اولین بار است که به شیعه سِی آمده اید؟ لطفا راهنما را مشاهده فرمایید.
x

چرا امام علی از قاتلان حضرت فاطمه زهرا انتقام نگرفت؟

+1 امتیاز
939 بازدید
سوال شده فروردین 3, 1394 در امام علی (ع) توسط بی نام  

چرا حضرت علی بعد از شهادت همسر خود فاطمة الزهرا عليها السلام انتقام او را نگرفت يا به فكر گرفتن انتقام نبود؟
در هیچ منبعی ذكر نشده كه حضرت علی علیه السلام پس از شهادت دخت گرامی رسول خدا صل الله علیه و اله جهت خون خواهی و گرفتن انتقام ایشان اقدامی نماید، واقعا اگر كسی به حریم خانواده ما چنین تجاوزی بكند امانش می دهیم ؟ برای سكوت حضرت علی چه توجیهی خواهیم داشت ؟

 


کانال های مذهبی شیعه سِی

2 پاسخ

0 امتیاز
پاسخ داده شده فروردین 3, 1394 توسط العبد (4,052 امتیاز)   4 13 28

واقعیت این است که تحلیل برخی حوادث تاریخی بسیار مشکل است و هضم برخی رفتارها بسیار سنگین است. اما انگیزه های مختلف، انسان را به جایی می رساند که رفتارهای ناباورانه انجام دهد. در زمان پیامبر اسلام(ص) برخی رگه های مخالفت با سنت نبوی و دشمنی با اهل بیت از سوی برخی یاران پیامبر(ص) دیده می شد. مانند اعتراض در صلح حدیبیه، نافرمانی از شرکت در سپاه اسامه، توهین به پیامبر(ص) در هنگام نوشتن وصیت و... اما کسی باور نمی کرد که این تخلفات به جنایت تبدیل شود. در این باره توجه شما را به یک حدیث از امام علی(ع) و یک تحلیل درباره واقعه پشت در جلب می کنیم: روزی اشعث بن قیس گفت: یا علی! چرا شمشیر نکشیدی؟ علی(ع) به او فرمود:همه اهل بدر و پیش کسوتان مهاجر و انصار را به کمک خواستم ولی از آن همه مسلمان فقط چهار نفر پاسخ مثبت دادند: سلمان، ابوذر، مقداد و زبیر و از اهل بیت خودم هم کسی نداشتم که با آن بتوانم حقم را بگیرم چون حمزه در احد به شهادت رسید و برادرم جعفر هم در موته شهید شد و کسی برایم نماند مگر دو نفر ذلیل، خوار، عاجز و ناتوان، عباس و عقیل. به خاطر نبودن یار و یاور حقم را گرفتند.» [1]. البته درباره رفتار و سیره معصومان(ع) از دو زاویه «پیش نگاه» و «پس نگاه» مى‏توان به قضاوت نشست. با نگرش «پیش نگاه» امامان - علیهم السلام - معصوم هستند و «قول، فعل و تقریر» آنان، به ویژه در مسائل مرتبط با امامت و هدایت جامعه، از هر گونه خطا و اشتباه مصون است. با پایبندى به این اصل اساسى باید به صحت رفتار و سیره امامان(ع) اعتقاد داشته، به مقدار توانایى در پى كشف اسرار و دلایل آن باشیم تا به عنوان الگو در زندگى خود به كار بندیم. بانگرش «پس نگاه» نیز مى‏توان به خردمندى و دوراندیشى امامان(ع) در موضع‏گیرى‏هاى آنان پى‏برد؛ زیرا رفتار و موضع‏گیرى امامان(ع)، با ملاحظه تأثیرگذارى در طول تاریخ و پیروزى نهایى حق بر باطل، تحقق مى‏یابد؛ اگر چه در زمان خودشان این پیروزى اتفاق نیفتد. با این نگاه، صبر و سكوت امام على(ع) فریادى رسا بر مظلومیت آن حضرت در طول تاریخ است. سكوت حضرت، زمینه سوء استفاده دشمنان را خشكاند؛ چنان كه ابوسفیان حاضر شده بود با امام على(ع) بیعت و علیه خلفا اقدام كند؛ اما امام على(ع) با آگاهى و دوراندیشى دست رد برسینه آن بدخواهِ مسلمانان زد. روزى دیگر امام على(ع) در پاسخ به حضرت فاطمه(س) فرمود: «اگر مى‏خواهى نام پدرت‏[رسول الله(ص)] همچنان باقى بماند، باید صبر كنیم». براساس روایتى دیگر، امام على(ع) فرمود: «به خدا قسم، اگر خطر نابودى دین و بازگشت كفر و پراكندگى مسلمانان در میان نبود، این گونه صبر نمى‏كردم».[2] این دو نمونه تاریخى و نمونه‏ هاى فراوان دیگر حكایت از آن دارد كه حساسیت زمانه اقتضا مى‏كرد، براى حفظ ظاهر اسلام، اهل‏بیت(ع) آن چنان صبر كنند و «خار در چشم و استخوان در گلو» روزگار بگذرانند. اما نكته مهم آن است كه در كنار این صبر، باید حق و حقیقت در طول تاریخ آشكار بماند و سیاهى ظلم و خیانت براى همگان آشكار شود. هنر امام على(ع) و حضرت فاطمه(س) آن بود كه به گونه‏ اى رنج را تحمل كردند كه روسیاهى آن براى ظالمان در طول تاریخ قابل پاك شدن نباشد و وجدان هر انسان منصفى در طول تاریخ به حقانیت اهل‏بیت(ع) گواهى دهد. به عنوان یك اصل كلى مى‏توان گفت: «هرگاه اظهار حق بامظلومیت همراه باشد، ماندگارى آن بیش‏تر خواهد بود و هر چه مظلومیت بیش‏تر باشد، تأثیر آن حق در طول تاریخ پررنگ‏تر خواهد بود.» از این رو، كشاندن امام على(ع) براى بیعت و محنت‏هاى حضرت فاطمه(س) در این زمینه از جهت تاریخى و روابط زمینى یك «تحمیل» و ظلم آشكار بود، اما از جهت ملكوتى و آسمانى یك «انتخاب» به شمار مى‏آمد. به همین جهت، برخى اهل معرفت گفته‏اند: «على(ع) را نبردند بلكه خودش رفت؛ اما به گونه‏ اى كه در طول تاریخ ظلم غاصبان قابل انكار نباشد.»
همچنین بزرگان ما در پاسخ این پرسش که چرا حضرت على(ع) در این‏باره صبر كرد و با آن همه شجاعت دست به شمشیر نبرد و از حضرت زهرا دفاع نکرد و انتقام آنحضرت را نگرفت گفته اند؟ ممكن است چنین برداشتى صورت گیرد كه تنها راه رسیدن به حق، استفاده از شمشیر و زور است و تنها مى‏توان با توسل به نیروى قهریه، بدون در نظر گرفتن شرایط و پیامدهایى كه ممكن است به دنبال داشته باشد، حق را ستاند؛ اما سیره پیامبران و به ویژه پیامبر گرامى اسلام(ص) نشان مى‏دهد كه آن بزرگوار نیز هرگز با توسل به زور به دنبال انجام رسالت و تبلیغ دین نبوده ‏اند و حتى در بسیارى از اوقات ستم ‏ها و ظلم ‏هاى روا شده بر خود و پیروانشان را تحمل كرده ‏اند تا بتوانند به مصالحى كه آن را براى پیروانشان لازمتر مى‏دانسته ‏اند، دست یابند.
پیامبر گرامى اسلام كه اسوه حسنه ما مى‏باشد، همواره براى دستیابى به حق خود و پیروانشان تا آن زمان كه مجبور نمى‏شده‏ اند، دست به شمشیر نمى‏برده ‏اند. و گاه مى‏شد كه آن حضرت انجام عملى را تا موعد مقرر آن به تأخیر مى‏انداخت و یا به خاطر مصالح مسلمانان به پذیرش پیمان‏ هاى ظالمانه‏ اى تن مى‏داد.
مثلاً تمامى مفسران درباره آیه «وَ أَنذِر عَشیِرَتَكَ الأَقرَبینَ» سوره شعرا، آیه 214. اتفاق نظر دارند كه این آیه در سال سوم بعثت نازل شده است و تا آن زمان هیچ یك از اقوام و خویشان پیامبر دعوت آن حضرت را از زبانشان نشنیده بودند و این تأخیر سه ساله به علت شرایط زمانى و مكانى ویژه بوده است. مثال دیگر این كه در حدود سال ششم هجرت هنگامى كه پیامبر با كفار قریش پیمان صلحى را منعقد كرد، هنگام نگارش پیمان‏نامه آن حضرت، على(ع) را فرا خواند و فرمود: بنویس به نام خداوند بخشنده مهربان! سهیل بن عمرو، نماینده كفار قریش، گفت: این خدایى را كه تو مى‏گویى، من نمى‏شناسم و تنها بنویس به نام خدا! پیامبر فرمود: همین را بنویس! پس پیامبر(ص) به على(ع) فرمود: بنویس این قرارداد صلحى است بین رسول خدا و سهیل بن عمرو! سهیل گفت: اگر بر پیامبرى تو شهادت مى‏دادیم كه با تو نمى‏جنگیدیم؛ تنها نام خودت و پدرت را بنویس!
در مفاد این قرارداد چنین آمده بود كه به مدت ده سال بین مسلمانان و كفار جنگى در نگیرد. و هر شخصى از كفار به پیامبر پناهنده شود، بازگردانیده شود؛ اما اگر از افراد پیامبر كسى به قریش پناهنده شد، بازگشت داده نخواهد شد.
مفاد این پیمان‏نامه هر چند به نظر برخی از صحابه ظالمانه و غیر قابل پذیرش بود، اما پیامبر براى حفظ مصالح امت اسلامى و اهدافى بسیار ژرف‏تر از انعقادِ یك پیمان صلح آن را پذیرفت.
حضرت على(ع) نیز با ملاحظه خطرهایى كه در صورت قیام او، جامعه اسلامى را تهدید مى‏كرد از قیام و اقدام مسلحانه بر علیه ظالمان به حضرت زهرا خوددارى كرد، و با دشمنان خویش سازش نمود تا اصل اسلام محفوظ بماند.
در این جا به چند نمونه از خطرهاى جدى كه در آن دوران اسلام و مسلمانان را تهدید مى‏كرد، اشاره مى‏كنیم:
1. خطر مرتدین‏
بسیارى از گروه ‏ها و قبایلى كه در سال‏هاى آخر عمر پیامبر مسلمان شده بودند، هنوز آموزش‏هاى لازم اسلامى را ندیده بودند و نور ایمان كاملاً در دل آنها نفوذ نكرده بود. از این ‏رو هنگامى كه خبر درگذشت پیامبر اسلام در میان آنان منتشر گردید، گروهى از آنان پرچم «ارتداد» و بازگشت به بت‏پرستى را برافراشتند و عملاً با حكومت اسلام در مدینه مخالفت كرده، حاضر به پرداخت مالیات اسلامى نشدند. اینان با گردآورى نیروى نظامى، نظام نوپاى اسلامى را به شدت مورد تهدید قرار دادند. به همین جهت نخستین كارى كه حكومت جدید انجام داد، نبرد با مرتدان بود. در چنین موقعیتى كه دشمنان ارتجاعى اسلام، پرچم ارتداد را برافراشته و حكومت اسلامى را تهدید مى‏كردند، هرگز صحیح نبود كه امام(ع) پرچم دیگرى به دست گیرد و قیام نماید.
حضرت على(ع) در یكى از نامه ‏هاى خود به مردم مصر، به این نكته اشاره مى‏كند و مى‏فرماید: «آن گاه كه پیامبر(ص) به سوى خدا رفت، مسلمانان پس از وى در كار حكومت با یكدیگر درگیر شدند. سوگند به خدا، نه در فكرم مى‏گذشت و نه در خاطرم مى‏آمد كه عرب خلافت را پس از رسول خدا(ص) از اهل بیت او بگرداند، یا مرا پس از وى از عهده‏دار شدن حكومت باز دارند. تنها چیزى كه نگرانم كرد شتافتن مردم به سوى فلان شخص (ابوبكر) بود. من دست باز كشیدم تا آن جا كه دیدم گروهى از اسلام بازگشته، مى‏خواهند دین محمد(ص) را نابود سازند. پس ترسیدم كه اگر اسلام و طرفدارنش را یارى نكنم (و دست به قیام بزنم)، رخنه ‏اى در آن بینم یا شاهد نابودى آن باشم، كه مصیبت آن بر من سخت‏تر از رها كردن حكومت برشماست، كه حكومت كالاى چند روزه دنیاست...

2. خطر مدعیان دروغین نبوت
علاوه بر خطر مرتدین، مدعیان نبوت و پیمبرانى دروغین مانند «مسیلمه»، «طلیحه»، «سجاح» نیز در صحنه ظاهر شده، هر كدام طرفداران و نیروهایى دور خود گرد آوردند و قصد حمله به مدینه را داشتند كه با همكارى و اتحاد مسلمانان پس از زحماتى فراوان نیروهاى آنان شكست خوردند.

3. خطر رومیان
خطر حمله احتمالى رومیان نیز مى‏توانست مایه نگرانى دیگرى براى جبهه مسلمانان باشد، زیرا تا آن زمان مسلمانان سه بار با رومیان درگیر شده بودند. از همین روى رومیان مسلمانان را براى خود خطرى جدى تلقى مى‏كردند و در پى فرصتى بودند كه به مركز اسلام حمله كنند. اگر حضرت على(ع) دست به قیام مسلحانه مى‏زد، با تضعیف جبهه داخلى مسلمانان، بهترین فرصت به دست رومى‏ها مى‏افتاد كه از این ضعف استفاده كنند.
لذا در چنین شرایطی سكوت حضرت على(ع) همانند سكوت پیامبر است كه گاهى براى مصلحت یا رفع فتنه سكوت مى‏نمود؛ مانند جریان طلب نمودن كاغذ و قلم در واپسین روزهاى حیات حضرت رسول(ص) كه بعضى از حاضران (عمر) گفتند: «اِنَّ رسول اللَّه(ص) یَهْجر»؛[3]. پیامبر هذیان مى‏گوید، یا به قولى: «قَدْ غَلَبَ عَلَیْهِ الْوَجَعُ»[4]. درد بر او غالب شده است و بیهوده حرف مى‏زند. تا جایى كه حضرت دستور فرمودند همه از خانه بیرون بروند و از نوشتن صرف‏نظر كردند و سكوت فرمود.
امیر مؤمنان على بن ابى‏طالب(ع) نیز به خاطر مصالح و رفع فتنه و جلوگیرى از نابود شدن اسلام سكوت كردند. ابو طفیل مى‏گوید: در روز شورا من در كنار آن خانه - محل شوراى شش نفره - بودم كه سر و صدا از اندرون بلند شد. شنیدم كه امام على(ع) مى‏فرمود: «زمانى مردم با ابوبكر بیعت كردند به خدا قسم كه من از او سزاوارتر بودم و حق با من بود؛ اما در عین حال اطاعت كردم تا مبادا مردم كافر شوند و گردن یكدیگر را با شمشیر بزنند. سپس ابوبكر براى عمر بیعت گرفت، در حالى كه به خدا قسم من سزاوارتر بودم؛ ولى باز هم اطاعت كردم كه مبادا مردم كافر شوند و امروز شما مى‏خواهید با عثمان بیعت كنید، اما به خدا سوگند، من رضایت نمى‏دهم و اطاعت نمى‏كنم».
در نهج‏البلاغه نیز مى‏خوانیم كه آن حضرت فرمود: «من رداى خلافت را رها ساختم و دامن خود را از آن درپیچیدم و كنار رفتم، در حالى كه در این اندیشه فرو رفته بودم كه آیا با دست تنها و بدون یاور به پا خیزم و حق خود و مردم را بگیرم و یا در این محیط پر خفقان و ظلمتى كه پدید آورده‏ اند، صبر كنم؟ محیطى كه پیران را فرسوده، جوانان را پیرو مردان با ایمان را تا واپسین دم زندگى به رنج وا مى‏دارد. عاقبت دیدم بردبارى و صبر، به عقل و خرد، نزدیك‏تر است، لذا شكیبایى ورزیدم، ولى به كسى مى‏ماندم كه خار در چشم و استخوان در گلو دارد، با چشم خود مى‏دیدم میراثم را به غارت مى‏برند».[5]
امام(ع) در جای دیگر می‌فرماید: «خوب مى‏دانید كه من از همه كس به خلافت شایسته‏ ترم. به خدا سوگند، تا هنگامى كه اوضاع مسلمین روبه راه باشد و در هم نریزد و به غیر از من به دیگرى ستم نشود، همچنان مدارا خواهم كرد».[6]
آرى، حضرت على(ع) در برابر ظالمان و غاصبان کاری نکرد، تا زحمت ‏هاى 23 ساله پیامبر و خون شهدایى چون حمزه، جعفر طیار و... به هدر نرود. ایشان به جهت حفظ اسلام از انتقام خودداری کرد تا اصل اسلام باقى بماند.

پی نوشت:
1.بحارالانوار، ج 29، ص 465 ، ح 55 به نقل از کتاب سلیم بن قیس
2.بحارالانوار، مجلسى، ج‏32، ص‏61
3.صحیح مسلم، ج 5، ص 76، دارالفكر، بیروت
4.صحیح مسلم، همان؛ صحیح بخارى، ج 7، ص 9، دارالفكر، بیروت
5.نهج ‏البلاغه، صبحى صالح، خطبه 3.
6.نهج ‏البلاغه، صبحى صالح، خطبه 74

برگرفته از: porsemani.ir

0 امتیاز
پاسخ داده شده فروردین 3, 1394 توسط العبد (4,052 امتیاز)   4 13 28

نخست باید به علل سکوت امام علی (ع) در برابر خلفا اشاره شود :
یکی از بخش های مهم زندگانی امام علی (ع) دوران سکوت(به معنی عدم اقدام عملی) 25 ساله او در برابر خلفای قبلی است. این امر بدان معنا نیست که امام از حق خود دفاع نکرد و خلفا را تأیید می نمود، بلکه سکوت امام در راستای حفظ وحدت اسلامی، (1) حفظ دین (2) و فراهم نبودن شرایط قیام بود. (3) لذا خود امام بارها به علل سکوت خود تصریح و یاد آور شد که حق وی را غصب نموده اند، اما جهت مصالح عمومی سکوت می نماید. در این جا به برخی سخنان امام علی (ع) اشاره می شود:
1. امام هنگامی که برای سرکوبی پیمان شکنان (طلحه و زبیر) عازم بصره بود، خطبه ای ایراد کرد و فرمود: «هنگامی که خداوند پیامبر خود را قبض روح کرد، قریش با خودکامگی، خود را بر ما مقدم شمرده ما را - که به رهبری امت از همه شایسته تر بودیم- از حق ما باز داشت، ولی من دیدم که صبر و بردباری بر این کار، بهتر از ایجاد تفرقه میان مسلمانان و ریخته شدن خون آنان است؛ زیرا مردم، به تازگی اسلام را پذیرفته بودند و دین مانند مشکی مملوّ از شیر بود که کف کرده باشد و کوچک ترین سستی و غفلت آن را فاسد می سازد، و کوچک ترین فرد آن را وارونه میکند». (4)
2. از آن جا که بسیاری از گروه ها و قبایلی که در سال های آخر عمر پیامبر مسلمان شده بودند، هنوز آموزش های لازم اسلامی را ندیده بودند؛ بعد از در گذشت پیامبر اسلام پرچم «ارتداد» را بلند کردند و حاضر به پرداخت مالیات اسلامی نشدند و با گرد آوری نیروی نظامی مدینه را به شدت مورد تهدید قرار دادند.
به همین جهت نخستین کاری که حکومت جدید انجام داد این بود که گروهی از مسلمانان را برای نبرد با «مرتدان» و سرکوبی شورش آنان بسیج کرد و سرانجام آتش شورش آنان با تلاش مسلمانان خاموش گردید. در چنین موقعیتی، هرگز صحیح نبود که امام پرچم دیگری به دست بگیرد و قیام کند.
حضرت در یکی از نامه های خود که به مردم مصر نوشته است به این نکته اشاره میکند و میفرماید: «به خدا سوگند هرگز فکر نمی کردم و به خاطرم خطور نمی کرد که عرب بعد از پیامبر امر امامت و رهبری را از اهل بیت او بگیرند و (در جای دیگر قرار دهند) و خلافت را از من دور سازند! تنها چیزی که مرا ناراحت کرد، اجتماع مردم در اطراف فلانی (ابوبکر) بود که با او بیعت کنند. (وقتی که چنین وضعی پیش آمد) دست نگه داشتم تا این که با چشم خود دیدم گروهی از اسلام بازگشته و می خواهند دین محمد (ص) را نابود سازند. (در این جا بود) که ترسیدم اگر اسلام و اهلش را یاری نکنم باید شاهد نابودی و شکاف در اسلام باشم که مصیبت آن برای من از محروم شدن از خلافت و حکومت بر شما بزرگ تر بود، چرا که این بهره دوران چند روزه دنیا است که زایل و تمام می شود، همان طور که «سراب» تمام میشود و یا ابرها از هم می پاشند. پس در این پیش آمدها به پا خاستم تا این که جلو نادرستی و تباهکاری گرفته شده و دین پابرجا بماند». (5)
3. علاوه بر خطر مرتدین، مدعیان نبوت و پیامبران دروغین مانند: «مسیلمه کذاب»، «طلیحه» و «سجاح» نیز در صحنه ظاهر شده و هر کدام طرفداران و نیروهایی دور خود گرد آوردند و قصد حمله به مدینه را داشتند که با همکاری و اتحاد مسلمانان پس از زحماتی نیروهای آنان شکست خوردند. نيز خطر حمله احتمالی رومیان نیز می توانست مایه نگرانی دیگری برای جبهه مسلمانان باشد.
با در نظر گرفتن نکات مذکور، به خوبی روشن میشود که چرا امام بعد از آن که مکرر حق خود را مطالبه نمود و شدیداً بر غاصبان حقش اعتراض کرد، صبر را بر قیام ترجیح داد و چگونه با صبر و تحمّل و تدبیر و دور اندیشی، جامعه اسلامی را از خطرهای بزرگ نجات داد، و اگر علاقه به اتحاد مسلمانان نداشت و از عواقب وخیم اختلاف و دودستگی نمی ترسید، هرگز اجازه نمی داد رهبری مسلمانان از دست اوصیا و خلفای راستین پیامبر خارج شود و به دست دیگران بیفتد. (6)
سکوت امام در برابر شکنجه حضرت زهرا (س) نیز در راستای سکوت 25 ساله امام شکل گرفته است. بی تردید علی(ع) یکی از شجاع ترین انسانها بود. عدم دفاع امام مبتنی بر ترس از مرگ و یا بی اعتنایی در برابر شکنجه حضرت زهرا (س) نبود، بلکه سکوت امام بدان جهت بود که شرایط دفاع فراهم نبود. امام قدرت لازم برای احقاق حقوق از نظر اجتماعی و یاران را نداشت.
البته قدرت دفاع نداشتن، به معنای ضعف و ترس حضرت نیست، بلکه مقصود این است که به خاطر مصالحی، در موضوع حق حاکمیت بر مسلمانان که بزرگ ترین حق حضرت و حق مردم مسلمان بود، سکوت کرد، در مسایل شخصی مانند شکنجه حضرت زهرا و شکنجه خود نیز سکوت کرد. و این روش امامان دیگر نیز بوده است که در مصالح اسلام و مسلمانان از حقوق خود گذشته و حتی جان خود را فدا نموده و بعضاً راضی شدند که خانواده شان اسیر شود.
این مسئله را در پاسخ حضرت علی (ع) به فاطمه (س) در همین موضوع می یابیم. حضرت زهرا (س) بعد از بیان خطبه در مسجد النبی (ص) خطاب به علی (ع) عرض نمود: ای فرزند ابی طالب! آیا مانند کودکی که در جنین است، پرده پوشیده و در خانه نشسته ای، مانند کسی که به او تهمت زده شده است؟! شاه پرهای بازها را در هم می شکستی، اما اکنون از پر و بال های مرغان ناتوان فرو مانده ای! اینک فرزند ابی قحافه. . . آشکارا با من دشمنی می ورزد و به سختی در سخن من میتازد! (7)
علی (ع) در جواب فرمود: "... غم و اندوه تان را فرو نشانید، ای دختر برگزیده عالمیان و یادگار پیامبر آخر الزمان! من که در دینم هرگز سستی نورزیدم و از حدّ توانم دور نشده ام... آنچه را که برای شما (در آخرت) مهیا و آماده شده، برتر از آن است که از دست شما گرفتند. بنا بر این مسئله را به خدا وا گذارید. (8)

پی نوشت ها:
1. نهج البلاغه، خطبه 72، سیری در نهج البلاغه، شهيد مطهري ، ص 182. ناشر صدرا.
2. شرح ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغة، ابن أبي الحديد، چاپ : أول، سال چاپ : 1378 - 1959 م، ناشر : دار إحياء الكتب العربية - عيسى البابي الحلبي و شركاه ج 17 - 18، ص 107؛ سیری در نهج البلاغه، ص 182.
3. الامامة و السياسة، ابن قتيبة الدينوري، تحقيق الزيني ، تحقيق : طه محمد الزيني، ناشر : مؤسسة الحلبي و شركاه للنشر و التوزيع، ص 15.
4. شرح نهج البلاغة، ابن أبي الحديد، ج 1، ص 308، چاپ : أول، سال چاپ : 1378 - 1959 م، ناشر : دار إحياء الكتب العربية، عيسى البابي الحلبي و شركاه.
5. نهج البلاغه (فیض الاسلام) ، ص 1039، نامه 62، تهران، چاپ آفتاب.
6. جعفر سبحانی، فروغ ولایت، ص 151 - 173، انتشارات صحيفه، چاپ اول، سال 1368؛ مهدی پیشوایی، سیره پیشوایان، ص 63 - 71 ،
7. عزالدین حسینی زنجانی، شرح خطبه حضرت زهرا (س). ناشر موسسه بوستان كتاب، چاپ دهم، 1387ج 2، ص 332.
8. شرح خطبه حضرت زهرا (س)، ج 2، ص 333 - 334.

برگرفته از: پاسخگو

لطفا برای اطلاع از آخرین سوالات سایت، عضو خبرنامه شیعه سِی شوید.

سوالات مشابه

لطفا برای اطلاع از آخرین سوالات سایت، عضو خبرنامه شیعه سِی شوید.

پخش زنده تصاویر اماکن مذهبی

با توجه به طرح سوالات و شبهات فراوان، در صورتی که مطالب طرح شده را برای خود مضر تشخیص دادید، از مطالعه آنها بپرهیزید.
توجه: محتوای سامانه پرسش و پاسخ توسط کاربران ایجاد می گردد. لطفا در صورت مشاهده محتوای نامناسب، آن را گزارش کنید.

436 سوال

577 پاسخ

94 دیدگاه

64 کاربر

فعال‌ترین کاربران
این ماه:
    Gute Mathe-Fragen - Bestes Mathe-Forum

    آخرین ثبت نام کنندگان

    • AyaanMeezan (امتیاز 55 ) زمان ثبت نام Nov 13, 2019

    • Elahe1379 (امتیاز 55 ) زمان ثبت نام Nov 09, 2019

    • سید محمد (امتیاز 55 ) زمان ثبت نام Oct 31, 2019

    • sahari (امتیاز 55 ) زمان ثبت نام Oct 27, 2019

    • انتی بیوتیک (امتیاز 55 ) زمان ثبت نام Oct 07, 2019

    عنوان های کاربری اخیر

    پرسش جالب
    - العبد -
    پرسش معروف
    - العبد -
    تاییدشده
    - سید محمد -
    پرسش جالب
    - العبد -
    پرسش محبوب
    - العبد -

     کانال گپ شیعه سِیکانال بله شیعه سِیکانال بیسفون پلاس شیعه سِیکانال ایتای شیعه سِیکانال آی گپ شیعه سِیکانال ویسپی شیعه سِیکانال سروش شیعه سِی

    شیعه سِی را دنبال کنید...

    صفحه ارتباط با ماآخرین سوالات پرسیده شدهبخش پرسش های مرتبط با شیعه سِیصفحه فیسبوک شیعه سِیگروه لینکدین شیعه سِی صفحه توئیتر شیعه سِی کانال مذهبی تلگرام شیعه سِی اینستاگرام شیعه سِی
    عضویت در خبرنامه شیعه سِی

    حمایت مالی از شیعه سِی
    حمایت از شیعه سِی

    *۷۸۸*۹۷*۳۸۳۰#

    پاسخگوی دینی | صفحه اصلی شیعه سِی | مرکز دانلود اسلامی | دایرکتوری اسلامی | خبرخوان مذهبی | کمپین عاشقان | پخش زنده | حمایت از شیعه سِی | ارتباط با ما
    در راستای توسعه فرهنگ گفتگوی دینی، استفاده از مطالب این سایت با ذکر منبع، آزاد (بلامانع) است.

    ✘ بستن کانال های مذهبی شیعه سِی
    ...