دو مثال توجه کرد:
1. مادری به فرزندش می‌گوید: دست به بخاری نزن که می‌سوزی و با دندانت پسته را نشکن که دندانت خراب می‌شود.
2. برادر بزرگتر به برادر کوچکترش می‌گوید شیرینی‌ها متعلق به میهمان است و اگر به شیرینی‌ها دست بزنی تو را کتک می‌زنم.
در مثال اول مادر از سر دلسوزی فرزند را راهنمائی می‌کند. دستور می‌دهد ولی باطن این دستور یک راهنمائی دلسوزانه است و بچه اگر بفهمد نمی‌تواند به مادرش اعتراض کند که چقدر تو به من زور می‌گوئی و اذیتم می‌کنی؛ چون سوختن اثر طبیعی دست زدن به بخاری است.
اما در مثال دوم ممکن است فرض کنیم که کار برادر بزرگ از سر دلسوزی نبوده و نوعی زورگوئی باشد و اگر هم برادر کوچک شیرینی خورد و او کتکش زد شاید گاهی جای اعتراض به برادر بزرگ وجود داشته باشد.
دستورهای خداوند همگی مانند مثال اول راهنمائی‌هائی دلسوزانه است و عذابهائی که هر عملی دارد آثار طبیعی آن اعمال است.
راه رشد انسان توجه به خداوند و انس با او و تجلی عشق و محبت وی در قلب و جان انسان و دل‌کندن از خاکدان عالم دنیا است و گناه یعنی عملی که انسان را در مسیر دلبستگی بیشتر به دنیا و دوری از محبت خداوند حرکت می‌دهد. خداوند از سر لطف و رحمتش آنچه را برای کمال انسان لازم است در قالب دستوراتی بیان فرموده که باطنش فقط و فقط مهر و عطوفت و راهنمائی است و تذکر داده است که اگر این کارها را نکنیم باطن این اعمال و اثر طبیعی آن درد و رنج و زحمت در عالم دیگری است که در آنجا باطن اعمال آشکار است.
قرآن کریم بارها این نکته را گوشزد می‌نماید که جزا و پاداش آخرت فقط عین همان اعمالی است که انجام داده‌ایم و همان اعمال را به خود انسان برمی‌گردانند ولی در حالیکه چشم انسان تیزبین شده و حقیقت آن اعمال را مشاهده می‌کند. وَ ما تُجْزَوْنَ إِلاَّ ما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (الصافات/39)
باز هم مثال خداوند مانند مادری مهربان است که فرزند او به سوی پرتگاهی خطرناک در حرکت است و مادر او را به دامان خود فرامی‌خواند و از رفتن بر سر پرتگاه بازمی‌دارد و عواقب سقوط در پرتگاه را برای وی با هزار زبان بیان می‌کند، ولی کودک در عالم خود این نصائح مادرانه را زورگوئی و سلب آزادی می‌شمارد.
اگر خردمندانه بیندیشیم باید بگوئیم که خداوند از سر لطف و رحمتش ما را خلق فرموده و از سر لطف و رحمتش راه رستگاری را به ما آموخته است و ما را به دامان خود که تنها راه نجات است می‌خواند و راه رفتن به دامان پرمهر و محبتش را هم بیان کرده و عواقب دور شدن از خود را برای ما توضیح داده است ولی افسوس و صد افسوس که ما از این منبع مهر و شفقت فرار می‌کنیم و به سوی پرتگاه قدم برمی‌داریم.
التماس دعا

لطفا برای اطلاع از آخرین سوالات سایت، عضو خبرنامه شیعه سِی شوید.

سوالات مشابه

لطفا برای اطلاع از آخرین سوالات سایت، عضو خبرنامه شیعه سِی شوید.

پخش زنده تصاویر اماکن مذهبی

با توجه به طرح سوالات و شبهات فراوان، در صورتی که مطالب طرح شده را برای خود مضر تشخیص دادید، از مطالعه آنها بپرهیزید.
توجه: محتوای سامانه پرسش و پاسخ توسط کاربران ایجاد می گردد. لطفا در صورت مشاهده محتوای نامناسب، آن را گزارش کنید.

427 سوال

574 پاسخ

79 دیدگاه

58 کاربر

فعال‌ترین کاربران
این ماه:
    Gute Mathe-Fragen - Bestes Mathe-Forum

    آخرین ثبت نام کنندگان

    • Masoud570 (امتیاز 55 ) زمان ثبت نام Sep 04, 2019

    • jb_a99 (امتیاز 55 ) زمان ثبت نام Aug 30, 2019

    • pouya (امتیاز 55 ) زمان ثبت نام Aug 20, 2019

    • hamid (امتیاز 55 ) زمان ثبت نام Aug 19, 2019

    • 12qjji (امتیاز 55 ) زمان ثبت نام Aug 11, 2019

    عنوان های کاربری اخیر

    پرسش جالب
    - العبد -
    پرسش جالب
    - العبد -
    پرسش محبوب
    - العبد -
    پرسش محبوب
    - العبد -
    تاییدشده
    - mahsa -

     کانال گپ شیعه سِیکانال بله شیعه سِیکانال بیسفون پلاس شیعه سِیکانال ایتای شیعه سِیکانال آی گپ شیعه سِیکانال ویسپی شیعه سِیکانال سروش شیعه سِی

    شیعه سِی را دنبال کنید...

    صفحه ارتباط با ماآخرین سوالات پرسیده شدهصفحه گوگل پلاس شیعه سِیبخش پرسش های مرتبط با شیعه سِیصفحه فیسبوک شیعه سِیگروه لینکدین شیعه سِی صفحه توئیتر شیعه سِی کانال مذهبی تلگرام شیعه سِی اینستاگرام شیعه سِی
    عضویت در خبرنامه شیعه سِی

    حمایت مالی از شیعه سِی
    حمایت از شیعه سِی

    *۷۸۸*۹۷*۳۸۳۰#

    پاسخگوی دینی | صفحه اصلی شیعه سِی | مرکز دانلود اسلامی | دایرکتوری اسلامی | خبرخوان مذهبی | کمپین عاشقان | پخش زنده | حمایت از شیعه سِی | ارتباط با ما
    در راستای توسعه فرهنگ گفتگوی دینی، استفاده از مطالب این سایت با ذکر منبع، آزاد (بلامانع) است.

    ✘ بستن کانال های مذهبی شیعه سِی
    ...