اولین بار است که به شیعه سِی آمده اید؟ لطفا راهنما را مشاهده فرمایید.
x

حضور امام حسن (ع) و امام حسین (ع) در کشتار ایرانیان

0 امتیاز
46,246 بازدید
سوال شده تیر 8, 1396 در تاریخی توسط بی نام  

در تاریخ طبری آمده است که امام حسن (ع) و امام حسین (ع) در حمله اعراب به ایران شرکت داشته و حتی فرمانده بوده‌اند. آیا این مطلب صحت دارد؟
در مورد کشتار 4000 نفری مردم گرگان (طبرستان) در زمان صدر اسلام به دست سعید بن عاص و امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) چه پاسخی دارید؟

دارای دیدگاه 27 اردیبهشت 1398 توسط اللهم صلی علی سیدنا محمد و آل محمدص  
ملت عالمان و سایتهایی مثل سایت های شما رو احتیاج داره واسه آگاهی ایول اطلاعاتتون ک ارائه میدین حرف نداره و دهن کوب بسیار محکمی به دهن اسلام ستیزان زدین
دارای دیدگاه 19 تیر 1398 توسط امین  
ویرایش شده 21 تیر 1398
پاسخ ما به این تحریف تاریخ تنها یک سوال است  که اگر جنگ با ایرانیان مورد تایید حضرت علی (ع) بود مسلماً باید ایشان تحت عنوان وجوب جهاد برای هر مسلمان، مانند صدر اسلام در صف اول نبرد حضور مییافتند پس اگر چنانچه تاریخ به صراحت نقل میکند که امام علی (ع) در هیچ یک از این جنگ ها حضور نداشته اند این خود بزرگترین استدلال و حجت است که به طور کلی این جنگ ها از نظر حضرت مردود بوده است و نکته جالبتر اینجاست عده در تحریف به آن حد وقیح شده اند که زمانی که دیده اند از طریق امام علی (ع) نمیتوانند ضربه ای به شأان و جایگاه این بزرگواران بزنند نام امام حسن و امام حسین را میبرند .و در  پاسخ بیخردی اینها همین مطلب کافی است که به ایشان گوشزد کنیم که در زمان حیات امام علی(ع) ایشان امام و پیشوای فرزندانشان محسوب میشوند و بدیهی است که این دو بزرگوار بنا به اطاعت و پیروی از امام خود در جنگی که امیرمؤمنان(ع) در آن شرکت نکردهاند هرگز شرکت نمیکنند و این یک دلیل شرعی است که کسی نمیتواند آن را انکار کند.


کانال های مذهبی شیعه سِی

3 پاسخ

0 امتیاز
پاسخ داده شده تیر 8, 1396 توسط العبد (4,049 امتیاز)   3 12 24

حضور امام حسن (ع) و امام حسین (ع) در جنگ طبرستان (شمال ایران) (بخش نخست)
در رابطه با شركت داشتن امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) در فتح طبرستان توجه به این نکات راه‏گشاست:
اول: بیشتر منابع دست اول تاریخی، فتح طبرستان را از راه صلح و بدون جنگ و خون‌ریزی نوشته‌اند.
دوم: برخی از مورخان، نامی از امام حسن (ع) و امام حسین (ع) در این فتح نبرده‌اند. برخی هم با ذکر عبارت «گویند که حسن و حسین در این جنگ شرکت داشته‌اند» به نوعی شک خویش را در این رابطه بیان کرده‌اند. ما ابتدا نظر مورخان دست اول همانند طبری، بلاذری، ابن قتیبه و... را ذکر می‌کنیم و سپس این اقوال را با نظر ابن خلدون که اشاره‌ای به قتل عام دارد، می‌سنجیم.
طبری می‌نویسد: «سعید به سال سی‌ام، آهنگ غزا کرد و سوی گرگان و طبرستان رفت. "عبدالله بن عباس" و "عبدالله بن عمرو بن زبیر" و "عبدالله بن عمرو بن عاص" با وی بودند... "کلیب بن خلف" گوید: سعید بن عاص با مردم گرگان صلح کرد... . ادریس بن حنظله می‌گوید: سعید بن عاص با مردم گرگان صلح کرد و چنان بود که گاهی یکصد هزار وصول می‌کردند و می‌گفتند صلح ما بر همین است و گاهی دویست هزار وصول می‌کردند و گاهی سیصد هزار و گاهی این را می‌دادند و گاهی نمی‌دادند» [1]
بلاذری نیز در فتوح البلدان می‌نویسد: «"عثمان بن عفان"، "سعید بن عاص" را در سال بیست و نه بر کوفه ولایت داد و مرزبان طوس به او و به "عبدالله بن عامر بن کریز بن ربیعة بن حبیب بن عبد شمس" والی بصره نامه نوشت و ایشان را به خراسان دعوت کرد که هر یک غالب و پیروز شود، خراسان را به تصرف او دهد. "ابن عامر" به قصد آن دیار رهسپار شد و سعید نیز رفت ولی "ابن عامر" بر او پیشی گرفت و سعید به غزای طبرستان رفت. گویند که حسن و حسین دو پسر علی بن ابی‌طالب علیهم السلام، در این جنگ با وی همراه بودند. به قولی سعید بی آنکه از کسی فرمانی دریافت کند، از کوفه به قصد جنگ طبرستان رفت و الله اعلم. سعید طمیسه و نامنه را که قریه‌ای است بگشود و با پادشاه جرجان به دویست هزار و به قولی سیصد هزار بغلیه وافیه صلح کرد.» [2]
ابن قتیبه از مورخان صدر اسلام که وفات او در سال (276 هجری) بوده نیز می‌نویسد: «طبرستان توسط سعید بن عاص در زمان عثمان به صلح فتح شد.» [3] مقدسی می‌نویسد: «به روزگار عثمان، "جریر بن عبدالله به جلی" ارمینیه را فتح کرد و سعید بن عاص به جنگ طبرستان رفت و حسن و حسین دو فرزند علی علیهم السلام با او بودند. آنجا را به صلح گشود.» [4]
ابن فقیه همدانی نیز در البلدان می‌نویسد: «عثمان بن عفان، سعید بن عاص بن امیه را، در سال (29 هجری) والی کوفه کرد. مرزبان طوس، به او و عبدالله بن عامر بن کریز (والی بصره) نامه کرد و آنان را به خراسان خواند، بدین پیمان که هر یک پیروز شدند، او را بر خراسان فرمانروایی دهند. ابن عامر زودتر به سوی خراسان رفت. سعید از کوفه در آمد و به جهاد با طبرستان پرداخت. در این جنگ حسن و حسین دو فرزند علی (علیه السلام) با سعید بودند. سعید شهرهای طبرستان، طمیش و نامیه را گشود، و با شاه گرگان بر پرداخت دویست هزار درهم بغلیه وافیه صلح کرد. او آن درهم‌ها را به جنگندگان مسلمان می‌پرداخت.» [5]

بنابراین بزرگ‌ترین مورخان جهان اسلام و بزرگ‌ترین کسانی که در باب فتوحات سخن گفته‌اند، فتح طبرستان را به صلح نوشته‌اند. حال اگر مورخی همانند ابن خلدون می‌نویسد: «سعید بن عاص در حالی‌که جمعی از اصحاب رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از جمله امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) و ابن عباس و... همراه او بودند... پس از امان دادن به مردم جز یک نفر همه را کشت»، [6] به سخن این مورخ متأخر نمی‌توان چندان اعتماد کرد. [7]

حضور امام حسن (ع) و امام حسین (ع) در جنگ طبرستان
اما حضور امام حسن و امام حسین (ع) در این جنگ باید اثبات شود كه چنین نیست. زیرا یكی از منابعی كه این گزارش در آن آمده تاریخ طبری می باشد. طبری در وقایع سال سی ام غزوه سعید بن عاص دو روایت آورده كه در یكی اسم حسنین است [8] و در دیگری نمی باشد [9] و جالب اینكه هر دو روایت از یك سلسله سند برخوردار است و این تنافض آشكار حاكی از اضافه شدن این دو نام برای اهداف خاصی می باشد.
بلاذری نیز این گزارش را آورده است وی می گوید:
«جرجان وطبرستان و نواحیها قالوا: ولى عثمان بن عفان، سعید بن العاصی بن سعید ابن العاصی بن أمیة الكوفة فی سنة تسع وعشرین. فكتب مرزبان طوس إلیه وإلى عبد الله بن عامر بن كریز بن ربیعة بن حبیب بن عبد شمس، وهو على البصرة، یدعوهما إلى خراسان، على أن یملكه علیها أیهما غلب وظفر. فخرج ابن عامر یریدها، وخرج سعید. فسبقه ابن عامر، فغزا سعید طبرستان، ومعه فی غزاته فیما یقال الحسن والحسین أبناء علی بن أبی طالب علیهم السلام.» [10]
"گرگان-جرجان- و طبرستان: گفته اند كه عثمان بن عفان (خلیفه سوم) سعید بن العاصی بن امیه را در سال 29 (هجری) والی كوفه قرار داد. پس مرزبان توس بدو و عبد الله بن عامر بن كریز بن ربیعة بن حبیب بن عبد شمس، والی بصره، نامه ای نگاشت و آنان را به سوی خراسان دعوت نمود. پس سعید و عامر هر دو آهنگ خراسان نمودند. اما عامر بر او پیشی گرفت. پس سعید آهنگ طبرستان نمود در حالی كه گفته می شود حسن و حسین فرزندان علی بن ابیطالب در شمار همراهان وی بوده اند."
ایرادهایی كه بر این روایت وارد است:
اول: این روایت بدون سند ذكر شده است و از نظر اعتبار، روایت بدون سند از درجه اعتبار ساقط است. واژه قالوا (گفته اند) در صدر روایت حاکی از آن است كه روایت بدون سند می باشد.
دوم: اما اگر موشكافانه روایت را به نقد بكشید می بینید در ابتدای روایت نویسنده می گوید: "گفته اند"، سپس آنگاه كه به حضور حسنین در طبرستان رسیده زیركانه و در یك چرخش می نویسد: "می گویند". به عبارتی ابتدا فعل قالوا كه فعل ماضی (گذشته) است آورده می شود و سپس فعل مضارع (حال و آینده) آورده شده است. یعنی كسانی كه نویسنده اصل روایت را از آن ها گرفته كسانی بوده اند كه در گذشته می زیسته اند و این روایت به آنها منتقل شده، اما درباره حضور حسنین (ع) بكار بردن فعل مضارع حاكی از آن است كه كسانی هم عصر نویسنده ((بلاذری) كه هم عصر عباسیان است) به او گفته اند كه احتمالا حسنین (ع) حضور داشته اند و این كار به كلی و به یكباره روایت را از هستی ساقط می كند. چنانكه دانشمندان علم رجال و درایه دقیقا چنین شیوه ای را در آنالیز نهایی صحت یك روایت به كار می برند.
سوم: حتی فعل مضارع را هم مجهول بكار برده است، و نگفته "یقول" بلكه گفته "یقال"، و كاربرد فعال مضارع در نقل روایات حاكی از آن است كه خود نویسنده نیز نسبت به گوینده آن تردید دارد وگرنه با فعل مضارع "یقول" كه معلوم است روایت را بیان می كرد.

دارای دیدگاه مهر 1, 1397 توسط خسته نباشی  
شما هنوز پارسی ها رو عجم مینامید،چطو با این سطح دانش و معلومات،این داستانها رو روایت میکنید،عجم از دید اعراب،نجس و ناچیز است،اونموقع امروز هنوز دارید خودتون و اجدادتون رو با زبان اعراب،و به روایت تازی ها،نجس و ناچیز نام میبرید!!!!!!!!!!خسته نباشی عالم
دارای دیدگاه 30 فروردین 1398 توسط آزاد  
بادرود.ماایرانیان را عربها به روزی انداختند که تاریخ ما شده تاریخ اعراب.دروسی مثل دین ومعارف اسلامی هم در سطح ابتدایی وهم در سطح دبیرستان ودانشگاهی بصورت اجباری تدریس میشود.بنظر شما بعد از این همه سال فرزندان ایران زمین چیزی از تاریخ خودشان میدانند.
دارای دیدگاه 26 اردیبهشت 1398 توسط اللهم صلی علی سیندنا محمد و آل محمدص  
ویرایش شده 1 تیر 1398
منظور از تاریخ ایران در نظر شما چیه؟در یک قرن ک در عهد قاجار هم حتی واژه ایران به این جغرافیا به کار گرفته نشده قدیمی ترین سند بر واژه ایران در شاهنامه اومده اونم به بلاد های افغانستان امروزی نسبت داده شده نه به این جغرافیا حتی این حمله و کشتار اعراب هم یک داستان ساخته پرداخته زرین کوب  و کسروی ک در عهد پهلوی به بعد اسلام ستیزی و عرب ستیزی به راه افتاده تاریخ این جغرافیا رو به قدری کثیف کردن ک آدم رو از وقتی از حقیقت با خبر میکنن باورش نمیاد چون حقیقت مثل شمشیره و از واژه ایرانی ک به کار بردین در دوره اسلام ک تازه ظهور بود نه ایرانی وجود داشت نه فلان این جغرافیا ک الان میگیم ایران هر بخش و بلادش در اختیار یک حکومت و امپراتوری بود یعنی اصلا نمیتوان کشوری با نام ایران به کار برد و ایران خودش در قرنهای مختلف ریر مجموعه و سرزمین امپراتوری ها بوده و در زمان بعد قاجار به دو کشور تقسیم شد یکی آزربایجان شمالی و دیگری ایران امروزی مثل جماهیر شوروی ک بعد فروپاشی چند کشور و جمهوری های مختار تشکیل شد و یا مثل عثمانی ک بعد آن چندین کشور به وجود اومد و تاریخ این جغرافیا بحث نژاد میکنن کاملا اشتباهه یعنی نژاد یک بحث فیزیولوژی هست و ربطی به قوم،طایفه،زبان،تاریخ و فرهنگ نداره و  کل جهان در قشر سفیدپوستان به سه دسته تقسیم شده (سفید آلپی،سفید نوردیک،سفید مدیترانه ای)یعنی ما و آسیای میانه و سایر بلادها سفید آلپی هستیم و زبان و قومیت یک بحث فرهنگی و اجتماعی است و مردمانی ک در این مکان و منطقه زندگی میکردن معلوم نیست ک همان مردم و دودمان سابق هستن؟ و یک بحث دیگه ک منظور از تاریخ حتی آزربایجانی ک جدا شد مال ما نبود مال قاجار بود و منم خودم آزربایجانی هستم و در آزربایجان غربی هستم ک میگن مال ایران بود اشتباهه و در اصل ترک ها بودن ک تمام هفت اقلیم و این جغرافیا رو فتح کرده بودن و یعنی آنها صاحب ایران بودن و ترکها تاریخ این جغرافیا قبل اسلام اقوامی میزیستیدن مثلا هخامنشیان ک سامی نژاد بودن و حتی زبانشان عربی باستان بود و ربطی به این جغرافیا نداشتن و کورش در منشورش نوشته انا کورش لوقال کیبیراتی اربعیتی و یعنی آنها نیز تجاوزگر به این منطقه بودن و اکثر بلاد جنوبی کشور ما بلاد های دیرینه اعراب بود ک حتی در کتب های تاریخی ک در عصر قدیم تالیف شده نواحی مرکزی و جنوبی ایران رو عراق نامگذاری کردن و یعنی بعد ها شده ایران حتی آزربایجان جزو توران بود ک با اعراب و پهلو ها درگیر شدن و این منطقه رو گرفتن و منطقه از دست ساسانیان توسط اعراب نجات یافت در عهد ساسانی نیز خواندن و نوشتن فقط انحصار اشراف و زادگانشان بود ک فردوسی هم اشاره کرده و آیین زردشت به قدری ‌کثیف بود ک ازدواج با محارم را پندار نیک میمرد و حتی کسانی در عهد ساسانی زردشت نبودند گردنشان زده میشد و حتی در زمان ورود اعراب مردم همدستی کردن با اعراب و اولین دانشگاه رو یک زن عرب احداث کرد و تاریخ این جغرافیا از اعراب به بعد شکوفایی پیدا کرده و با ترک ها به مقصد رسیده حتی مغول را که وحشی مینامند یکم مطالعه کنید در میابید ک مغول جز خدمت چیزی نکرده ک دومین دانشگاه ک بعد عرب احداث شد توسط غازان خان بود ک در تبریز به نام ربع الرشید شناخته میشه و خلاصه راه رسیدن به حق گرویدن به اسلامه و اعراب را با اسلام و معصومین و ائمه و اولیا مقایسه نکنید امام علی هم عرب بود و ابولهب هم اما ایشان کجا و ملعون کجا...
دارای دیدگاه 7 تیر 1398 توسط ؛  

تاریخ کشور ما فراموش شده من واقعا زجر میکشم وقتی تودرسها از ایران قبل از اسلام نام که برده نشده هیچ تازه اسم بعضی ها بد در رفته

0 امتیاز
پاسخ داده شده تیر 8, 1396 توسط العبد (4,049 امتیاز)   3 12 24

حضور امام حسن (ع) و امام حسین (ع) در جنگ طبرستان (شمال ایران) (بخش دوم)
روایت ضد ایرانی امام حسین (ع)
در بخشی از نوشته‌های ضد دینی با استناد به روایاتی از «سفینه البحار» و «فی مدینه الحکم و الآثار» نوشته شیخ عباس قمی، آمده است که: «پایداری مردم ری در برابر تازیان به اندازه‌ای بر سران عرب گران آمد که امام حسین، پیشوای سوم شیعیان، در نامه‌ای به فرماندار ری نوشت: «ما از تبار قریش هستیم و هواخواهان ما عرب و دشمنان ما ایرانی‌ها هستند. روشن است که هر عربی از هر ایرانی بهتر و بالاتر و هر ایرانی از دشمنان ما هم بدتر است. ایرانی‌ها را باید دستگیر کرد و به مدینه آورد؛ زنانشان را به فروش رسانید و مردانشان را به بردگی و غلامی اعراب گماشت.»

این روایت جعلی و ساختگی، هم از نظر تاریخی و هم از نظر قرآن و هم سیره معصومین، باطل است. نویسنده مزبور، بخش‌هایی از چند حدیث امام صادق (علیه السلام) (که لقب ایشان در منابع حدیثی "ابو عبدالله" است) [11] را گزینش کرده و به هم چسبانده و با اضافه کردن چند جمله، این حدیث را جعل نموده است و گمان کرده این حدیث از امام حسین (علیه السلام) است!
پیش از این‌که جعلی بودن این حدیث را برای شما آشکار سازیم بهتر است بدانیم که یکی از معیارهای سنجش درستی یا نادرستی احادیث، عرضه آن‌ها بر قرآن کریم است. بر این اساس، اگر روایتی مخالف قرآن باشد، هر چند در کتب مشهور حدیثی آمده باشد، مردود است. پیامبر اكرم در این خصوص فرموده‌اند: «اگر حدیثی از من برای شما روایت شد، آن را بر قرآن عرضه کنید، آنگاه آنچه را که موافق کتاب خدا و سنت من است قبول و آنچه را که مخالف کتاب خدا و سنت من است، ردّ کنید.» [12] وی در حدیثی دیگر می‌فرماید: «وقتی حدیثی برای شما گفتند... اگر موافق قرآن بود من آن را گفته‌ام و اگر موافق قرآن نبود، من نگفته‌ام.» [13] حضرت علی (علیه السلام) نیز می‌فرماید: «آنچه را با کتاب خدا موافق باشد بگیرید و آنچه را با آن مخالف باشد رها کنید.» [14]
بنابراین طبق این معیار، روایتی که به تصور نویسندگان ضد دین، از امام حسین نقل شده، چون مخالف قرآن است، مورد پذیرش نیست (از ایشان نیست و جعلی است.) نکته دیگر در همین رابطه این که باید توجه داشت امام حسین (علیه السلام) در سال چهارم هجری متولد شده است [15] و ری در سال هجدهم [16] و حداکثر در سال بیست و چهارم هجری [17] فتح شده است؛ یعنی سن امام حسین (علیه السلام) در آن زمان بین 14 تا 19 سال بوده است. بنابراین آن حضرت در این زمان در سنین پایین بوده و خلافت هم در دست عمر یا عثمان قرار داشته است. حال این سؤال مطرح است که امام حسین در این زمان چه جایگاهی در لشکر داشته که به فرماندار ری نامه نوشته است؛ در حالی که پدرش از طرف حکومت وقت، طرد و خانه نشین شده بود؟ این مطلب درباره جاعلین حدیث و اسلام‌ستیزان از همان ضرب‌المثل قدیمی حکایت دارد که می‌گوید: ‌«دروغگو کم حافظه است.»
علاوه بر این، ساختار حدیث و لحن آن به گونه ای است که گویا امام حسین (علیه السلام) دارای منصب حکومتی بوده است؛ در حالی که بر اساس منابع تاریخی وی در دوران خلفا هیچ منصب حکومتی نداشته است. باید توجه داشت از میان ائمه تنها امام علی (علیه السلام) در دوره‌ای کمتر از 5 سال و امام حسن (علیه السلام) در دوره‌ای کمتر از 7 ماه حکومت کرده‌اند.
نکته دیگر این که مرحوم شیخ عباس قمی، در سفینه البحار صفحه 164 این حدیث و چند حدیث دیگر را در کنار هم برای بیان فضیلت‌های عجم و خدمات آن‌ها به اسلام آورده است نه تقبیح ایشان؛ اما نویسنده شبه گر با ارائه‌ی ترجمه ای تحریف شده و ناقص از این روایات معنای آن‌ها را به کلی دگرگون کرده است. در این‌جا ترجمه درست مطالب را مرور می‌کنیم.
امام صادق (ع) فرموده است: اگر قرآن بر عجم نازل می‌شد عرب به آن ایمان نمی‌آورد. (خداوند) قرآن را بر عرب نازل نمود و عجم به آن ایمان آوردند و این فضیلتی برای عجم است. ابو عبدالله [امام صادق] فرمود: ما از قریشیم و شیعه ما عرب است و دشمن ما عجم است. منظور امام از این حدیث این است که شیعه ما، عرب ممدوح و قابل ستایش است؛ خواه از جماعت عرب‌ها باشد و یا از جماعت عجم‌ها، و دشمن ما عجم مذموم و قابل نکوهش است؛ گرچه از جماعت عرب‌ها باشد. [18] همین بیان را علامه مجلسی نیز در بحارالانوار آورده است. [19] اگر فرض کنیم که حدیث ذکر شده از نظر سند، صحیح باشد، با این معنی و مفهومی که در پرتو قرآن و سنت معصومین ارائه شد دیگر مشکلی نخواهد بود و اگر این مفهومی که توسط شیخ عباس قمی ارائه شد را نپذیریم باید بدانیم که در برابر این روایت، روایات دیگری وجود دارد، که در ادامه، به آن‌ها اشاره خواهد شد.
در ادامه صفحه 164 کتاب سفینه البحار می‌خوانیم: زمانی که اسیران دربار فارس را به مدینه وارد گردیدند، عمر بن خطاب خواست که زنان آنان را به فروش رساند و مردان آن‌ها را برده قرار دهد تا افراد پیر و فرتوت و ضعیف را بر دوش خود قرار دهند و طواف کعبه دهند. پس امیر مؤمنان علی (ع) فرمود: پیامبر دستور داده است گرامی دارید افراد کریم قوم را اگرچه مخالف شما باشند، و این قوم فارس، حکیمان کریم هستند و با ما صلح پیشه کردند و رغبت در دین اسلام نمودند. پس آن‌ها را در راه خدا، آزاد می‌نماییم. این حق من و حق بنی هاشم است. در مناقب ابن شهر آشوب نیز همین مطلب ذکر شده است. [20]
علاوه بر این، در مقابل روایتِ: «نحن من قریش...» که اصل آن را شیخ صدوق در معانی الاخبار نقل کرده، [21] روایات دیگری وجود دارد که بر خلاف این روایت است. شیخ صدوق روایت دیگری را همان جا از امام باقر (ع) نقل کرده که حضرت می‌فرماید: «ما عرب هستیم و شیعیان ما از ما هستند و سایر مردم پست هستند.» [22] در بحارالانوار نیز روایت دیگری از امام صادق (ع) آمده است: «ما عرب هستیم و شیعیان ما از ایرانیان اند و سایر مردم پست هستند.» [23]

کتابنامه:
1) ابن سعد؛ الطبقات الکبری، ترجمه: محمود مهدوی دامغانی، تهران، فرهنگ و اندیشه، 1374.
2) ابن عبد آلبر؛ الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، بیروت، دار الجیل، چاپ اول، 1412.
3) ابن عبد آلبر؛ الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، بیروت، دار الجیل، چاپ اول، 1412.
4) ابن قتیبه؛ المعارف، القاهرة، الهیئة المصریة العامة للکتاب، چاپ دوم، 1992.
5) ابن خلدون، عبدالرحمن؛ العبر، ترجمه: عبدالمحمد آیتی، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، چاپ اول، 1363.
6) البرقی، احمد بن محمد بن خالد؛ المحاسن،‌ قم،‌ دار الکتب الاسلامیه، بی تا.
7) بلاذری، احمد بن یحیی؛ انساب الاشراف، بیروت، دار الفکر، چاپ اول، 1417.
8) بلاذری، احمد بن یحیی؛ فتوح البلدان، ترجمه: محمد توکل، تهران، نقره، چاپ اول، 1337.
9) شیخ صدوق؛ الامالی، قم، مؤسسه البعثه، چاپ اول، 1417.
10) طبرانی، سلیمان بن احمد؛ المعجم الکبیر، قاهره، مکتبه ابن تیمیه، چاپ دوم، بی تا.
11) طبرسی، احمد بن علی؛ الاحتجاج، مشهد، مرتضی، چاپ اول، 1403.
12) طبری، محمد بن جریر؛ تاریخ الطبری، ترجمه: ابوالقاسم پاینده، تهران، اساطیر، چاپ پنجم، 1375.
13) مجلسی، محمدباقر؛ بحار الانوار، بیروت، مؤسسه الوفاء، 1403.
14) مقدسی، مطهر بن طاهر؛ البدء و التاریخ، ترجمه: محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران، آگه، چاپ اول، 1374.
15) نمازی، شیخ علی؛ مستدرک سفینة البحار، قم، مؤسسه نشر اسلامی، 1419.
16) همدانی، ابن فقیه؛ البلدان، ترجمه: ح. مسعود، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، 1349.
17) یعقوبی، ابن واضح؛ تاریخ الیعقوبی، بیروت، دار صادر، بی تا.

منبع: پژوهشکده باقرالعلوم

پی نوشت:
[1]. تاریخ الطبری، ج 5، ص 2117-2118.
[2]. فتوح البلدان، ص 469
[3]. المعارف، ص 568
[4]. البدء و التاریخ، ج 2، ص 868
[5]. البلدان (ابن فقیه همدانی)، ص 152و 153
[6]. العبر، ج 1، ص 569
[7]. وفات ابن خلدون در سال 808 ه.ق یعنی در ابتدای قرن نهم هجری قمری بوده است.
[8]. قال غزا سعید بن العاص من الكوفه سنه ثلاثین .... تاریخ طبری، محمد بن جریر طبری، قاهره، مطبعه الاستقامه، 1358، تحقیق گروهی از علما، ج‏3، ص 323.
[9]. قال غزا سعید سنه ثلاثین ....تاریخ‏الطبری، همان، ج‏3، ص 324.
[10]. فتوح‏البلدان، ص 326
[11]. نویسنده بی اطلاع (و شاید مغرض) گمان کرده که مقصود از ابی عبدالله، امام حسین (ع) است؛ در حالی‌که در منابع حدیثی و رجالی، هرجا گفته می‌شود «قال ابو عبدالله، سمعت من ابی عبدالله و...» مقصود امام صادق (ع) است.
[12]. الاحتجاج، ج 2، ص 477
[13]. المحاسن، ج 1، ص 221 و المعجم الکبیر، ج 12، ص 244 و بحار الانوار، ج 2، ص 242
[14]. بحار الانوار، ج 2، ص 227 و الامالی (شیخ صدوق)، ص 449 و تاریخ الیعقوبی، ج2،ص 374
[15]. الطبقات الکبری، ج 5، ص 52 و الاستیعاب، ج 1، ص 392 و انساب الاشراف، ج 1، ص 404
[16]. تاریخ الطبری، ج 5، ص 1970
[17]. تاریخ الیعقوبی،‌ ج 2، ص 56 و العبر، ج 1، ص 546
[18]. مستدرک سفینة البحار، ج 7، ص 107
[19]. بحار الانوار، ج 64، ص 176
[20]. مناقب، ج 3، ص 207-208 و بحار الانوار، ج 45، ص 320
[21]. معانی الاخبار، ص 403
[22]. همان.
[23]. بحار الانوار، ج 64، ص 176

برگرفته از: پاسخگو - ادیان نت -

0 امتیاز
پاسخ داده شده تیر 8, 1396 توسط العبد (4,049 امتیاز)   3 12 24

حضور ائمه اطهار (ع) در جنگ با ایرانیان
یکی از مسائلی که چند سالی است به آن دامن زده می‌شود، فتوحات سرزمین ایران است. فتوحاتی که از زمان خلیفه اوّل، ابوبکر شروع شد و تا زمان خلفای عباسی ادامه داشت. در این میان آن‌چه برای ما مهم است جواب این سؤال است که آیا فرزندان امیرالمومنین (علیه‌السلام) به خصوص امام حسن و امام حسین (علیهماالسلام) در این جنگ‌ها و فتوحات حضور داشتند و یا خیر؟

اول: باید گفت که هیچ گزارشی اعم از کتب شیعی و سنی، تاریخی و حدیثی و... مبنی بر حضور خود امیرالمومنین (علیه‌السلام) در فتوحات وجود ندارد.
دوم: درباره حضور فرزندان امام، به خصوص امام حسن و امام حسین (علیهماالسلام) در جنگ‌های عصر خلفا، هیچ یک از منابع شیعی‌ سخنی نگفته‌اند. اما برخی از منابع تاریخی اهل سنت از حضور این دو امام (علیهماالسلام) در بعضی از فتوحات ایران گزارش‌هایی که در صحت آنان تردیدهای فراوانی وجود دارد، خبر داده‌اند.
ما در این نوشتار، کتاب‌هایی که برای اولین بار در قرون سوم و چهارم هجری قمری چنین گزارش‌هایی را آورده‌اند را بیان کرده و اشکالات آنها را نیز متذکر می‌شویم:
1. «بلاذری» (متوفای سال279ه‍.ق‌) اولین کسی است که در جریان فتح گرگان و طبرستان در سال 29 از حضور امام حسن و امام حسین (علیهماالسلام) ‌گزارش داده و نوشته است: «گفته می‌شود که حسن و حسین‌ (علیهماالسلام) در این جنگ (فتح‌ طبرستان‌) با «سعید بن عاص» همراه بودند.» [1]
همان طور که می‌بینید این گزارش چند اشکال دارد و در نتیجه قبول آن را با مشکل مواجه می‌کند. اشکالات این گزارش از این قرار است:
اولا: بلاذری گزارش خود را بدون سند نقل کرده است.
ثانیا: بلاذری گزارش خود را با شک و شبهه آورده است و گویا خود او این گزارش را قبول نداشته است؛ زیرا اگر گزارش را قبول داشت، نمی گفت «گفته شده» بلکه از عباراتی که تلقی به یقین می‌شد استفاده می‌کرد. لازم به یاد آوری است که عبارت عربی آن «فیما یقال‌» است.

2. «طبری» (متوفای سال310 ه‍ ق) نفر بعدی است که از حضور امام حسن و امام حسین (علیهماالسلام) در فتوحات ‌گزارش کرده است. او در این باره نوشته است: «در سال سی‌ام و در زمان حکومت‌ خلیفه سوم، «سعید بن عاص» با چند تن از صحابه هم‌چون حسن‌ و حسین‌ (علیهماالسلام) حذیفة بن یمان و...به همراه سپاهی از کوفه به قصد خراسان به راه افتادند...»
23 مورخ نیز پس از طبری، همین گزارش را از طبری گرفته و آن را با اندک تفاوتی در عبارات‌هایی نقل کرده‌اند. [2]

این گزارش نیز چند اشکال دارد و در نتیجه قبول آن را با مشکل مواجه می‌کند. اشکالات این گزارش از این قرار است:
طبری اگر چه گزارش خود را با ذکر سند نقل کرده است، ولی در سلسله سند آن افراد مجهول و غیر قابل اعتماد وجود دارد. سلسله سند خبر طبری از این قرار است: «عُمَر بن شَبَّه از علی‌بن‌محمد (مدائنی) از علی بن مجاهد از حَنَش بن مالک‌» راوی اول‌، یعنی «حَنَش‌بن مالک‌» که اصل خبر از او نقل شده است‌، شخصی مجهول می‌باشد و در کتب رجالی اسمی و نشانی از او وجود ندارد. از «علی بن مجاهد» نیز با عنوان دروغ‌گو و جاعل‌حدیث نام برده شده [3] و از «علی بن محمد مدائنی‌» نیز با عنوان شخصی که در نقل حدیث قوی نیست‌، درکتاب‌های رجالی اهل سنت یاد شده است‌. [4]

3. گزارش بعدی متعلق است به «ابوالقاسم حمزة بن یوسف بن ابراهیم سهمی». او در کتاب «تاریخ جرجان‌»  که در قرن 5 نگاشته، آورده است: «از اصحاب پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) که‌ به گرگان آمدند، حسین بن علی‌ (علیهماالسلام) عبداللّه بن عُمَر و حذیفة بن یمان هستند و گفته شده‌ حسن بن علی (علیهماالسلام) نیز آمده است‌.» [5]
این گزارش نیز علاوه بر این‌که سند ندارد، دارای چندین اشکال است:
اولاً: او معیّن نکرده است که امام حسن (علیه‌السلام) و امام حسین (علیه‌السلام) در زمان کدام خلیفه به گرگان رفته‌اند؛ خلفای سه‌گانه یا در زمان خود امیرالمومنین (علیه‌السلام)؟
ثانیاً: معلوم نیست که آیا آنان برای ‌شرکت در جنگ به این شهر رفته‌اند یا برای‌ امر دیگری‌؟
ثالثاً: نویسنده کتاب گفته است: «اگر این گفته درست باشد، معلوم می‌شود که این‌ حادثه در زمان خلافت علی بن ابی طالب (علیه‌السلام) بوده است‌.» [6]
علاوه بر این باید گفت: اگر این حادثه در عصر خلافت امیرالمومنین (علیه‌السلام) نیز رخ داده‌ باشد، نمی‌توان پذیرفت که امام حسن‌ (علیه‌السلام) با عبد الله بن زبیر در این سفر همراه بوده است‌؛ زیرا عبدالله‌ همراه پدرش از همان روزهای آغازین خلافت امیرالمومنین (علیه‌السلام) به مخالفت با حضرت برخاستند و بعد از مدت کوتاهی‌، جنگ جمل را به راه انداختند؛ بنابراین چگونه ممکن است امام حسن (علیه‌السلام) پسر زبیر را در سفر یاد شده همراهی کرده باشد؟

در نتیجه: بنا بر گزارش‌های نقل شده که دو مورد آن بدون سند و یکی از آن‌ها را افراد مجهول و دروغ‌گو نقل کرده بودند، نمی‌توان حضور امام حسن و امام حسین (علیهماالسلام) را قطعی دانست. علاوه بر این باید گفت، طبق روایت‌های متعدد، امیرالمومنین (علیه‌السلام) بسیار مراقب جان امام حسن و امام حسین (علیه‌السلام) بود و ظاهرا هدف اصلی حضرت این بود که آن‌ها پس از او عهده‌دار امامت شوند.
حتی نقل شده منافقان به «محمد حنفیه» گفتند: چرا امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) تو را در جنگ جلو می‌اندازد و حسن و حسین (علیهماالسلام) را پست سر قرار می‌دهد؟ او جواب داد: «چون آن دو، چشمان اویند و من دست راست او و او با دست راستش از چشمانش دفاع می‌کند.» [7]

پی‌نوشت:
[1]. بلاذری‌، فتوح البلدان‌، ص‌330.
[2]. تاریخ طبری‌، ج‌3، ص‌323.
[3]. الجرح و التعدیل، ابوحاتم رازی، ج ۶، ص ۲۰۵.
[4]. شمس الدین ذهبی‌، العبر فی خبر من عبر، ج‌4، ص‌73 ؛ الغدیر،ج‌5، ص‌245.
[5]. سهمی‌، تاریخ جرجان‌، ص‌7.
[6]. همان، ص‌9.
[7].نک: دانشنامه امام حسین(علیه‌السلام)، ری شهری، ج ۲، ص ۳۹۶ ؛ نهج البلاغه‌، خ 207؛ ابوجعفر محمد بن عبداللّه الاسکافی‌، المعیار و الموازنة‌، تحقیق محمدباقرمحمودی‌، ص‌151؛ طبری‌، همان‌، ج‌4، ص‌44؛ شیخ مفید، الاختصاص‌، ص‌179

برگرفته از: رهروان ولایت

دارای دیدگاه تیر 1, 1397 توسط مارشال  
کاملا درسته مگه میشه علی وپسراش با جمله به ایران وگسترش زوری اسلام مخالف باشند دوما مگه می تونستند از فرمان عمر سر باز زنند
دارای دیدگاه آبان 4, 1397 توسط ساسان  
ویرایش شده 19 دی 1397 توسط العبد

به نظر  بنده امام حسین  وحسن در جنگ شرکت داشتند  به چند دلیل که یکی را بیان میکنم لطف  شما هم  در این مورد فکر کرده ونظر دهید.

بهترین دلیل بنده برای شرکت امام حسین وجود همسر امام حسین که مادر امام چهارم هم هست ودختر یزدگرد سوم  پادشاه  آن موقع بوده. اامام درجنگ شرکت کرده و  وبعداز اسیر کردن دختر پادشاه اورا به همسری خود درآورده اگر این اسیر به دست کسی دیگری می افتاد مطمن باشید اورا به امام نمیداد چون هیچکس از چنین غنیمت جنگی چشم پوشی نمیکند پس مطمنن خودش در جنگ حضور داشته و غنمیت جنگ را خودش صاحب شده؟؟

ویرایش توسط العبد:
لطفا تمام متن را پررنگ (Bold) نفرمایید.
با تشکر

دارای دیدگاه 15 اردیبهشت 1398 توسط اللهم صلی علی سیدنا محمد و آل محمد  
دو نظر وجود داره ک یکی اینه در زمان ورود اعراب به این جغرافیا هیچ سکنه وجود نداشت به جز مناطق تورک نشین   و دومی اینه ک اصلا شهربانو افسانه بوده و در سایت( پاسگو) به صراحت ثابت میکنه ک افسانه ای بیش نیست. ودر ضمن قبل از پهلوی واژه ایران به این جغرافیا ربط داده نمیشد و اگر این بلاد را ایران فرض کنیم ک فعلا سرزمین ماست در میابیم ک در زمان های اخیر هر منطقه اش دست امپراتوری های متعددی افتاده پس ایران کدام جغرافیاست؟و این روشن میکند ک در خلفا ک حسنین ع ک میگویند در این نبرد شرکت داشته از روی سند نگفتن و بعضی هم به اسناد استناد کردن و در کتب متعددی از منطقه خالی از سکنه یاد  شده و یا گفته اند ک مردم از حکومت ساسانی و آیین زردشت به تنگ آمده بودند و کسانی ک از ادیان مختلف در این جغرافیا بودن به شدت یا قتل میشدن و یا به حبس ابد محکوم میشدن و مزدوج با محارم را محترم میشمردن در آیین زردشت ک یکی از اعمال زشت هست
دارای دیدگاه 15 اردیبهشت 1398 توسط اللهم صلی علی سیدنا محمد و آل محمد  
در ضمن تمام مردم در زمان ورود اعراب به این سرزمین ک الان ایرلن گفته میشه همه از حکومت فاسد ساسانی به تنگ آمده بودند زیرا کسانی ک دینشان زردشت نبود قتل عام میشدن و کسانی ک آنرا قبول میکردن به حبس ابد انداخته میشدن منظورم آنهایی ک دینشان زردشت نبودو بعد به این دین مجوس روی آردند به حبس ابد انداخته میشدن
و در جواب شما هیچ منابع تاریخی از نام  شهربانو یاد نکرده و از مادر امام سجاد ع فقط به های متعددی یاد شده ولی از شهربانو یاد نشده و منابع را در متن بعدی خواهم گفت پس از جواب شما
و در کتب های متعددی یاد شده ک در مناطق سرزمینی ک الان ایران خوانده میشه خالی از سکنه بوده و برای اثبات آن یک مسئله ساده وجود داره اونم در کتاب های تاریخی منطقه مرکزی ایران رو عاراق ذکر کردن و الان هم ک هست اعراب از منطقه مرکزی گرفته تا جنوب همش عرب هست حتی شهر های متعددی ک بعد حکومت منفور پهلوی عوض شدن همش به اسم عربی بوده ک یکی از آنها ابو شهر هست ک الان میگن بو شهر و حتی آزربایجان هم بعد ها جزو ایران شده و آزربایجان جزو توران بوده خلاصه شهربانو یک افسانه ساخته پرداخته فرصت طلب هاست و هیچ سندی از ساسانی وجود نداره نه کتاب و نه آثار چه برسه به شهر بانو و حتی احتمال قوی اینه ک زمان ورود حسنین ع هیچ سکنه وجود نداشته و آنهایی هم ک بودند با اعراب همدست شدن و این جغرافیا را آباد ساختن و حتی اولین دانشگاه رو یک خانوم در این جغرافیا احداث کرده و اعراب خدمت زیادی به این مملکت کردن منتظر جوابتونم

لطفا برای اطلاع از آخرین سوالات سایت، عضو خبرنامه شیعه سِی شوید.

سوالات مشابه

لطفا برای اطلاع از آخرین سوالات سایت، عضو خبرنامه شیعه سِی شوید.

پخش زنده تصاویر اماکن مذهبی

با توجه به طرح سوالات و شبهات فراوان، در صورتی که مطالب طرح شده را برای خود مضر تشخیص دادید، از مطالعه آنها بپرهیزید.
توجه: محتوای سامانه پرسش و پاسخ توسط کاربران ایجاد می گردد. لطفا در صورت مشاهده محتوای نامناسب، آن را گزارش کنید.

426 سوال

573 پاسخ

74 دیدگاه

52 کاربر

فعال‌ترین کاربران
این ماه:
    Gute Mathe-Fragen - Bestes Mathe-Forum

    آخرین ثبت نام کنندگان

    • Ayaan Meezan (امتیاز 55 ) زمان ثبت نام May 23, 2019

    • Alibaghbanbashi (امتیاز 55 ) زمان ثبت نام May 03, 2019

    • mahsa (امتیاز 55 ) زمان ثبت نام Aug 12, 2018

    • mahshid (امتیاز 55 ) زمان ثبت نام Aug 12, 2018

    • غزل (امتیاز 55 ) زمان ثبت نام Jul 07, 2018

    عنوان های کاربری اخیر

    پرسش محبوب
    - العبد -
    پرسش محبوب
    - العبد -
    تاییدشده
    - mahsa -
    پرسش جالب
    - العبد -
    پرسش محبوب
    - العبد -

     کانال گپ شیعه سِیکانال بله شیعه سِیکانال بیسفون پلاس شیعه سِیکانال ایتای شیعه سِیکانال آی گپ شیعه سِیکانال ویسپی شیعه سِیکانال سروش شیعه سِی

    شیعه سِی را دنبال کنید...

    صفحه ارتباط با ماآخرین سوالات پرسیده شدهصفحه گوگل پلاس شیعه سِیبخش پرسش های مرتبط با شیعه سِیصفحه فیسبوک شیعه سِیگروه لینکدین شیعه سِی صفحه توئیتر شیعه سِی کانال مذهبی تلگرام شیعه سِی اینستاگرام شیعه سِی
    عضویت در خبرنامه شیعه سِی

    حمایت مالی از شیعه سِی
    حمایت از شیعه سِی

    *۷۸۸*۹۷*۳۸۳۰#

    پاسخگوی دینی | صفحه اصلی شیعه سِی | مرکز دانلود اسلامی | دایرکتوری اسلامی | خبرخوان مذهبی | کمپین عاشقان | پخش زنده | حمایت از شیعه سِی | ارتباط با ما
    در راستای توسعه فرهنگ گفتگوی دینی، استفاده از مطالب این سایت با ذکر منبع، آزاد (بلامانع) است.

    ✘ بستن کانال های مذهبی شیعه سِی
    ...