اولین بار است که به شیعه سِی آمده اید؟ لطفا راهنما را مشاهده فرمایید.
x

حمایت مالی از شیعه سِی

خواندن فلسفه مفید است یا مضر؟

0 امتیاز
21 بازدید
سوال شده آذر 28, 1395 در اعتقادی توسط امیرحسین  
ویرایش شده آذر 28, 1395 توسط العبد

فایده یا ضرر فلسفه
از قدیم الایام تا حالا بین علمای امامیه مشاجره ای بین ضرورت خواندن فلسفه و الحادی بودن فحوای کلام فلسفه و طرد آن صورت گرفته است
از طرفی برخی فلسفه اسلامی را قبول دارند و برخی رجوع به کلام اسلامی و متکلمان سلف را پیشنهاد می کنند
و هر کدام دلائل زیادی در اثبات خود ارائه می دهند
مع الوصف برای آموزنده فلسفه چالشی جدی پیش روست که چه کند
می ترسد که جزو تکفیر علما قرار گیرد و می ترسد که شاید با این ترس درب علمی عقلی را بر روی خود ببندد گرچه متکلمان، فلسفه را اسم زیبا با محتوایی غیر عقلی می دانند
حال چه باید کرد؟
باتشکر


کانال مذهبی تلگرام شیعه سِی

4 پاسخ

0 امتیاز
پاسخ داده شده آذر 28, 1395 توسط العبد (4,041 امتیاز)   3 9 22

با عرض سلام و احترام و با تشکر از ارتباطتان با پاسخگوی دینی شیعه سِی
چیستی فلسفه و بررسی سیر پیشرفت آن - بخش اول
فلسفه چیست؟
در حقیقت، هیچ گاه نمی توان گفت فلسفه چیست؛ یعنی هیچ گاه نمی توان گفت: فلسفه این است و جز این نیست؛ زیرا فلسفه، آزاد ترین نوع فعالیت آدمی است و نمی توان آن را محدود به امری خاص كرد. عمر فلسفه به اندازه عمر انسان بر روی زمین است و در طول تاریخ تغییرات فراوانی كرده و هر زمان به گونه ای متفاوت با دیگر دوره ها بوده است، با این حال می كوشیم تا جایی كه بتوانیم، فلسفه را معرفی كنیم.

واژه فلسفه
واژه فلسفه philosophy یا فیلوسوفیا كه كلمه ای یونانی است، از دو بخش تشكیل شده است: فیلو به معنی دوستداری و سوفیا به معنی دانایی.
وقتی از سقراط سئوال می كردند كه: آیا تو فرد دانایی هستی؟ جواب می داد: نه، اما دوستدار دانایی ؛یعنی" فیلوسوفر" هستم.
بنابراین فلسفه از اولین روز پیدایش به معنی عشق ورزیدن به دانایی، تفكر و فرزانگی بوده است. تعریف فلسفه ، تفكر است. تفكر درباره كلی ترین و اساسی ترین موضوعاتی كه در جهان و در زندگی با آن ها روبه رو هستیم. فلسفه وقتی پدیدار می شود كه سوالهایی بنیادین درباره خود و جهان می پرسیم. سوالاتی در مورد علت داشتن یا نداشتن جهان ، واقعی یا غیر واقعی بودن آن ، سرنوشت انسان ، معنای عدالت و چیستی آن ، در مورد زیبایی ، حقیقت زمان و ...
چنانچه در این موضوعات می بینیم، پرسش ها و مسائل فلسفی از سنخ امور خاصی هستند و در هیچ علمی به این چنین موضوعات، پرداخته نمی شود.مثلا هیچ علمی نمی تواند به این سئوال كه واقعیت یا حقیقت چیست؟ و یا این كه عدالت چیست؟ پاسخ گوید. این امر به دلیل ویژگی خاص این مسائل است.
یك ویژگی عمده موضوعات فلسفی، ابدی و همیشگی بودنشان است.
همیشه وجود داشته و همیشه وجود خواهند داشت و در هر دوره ای، بر حسب شرایط آن عصر و پیشرفت علوم مختلف، پاسخ های جدیدی به این مسائل ارائه می گردد.
فلسفه مطالعه واقعیت و وجود است، اما نه آن جنبه ای از واقعیت كه علوم گوناگون بدان پرداخته اند.
به عنوان نمونه، علم فیزیك درباره اجسام مادی از آن جنبه كه حركت و سكون دارند و علم زیست شناسی درباره موجودات از آن حیث كه حیات دارند، به پژوهش و بررسی می پردازد.
ولی در فلسفه كلی ترین امری كه بتوان با آن سر و كار داشت، یعنی وجود موضوع تفكر قرار می گیرد. مشاییان موجود از آن جهت كه موجود است را موضوع فلسفه می دانند و پیروان مكتب صدر المتالهین شیرازی ، وجود از آن جهت كه موجود است را موضوع این علم می دانند.
فلسفه همواره از روزهای آغازین حیات خود، علمی مقدس و فرا بشری تلقی می شد و آن را علمی الهی می دانستند. این طرز نظر، حتی در میان فلاسفه مسیحی و اسلامی رواج داشت؛ چنانكه جرجانی می گوید:فلسفه عبارت است از شبیه شدن به خدا به اندازه توان انسان و برای تحصیل سعادت ابدی. همان طور كه گفته شد، اساسا فلسفه از اولین روز پیدایش، به معنی عشق به دانایی و خرد و فرزانگی بوده و به علمی اطلاق می شد كه در جستجوی دستیابی به حقایق جهان و عمل كردن به آنچه بهتر است،یعنی زندگانی درست بود. فلسفه در آغاز حیات خود شامل تمام علوم بود و این ویژگی را قرن ها حفظ كرد؛ چنانكه یك فیلسوف را جامع همه دانش ها می دانستند. اما به تدریج دانشها و علوم مختلف از آن جدا گشتند.
در قدیم، این فلسفه كه جامع تمام دانشها بود، بر دو قسم بود: فلسفه نظری و فلسفه عملی.
فلسفه نظری به علم الهیات، ریاضیات و طیبعیات تقسیم می گشت كه به ترتیب، علم اعلی، علم وسط و علم سفلی یا پایین تر نامیده می شد.
فلسفه عملی نیز از سه قسمت تشكیل می شد: اخلاق، تدبیر منزل و سیاست مد ن. اولی در رابطه با تدبیر امور شخصی انسان بود، دومی در رابطه با تدبیر امور خانواده و سومی تدبیر امور مملكت بود.

مسائل فلسفه
مسائل فلسفه، اساسی ترین سوالاتی است كه بشر می تواند بپرسد. ویژگی این سوالات، این است كه همیشه وجود داشته و خواهند داشت و هیچ علمی نمی تواند به آنها پاسخ دهد. هر انسانی با این سؤالات بنیادین كه به زندگی معنا می بخشند، روبروست. سؤالاتی مانند:زیبایی چیست؟ آیا عالم هدفی دارد؟ علم ما واقعی است یا اینكه همه چیز یك نمایش است؟ و سئوالاتی مانند آن. هر علمی موجودات را از جنبه ای خاص بررسی می كند. مثلا هندسه هر چیز را از حیث اندازه و بعد و شیمی از جنبه خواص شیمیایی بررسی می كند. اما فلسفه در وجود موجودات، شناخت ما به آنها و چیستی حقیقی آنها سئوال می پرسد. به طور كلی اگر نتوان پرسشی را به طور تجربی و با استفاده از حواس یا با انجام آزمایش، پاسخ گفت، آن پرسش، یك پرسش فلسفی است.
دانش فلسفه، مانند هر دانش دیگری، غریزه كنجكاوی انسان را در زمینه سوالات و پرسشهای مختلف ارضاء می كند؛ با این تفاوت كه سوالات و مسائلی كه فلسفه در پی حل آن ها است اساسی ترین و بنیادی ترین نوع مسائلی است كه بشر با آن ها سر و كار داشته و دارد.
اساسا در فلسفه لذتی وجود دارد كه از نیاز ما به خود فلسفه؛ یعنی نیاز به دانستن و فهم جریانات عالم هستی بر می خیزد و گواه این مطلب، معنای خود واژه فلسفه یعنی عشق به دانایی و خرد است.
لئوناردو داوینچی می گوید: عالی ترین لذت، لذت درك و معرفت است. فلسفه ما را بسوی این لذت متعالی راهنمایی می كند.
اغلب ما انسان ها، جدا از لذات جسمانی، همواره به دنبال حقیقتی هستیم. در جستجوی فهم معنا و مقصود جهان و حوادث آنیم؛ گر چه همیشه به این نیاز درونی و فطری خود آگاه نباشیم. فلسفه به دلیل طبیعتی كه دارد، به این نیاز ما پاسخ می دهد. و برای همین نیز از اولین روز حیات آدمی بر روی كره زمین، وجود داشته است.
اگر كمی تامل كنیم، می بینیم بدون گزاره های فلسفی نمی توان زیست.
به عنوان مثال، یك رویداد ساده و روزمره را در نظر می گیریم:
فرض كنید در منزل هستید و تلفن در اتاق بغلی زنگ می زند. شما به سمت تلفن رفته و آنرا بر می دارید. تحلیل همین رویداد ساده نشان می دهد كه كار شما بدون فرض و قبول تعدادی گزاره فلسفی امكان پذیر نیست و توجیهی هم ندارد. مثلا برای این كه حركت شما و رفتن به سمت تلفن معنا داشته باشد، باید مفاهیم علت و معلول، هستی و نیستی، زمان و مكان، ذات یا جوهركه در این جا مقصود از آن همان تلفن است و غیره... را كه هیچ یك توسط حواس به ما داده نمی شوند؛ بلكه همه عقلی اند، مفروض بگیریم.
برای توضیح بیشتر مطلب می گوییم كه باید گزاره های فلسفی زیر را صادق فرض كرده و آن ها را قبول كرده باشید تا پس از زنگ زدن تلفن به سمت آن رفته و گوشی را بردارید:
1. چیزی كه آثاری دارد، حتما هست. صدای زنگ تلفن می آید، پس حتما تلفنی هست كه دارد زنگ می زند.
2. هر معلولی، علتی می خواهد. اگر تلفن زنگ می زند معلول، پس حتما علتی دارد.كسی كه زنگ زده است.
3. هر جسمی مكانی دارد. اگر تلفن زنگ می زند، پس حتما جایی دارد. بنابراین باید به آن جا بروم. در حقیقت رفتن شما به اتاق بغلی مبتنی بر این گزاره عقلی است.
4. چیزهایی را كه حس می كنیم، موهوم و خیالی نیستند. بدون فرض این گزاره، شما به تلفن جواب نمی دهید، زیرا آن را موهوم و در خواب و رویا می دانید.
5. اجتماع و ارتفاع نقیصین محال است.كه معنای آن در این رابطه این است كه تلفن نمی تواند هم باشد و هم نباشد. اگر دارد زنگ می زند، حتما هست و نمی شود كه نباشد.
با تامل بیشتر، به گزاره ها و پیش فرض های فلسفی بیشتری نیز خواهیم رسید و این گزاره ها فقط چند نمونه بودند. اگر در سایر امور نیز دقت كنیم، متوجه می شویم كه از گزاره های فلسفی بسیار زیاد دیگری نیز بهره می بریم. مانند: قانون ضرورت علی معلولی، قانون علیت، امتناع تضاد، امتناع تناقص، امتناع دور، امتناع تسلسل و غیره ... . این گزاره های فلسفی در ذهن همه ما انسان ها موجودند؛ به آنها باور داریم و دائما آن ها را به كار می گیریم، بی آنكه توجهی به آن ها داشته باشیم.

0 امتیاز
پاسخ داده شده آذر 28, 1395 توسط العبد (4,041 امتیاز)   3 9 22

چیستی فلسفه و بررسی سیر پیشرفت آن - بخش دوم
نقش بنیادین گزاره های فلسفی در امور در زندگی روزمره هنگامی بخوبی درك می شود كه فرض كنیم همه آن ها از ذهن همه انسان ها پاك شود. در این صورت همه می دانیم كه زندگی به كلی مختل خواهد شد. البته چنان كه اشاره شد، تمامی انسان ها بی آنكه نیاز به آموختن دانش فلسفه داشته باشند، چنین گزاره هایی را به طور نا خود آگاه به كار می گیرند. در حالی كه فلاسفه آن ها را به طور دقیق استخراج كرده؛ مفاهیم درونی و حدودشان را روشن ساخته و به اشكالات وارده بر آن ها پاسخ می گویند.
برای درك این مطلب، به مثال قبلی توجه كنید. پیش از تحلیل این اتفاق، همگی فكر می كردیم كه رویدادی كاملا حسی است و همه چیز توسط حواس ساز و كار یافته است. اما پس از تحلیل مذكور، پی به اشتباه خود بردیم. این تحلیل، نوعی تحلیل فلسفی است.
یكی از فواید فلسفه این است كه به انسان می آموزد كه در زندگی بشر، نقش حس بسی كمتر و نقش عقل بسیار بیشتر از آن است كه گمان می رود. به عبارت دیگر، آموختن فلسفه انسان را از حس گرایی و توجه تنها به حس و جسم خود كه به اقتضای زندگی طبیعی همه بدان دچارند، می رهاند.
فلسفه با تحلیل و اثبات و توضیح پیش فرضهای فلسفی علوم به تعمق بیشتری در جریان ها و حوادث جهان پرداخته و پدیده ها و اشیا را تا بنیادین ترین پایه های آن ریشه یابی می كند. بنابراین، در سیر از سطح پدیده ها به عمق آن ها فلسفه از همان نقطه ای آغاز می كند كه سایر دانش ها در آن متوقف می شوند. به طور كلی مباحث فلسفی ماهیتا عمیق و دیدگاه ها و آرای فلسفی ذاتا ژرف اند و به همین جهت، فلسفه ژرف نگرتر از سایر دانش هاست و در این زمینه با هیچ یك، قابل مقایسه نیست. همان طور كه می دانید، همه دانش ها دارای پیش فرض های فلسفی هستند كه بدون این پیش فرضها، بی معنا و غیر ممكن می شوند. پیش فرضهایی مانند اصل امتناع تناقض، اصل امكان شناخت، اصل علیت، اصل ضرورت علی معلولی، اصل معیت علی معلولی، امتناع دور، امتناع تسلسل و... .
پس فلسفه، تنها علمی است كه پیش فرض های سایر دانش ها را تدارك می كند. به همین دلیل است كه فلسفه را نقطه اتكای سایر دانش ها و مادر همه علوم می نامند. همان طور كه هر دانشی بر پیش فرضی فلسفی استوار است، هر جنبش اجتماعی و هر مكتب انسانی نیز بر فلسفه ای استوار می باشد. یعنی زیر ساخت هر جنبش و سیستم در همه زمینه ها مكتبی فلسفی است. برای مثال جنبش های بزرگی همچون نازیسم بر فلسفه نازیسم استوار بوده اند. جنبشهای كوچك مانند جنبش هیپی ها، پانك ها و رپ ها نیز از این قاعده مستثنی نیستند و بر مبانی جهان شناختی و فلسفی دیگری استوارند. به طور كلی تمام نظام های سیاسی و اجتماعی كه در طول تاریخ در جهان به وجود آمده اند یا می آیند، از فلسفه متاثر هستند. همچنین هر نظام انسانی مانند نظام اخلاقی، سیاسی، حقوقی، اقتصادی، آموزشی و غیره... بر مبانی و پیش فرضهایی استوار است كه بسیاری از آنها ماهیتا فلسفی بوده و رد و اثبات آن ها بر عهده فلسفه است. در یك كلام هر جنبش و مكتب اجتماعی و هر نظام انسانی، درست یا نادرست، بر فلسفه ای درست یا نادرست استوار است. فیلسوفان یك جامعه به طور مستقیم با این فلسفه ها سر و كار دارند؛ اما سایر اقشار جامعه هم از این فلسفه ها بی بهره نیستند و به طور غیر مستقیم، از طریق انتشار افكار فلاسفه و بازنمود این افكار در مظاهر زندگی اجتماعی از آن ها متاثرند. به سبب همین تاثیر و تاثرات، غالبا فلسفه ای خاص در یك جامعه مقبولیت عام پیدا می كند. آشكار است كه در این صورت، این جامعه تنها آن نوع جنبش ها و نظام هایی را پذیرا است كه با فلسفه مورد قبولش نا سازگار نباشد. بنابراین هر جنبشی و هر نظامی در هر جامعه ای با هر فلسفه ای قابل پدید آمدن یا دوام یافتن نیست. از این جا می توان نقش پنهان فلسفه را در زندگی فردی و اجتماعی انسان ها درك كرد.
بنابراین، به مقتضای این ویژگی، فلسفه نقشی پنهان در زندگی فردی و اجتماعی بشر دارد؛ به طوری كه فقدان یك فلسفه درست به اختلال زندگی فردی یا اجتماعی و چه بسا نابودی اجتماع منجر شود. گواه این مطلب خسارتهای فردی و اجتماعی جبران ناپذیری است كه نازیسم و فاشیسم به جامعه بشری وارد آورده اند. چنانكه جنبش نازیسم كه بر اساس فلسفه ای نادرست بنا شده بود، باعث بروز جنگ جهانی دوم و كشته شدن میلیون ها انسان گردید. پس به موجب این معیار، تردیدی نیست كه برای پیشگیری یا دفع این نوع خسارت ها كه جامعه بشری هیچ گاه از آن ها مصون نیست، وجود فلسفه ای صحیح ضروری است و برای داشتن فلسفه صحیح باید فلسفه آموخت. همه ما كسانی را دیده ایم یا شنیده ایم كه هیچ گونه كامیابی و نعمت دنیوی نداشته اند و انواع مصیبت ها و بلاهای مادی و معنوی را تجربه كرده اند و در عین حال افرادی شاد و قوی و محكم بوده اند؛ و در مقابل، افرادی را سراغ داریم كه مصائبی كوچك آن ها را از پای در آورده است. این فرق ناشی از چیست؟ باید گفت: نوع زندگی انسان ناشی از نوع نگرش وی به هستی، به خودش، به آینده، به دنیا و ماجراهای آن و به طور خلاصه، ناشی از نگرش او به جهان و موقعیت انسان در جهان است كه مجموع این ها را جهان بینی می نامند. اغراق نیست اگر بگوییم كه هیچ جنبه ای از انسان مهم تر از جهان بینی او نیست؛ زیرا جهان بینی فرد در تمام حركات و سكنات او و در تمام زندگی وی، نقش اصلی را دارد. بنابراین داشتن جهان بینی درست برای هر انسانی ضروری است. اما این جهان بینی چگونه به وجود می آید؟
در جواب می گوییم كه: مسائل اساسی جهان بینی، مسائلی فلسفی اند؛ یعنی باورهای فلسفی هستند كه به انسان نوع نگرش یا همان جهان بینی را می بخشند و چون داشتن جهان بینی درست برای هر كسی ضروری است، داشتن باورهای فلسفی درست هم برای هر كسی ضروری است.
فلسفه با پایه ریزی مبناهای زندگی انسان، او را در نحوه زندگی و طریقه سلوك در اجتماع راهنمایی می كند.
اساسا از زمان قدیم، فلسفه به دو بخش نظری و عملی تقسیم می شد. بخش عملی آن مربوط به اخلاق: امور شخصی انسان، تدبیر منزل : امور خانوادگی انسان و سیاست مدن :امور مملكت داری و حكومت بود. به عبارت دیگر، این بخش از فلسفه، مستقیما انسان را در زندگی و امور عملی خود راهنمایی می كرد و به او می گفت كه در شرایط خاص، چه چیزی بد و چه چیزی خوب است. چنانكه ذكر شد، فلسفه همیشه به طور مستقیم و غیر مستقیم، تاثیر بسیار مهمی بر زندگی كسانی كه حتی چیزی درباره آن نمی دانسته اند، داشته و از طریق ارتباطات رسانه ها فكر اجتماع را تحت تاثیر خود قرار داده است.

0 امتیاز
پاسخ داده شده آذر 28, 1395 توسط العبد (4,041 امتیاز)   3 9 22

چیستی فلسفه و بررسی سیر پیشرفت آن - بخش سوم
علت مخالفت با فلسفه

اگر صفحه های تاریخ را ورق بزنیم و شرایط و قضای موجود در هر عصر و زمان را مورد ارزیابی قرار دهیم چه بسا با آنانی هم كه علم مخالفت با فلسفه را برداشتند تا حدودی همدلی كنیم، البته گفتیم تا حدودی چرا كه بیشتر این مخالفت ها جاهلانه و احقمانه بوده است نه از روی آگاهی و دلیل.
شاید بتوان مخالفان فلسفه را به سه گروه تقسیم كرد:
1. گروهی كه با فلسفه مخالفت می كردند چون آن را نمی شناختند، اینها عالمانی بودند كه فقط به ظاهر مسائل و امور عالم اكتفاء می كردند و در آنها با تامل نمی پرداختند
2. گروه دوم كسانی كه طرح پرسش های فلسفی را موجب آگاهی مردم و به خطر افتادن موقعیت و جایگاه اجتماعی و سیاسی خود می دانستند.
3. گروه سوم عالمانی كه فلسفه را می شناختند اما جامعه را جامعه ای نمی دیدند كه بتوان مسائل فلسفی را در آن مطرح كرد.
و یا آنكه آن فلسفه ، فلسفه ای غیر صحیحی بود مانند فلسفه ای كه بر اساس آن جنبش ویرانگر نازیسم پدید آمد.
در توضیح این سه دسته می توان گفت:
كسانی كه (مثلا) باعث شدند ملاصدرا، فیلسوف بزرگ ایرانی تبعید شود و یا شیخ اشراق كشته گردد از گروه اول اند. و كسانی هم كه سقراط را وادار كردند تا جام شوكران را بنوشد نیز از قسم دوم اند، و قسم سوم كسانی اند كه خود فیلسوف اند اما در میان كسانی قرار گرفته اند كه ظرفیت درك ، طرح و به پرسش كشیدن مسائل فلسفی را ندارند، آنان در بین كسانی اند كه دوست دارند زندگی كنند بدون آنكه بدانند برای چه و چرا زندگی می كنند، و كسانی اند كه قادر به درك فلسفه صحیح از غیر صحیح نیستند. از این رو چه بسا طرح مسائل فلسفی باعث آشوب و زوال زندگی فكری و اجتماعی آنها شود، برای مثال آیا طرح مسائل و مطالبی كه در مقطع دبیرستان خوانده می شود برای فردی كه تازه وارد كلاس پنجم شده است كاری عاقلانه است. چه بسا ما هم بتوانیم با این گروه همدلی كنیم و از گرفتاری آنان در میان جاهلان افسوس بخوریم.
اما باید گفت كه اكنون دیگر هیچ یك از این دلایل وجود ندارد و همانطور كه می توان مسائل فلسفی را طرح كرد به راحتی می توان به منابع و تلاش های دیگران نیز دسترسی یافت ، علاوه بر اینكه اینك سطح تفكر و تامل جوانان و جامعه آنقدر رشد كرده است كه خود حتی می توانند نظریه پردازی و طرح مسئله كنند. بنابراین اینك كسی را نمی توان یافت كه با فلسفه و طرح آن مخالف باشد.

فلسفه اسلامی
فلسفه اسلامى به معناى تفكّر ژرف از همان عصر زایش دین اسلام پدیدار شد و قرآن نیز بر این تفكّر هستى شناسانه آفاقى و انفسى تاكید ورزید تا این كه در دوره‏ هاى آغازین حكومت عباسیان در سده دوم، فلسفه خردگراى یونان قدم در دنیاى اسلام گذاشت كه به دست مترجمان بزرگى چون عبدالمسیح حمصى صورت گرفت. در این دوره فیلسوفان ژرف‏ اندیشى چون ابویوسف بن اسحاق كندى فلسفه عقل‏گراى ارسطو را به همراه فلسفه نوافلاطونیان در كنار فلسفه نبوى و تفكر اسلامى قرار داد و اندك اندك ریشه‏ هاى فلسفه كلاسیك اسلامى همراه با دو گرایش عقل و ذوق در زمین جهان اسلام شكل گرفت. در آغاز بزرگانى چون فارابى و ابن‏ سینا خردگرایى فلسفى را با فضاى تفكر اسلامى به جهانیان ارائه داند و مشاء اسلامى را پدیدار ساختند. پس از آنان، شیخ اشراق فلسفه ذوق‏گرا را در كنار تحلیل عقلانى قرار داد و ذوق و شهود را نیز در فلسفه اسلامى جدا نمود و فلسفه اشراق را پایه‏ ریزى كرد. در كنار پدیده فلسفه عرفان نظرى اسلامى با دستان پرتوان و با بركت محیى ابن عربى شكل گرفت و به دست خود وى و شاگردان بزرگش چون صدرالدین قونوى به اوج خود رسید. آهسته آهسته ستبر جامعه فلسفى اسلامى براى همگامى عرفان و برهان (فلسفه) آماده شد تا این كه قهرمان تفكر و شهود قدم در عرصه فلسفه گذاشت و عرفان را به زیور برهان مزین ساخت و مكتب حكمت متعالیه را تشكیل داد. این قهرمان ژرف اندیش كسى جز ملاصدراى شیرازى نبود. پس از آخوند صدرا فلسفه اشراق و مشاء و عرفان یگانه شدند و راه تفكر واحدى را برگزیدند و بزرگانى چون ملاعلى نورى، حاجى سبزوارى، مدرّس زنوزى، آقا محمد رضا قمشه‏ اى، میرزا هاشم اشكورى و علامه طباطبایى در عصر ما، راه و ایده‏ ى صدرالمتألهین را نه از روى تقلید، بلكه با تفكرى هم‏دلانه ادامه دادند و امروزه فلسفه اسلامى از جهت نگرش هستى شناسانه در اوج خود به سر مى‏برد. گر چه نگرش معرفت شناسانه به دلیل نوپا بودن آن، در فلسفه اسلامى كم‏رنگ است و باید متفكّران عصر جدید با مواد خام فلسفه معرفت‏ شناسى اسلام، این جهت را نیز به اوج خود برسانند، این چند سطر در بیان روند فلسفه در اسلام بوده است. (ر.ك تاریخ فلسفه اسلامى، هانرى كرین، تاریخ فلسفه اسلامى، م.م شریف و داستان تفكر فلسفى، دكتر دینانى)


فلسفه غربی
امّا روند فلسفه در جهان غرب؛ ما روند فلسفه غرب را از فلسفه یونانیان آغاز مى‏كنیم. فلسفه یونانى پس از آن كه در آسیاى صغیر طلوع كرد، مشى تكاملى خود را ادامه داد تا این كه در دو فیلسوف بزرگ یعنى افلاطون و ارسطو شكوفا شد و پس از آن دو، حوزه‏ هاى گوناگون فلسفه همچون حوزه رواقى، حوزه ایپگورى، حوزه نوفیثاغورى، نوافلاطونى و... پدید آمدند و تفكر ویژه‏ اى از خود به نمایش گذاشتند. این فلسفه در قرون وسطى با دین مسیحیت درآمیخت. ابتدا فلسفه افلاطونى و نوافلاطونى در تفكر فلسفى آگوستین و سپس با یارى فلسفه مشائى اسلامى، فلسفه ارسطویى از اندیشه فلسفى توماس آكوئیناس اما اندك اندك فلسفه قرون وسطى و فلسفه با گرایش هستى‏شناسى كنار گذاشته شد و فلسفه معرفت‏ شناسى و شكاكیت معرفتى با تولد فكرى دكارت نمایان شد و با روش عقلى تفكرات فلسفى خود را بنیان نهاد. تا این كه فلاسفه تجربه‏ گرایى چون جان لاك و هیوم قدم در عرصه فلسفه گذاشتند و ملاك و حجیت شناخت را به تجربه حسى دانستند و در پى این دیدگاه تجربه‏ گرایانه به ویژه هیوم و انكار مابعدالطبیعه و دین از طرف وى و با توجه به تعارض دین و علم، فلسفه دین شكل گرفت و بزرگانى چون شلایر ماخر بحث تجربه دینى را راه انداختند. پس از هیوم، كانت شهیرترین فیلسوف معرفت‏شناسى با نقد خرد ناب و عقل نظرى، عقل نظرى را از گردونه فلسفه خارج كرد و تنها به اخلاق و عقل علمى اهميّت داد. پس از كانت، هگل، شوپنهاور و نیچه با اندیشه‏ هاى فلسفى خاصى جلوه كردند. تا این كه هوسرل پدیدارشناسى را بنیان نهاد و هایدگر نیز فلسفه وجودى را پایه‏ ریزى كرد و با نداى اى فلاسفه! آن قدر در جهان درونى غوطه‏ ور نشوید و از آن بیرون بیایید و كمى به جهان خارج و هستى برونى توجه كنید. به همراه این فلسفه وجودى، علم هرمنوتیك و فهم متن را راه انداخت و شاگردان برجسته وى مانند دلتا و پس از او گادامر هرمنوتیك را به اوج خود رساند و در این بین بحث فهم متون دین داغ شد. امّا در آمریكا نیز اصالت عمل و پراگماتیسم راه افتاد و بزرگانى چون ویلیام جیمز و دیویى ظاهر شدند و با ظهور فرگه و راسل منطق جدید پدیدار شد و شاگرد راسل یعنى ویتگنشتاین با تفكرى ژرف فلسفه زبان را به وجود آورد و قرن بیستم نیز بزرگانى چون برگسن اصالت روح و شهود عقلى را قائل شدند و در كنار وى فلسفه عرفان و تجربه‏ هاى عرفانى، نمایان شدند و امروزه یكى از پرطرفدارترین تفكّر و دیدگاه فلسفه عرفان و بلكه خود عرفان است كه سخت متكى به شهود عارفان پیشین و حال جهان است و این خود خبر از هویت فرهنگى و انقلاب فرهنگى جهان مى‏دهد (ر.ك فلاسفه بزرگ (براین مگى) و تاریخ فلسفه (كاپلستون) و...)
برای آگاهی بیشتر نگاه کنید به:
- محمد شریف، تاریخ فلسفه در اسلام، ج 2، مرکز نشر دانشگاهی، چاپ اول 1365
- مقاله صدرالدین شیرازی (ملا صدرا)، دکتر سید حسین نصر، ترجمه کامران خانی، ص 505 - 475
- استاد سید جلال الدین آشتیانی، شرح حال و آراء فلسفی ملا صدرا و کتاب های پیش گفته

برگرفته از: پرسمان دانشجویی

0 امتیاز
پاسخ داده شده آذر 28, 1395 توسط العبد (4,041 امتیاز)   3 9 22

آیا در روایات اسلامی با فلسفه مخالفت شده است؟
روایاتی كه در مورد فلسفه و کلام وارد شده است، بر دو جنبه است. برخی از این روایات که تعدادشان کم هست، مستقیما به خود فلسفه و کلام اشاره دارد و برخی دیگر به صورت روشی به روش فلسفه و کلام اشاره دارد.
روایاتی که به صورت مستقیم به فلسفه و کلام اشاره دارد، بیشتر ناظر به روش اهل فلسفه ای است که در آن زمان وجود داشته اند. در این روایات گرچه به صورت مستقیم به ذم فلسفه و کلام پرداخته شده است ولی غالبا به صورت مطلق قابل معنا کردن نیست. چندین شاهد بر این مدعا وجود دارد.
اولا: بحث هایی در مورد اثبات اصول عقائد در متون حدیثی شیعه وجود دارد که به معنای دقیق کلمه، روش فلسفی و عقلی دارد. مباحث خطبه اول نهج البلاغه و برخی آیات قران کریم و نیز برخی احادیث اهل بیت به روش عقلی بیان شده است. پس روش عقلی و فلسفی مشکلی ندارد.
ثانیا: در این روایات مویداتی هست که نشان می دهد، مراد قسم خاص یا مسئله خاصی از فلسفه و کلام است. مثلا در روایتی که از امام حسن عسکری (ع) نقل شده چنین آمده است:
«... علماؤهم‏ شرار خلق‏ اللّه‏ على وجه الأرض، لأنّهم یمیلون إلى الفلسفة و التّصوّف‏ و أیم اللّه إنّهم من أهل العدول و التّحرّف، یبالغون فی حبّ مخالفینا و یضلّون شیعتنا و موالینا،فان نالوا منصبا لم یشبعوا من الرّشاء، و ان خذلوا عبدوا اللّه على الرّیاء، ألا إنّهم قطّاع طریق المؤمنین، و الدّعاة إلى نحلة الملحدین، فمن أدركهم فلیحذرهم و لیصن دینه و ایمانه.» (مستدرک الوسائل، ج11 ص 380)
همانطور که مشاهده میشود، این روایت به توصیف این افراد می پردازد. اینان کسانی هستند که نسبت به مخالفین ائمه (ع) ارادت زیادی دارند و اگر به منصب و مقامی برسند آن مقام و منصب را وسیله کسب مال حرام خود قرار می دهند. این اوصاف بنابر قواعد اصول فقه، مشعر به علیت است و نشان می دهد علت اینکه امام در انتها فرموده از آنان بر حذر باشید و بپرهیزید، این اوصاف آنهاست و همه این اوصاف باید در کنار هم باشد. مایل به فلسفه و تصوفی هستند و این خصوصیات را دارند که در ادامه حدیث ذکر شده است. بنابراین علت این حکم، صرفا تمایل آنان به فلسفه و تصوف نیست بلکه تمام این اوصاف با هم هست. پس این افراد چنین هستند.
با مراجعه به تاریخ فلسفه اسلامی و مسلمانان به خوبی میتوان به این مطلب پی برد. از بزرگانی چون ابن سینا و ملاصدرا و خواجه نصیر گرفته تا علامه طباطبایی و امام خمینی در دوران معاصر همگی فیلسوف بوده اند ولی به هیچ وجه چنین نبوده اند و به دشمنی با اهل بیت نپرداخته اند. بلکه با پیشرفت مباحث فلسفی، در فلسفه ملاصدرا به جایی می رسیم که روایات دارای سند صحیح و دلالت واضح می تواند به عنوان حد وسط در قیاس برهانی قرار بگیرد و یکی از مبادی برهان بشود.
ثالثا: بحثهای اصول عقائد به صورت نقلی قابل اثبات نیست. مثلا نمی توان خداوند و صفات او را به وسیله آیه قران کریم یا روایت اثبات کرد. حال اگر مراد ائمه و امام حسن عسکری (ع)، مذمت از روش فلسفی و عقلی به صورت مطلق باشد، تکلیف این بحثها چه می شود و اطمینانی که در اصول عقائد از تمام مسلمانان خواسته شده و نهی از تقلید در این مسائل چه می شود؟ قطعا مراد امام این نیست که در همه مسائل دینی، عقل خود را تعطیل کن و صرفا به دلایل نقلی اکتفا کن. این امر در فروع عقائد و فروع دین ممکن است ولی در اصول عقائد ممکن نیست . مثلا اگر کسی بگوید چه اشکالی دارد خداوند دروغ بگوید و بندگان را گمراه بکند و تکالیفش باعث بدبختی دنیا و آخرتشان بشود. آیا شما در جواب او می توانید بگویید چون خدا در قرآن چنین گفته؟ قطعا این پاسخ درست نیست زیرا صدق کلام خدا در قرآن خودش محل بحث است. بنابراین چاره ای نداریم که ابتدا به صورت عقلی به اثبات اصول عقائد خود برسیم و سپس بر اساس آن به اثبات مابقی عقائد و مسائل دین برسیم

در این رابطه دو روایت مشهور می باشند:
حدیث امام صادق (علیه السلام)
در این حدیث از امام صادق (علیه السلام) که در کتاب بحار الانوار علامه مجلسی آمده است، امام می فرمایند:
فتبّاً و خیبةً و تعساً لِمُنتَحِلی الفلسفه؛ «فلاکت، حرمان و هلاکت بر کسانی که پیرو فلسفه شده‌اند»
روایت امام حسن عسگری (علیه السلام)
این حدیث را مقدّس اردبیلی (متوفای 993ق) در «حدیقة الشیعة» از سید مرتضى بن داعی حسینی رازی از‏ شیخ مفید با ذکر سلسله سند چنین نقل می‌کند:
امام حسن عسکری(ع) به ابوهاشم جعفری فرمود:
«ای اباهاشم! زمانی می‌آید که روی مردم خندان و شادمان است و دل‌هایشان تاریک و گرفته، سنّت در نزدشان بدعت است و بدعت سنّت، مؤمن در میانشان کوچک است و فاسق محترم، فرمانروایانشان نادان و ستمگرند و دانشمندان در گمراهی‌اند، بی‌نیازان توشه فقیران را سرقت می‌کنند، کوچکان بر بزرگان پیشی می‌گیرند و هر نادانی را آگاه می‌دانند و هر چاره‌جویی را فقیر و بی‌چیز می‌شمرند، میان مخلص و ریاگر تفاوتی نمی‌نهند، گرگ را از میش نمی‌شناسند، علماء آنان بدترین آفریده‌های خدا روی زمین هستند؛ زیرا به فلسفه و تصوّف گرایش دارند، به خدا سوگند! اینان رویگردان از دین خدا و اهل تحریف‌اند، در محبت مخالفین ما بزرگ‌نمایی می‌کنند و پیروان و دوستان ما را گمراه می‌کنند، اگر به مقامی رسند گرسنه رشوه‌اند و اگر خوار شوند ریاکارانه بندگی خدا را می‌کنند، همانا ایشان راهزنان مؤمنان هستند و دعوت‌کنندگان به شیوه مُلحدان. هر کس آنان را درک کرد از ایشان دوری گزیند و دین و ایمانش را نگه دارد. ای ابوهاشم! این آنچه بود که پدرم از پدرانش از جعفر بن محمد برایم روایت کرد و این از اسرار ماست، پس آن‌را کتمان کن مگر برای اهلش[که می‌توانی بگویی]»[1]

در رابطه با تفسیر این احادیث پیش از این توضیح داده شد اما برای تکمیل مباحث، موارد دیگری را در خصوص فلسفه ذکر می کنیم:
1. تعاریف مختلفی درباره فلسفه وارده شده است که از جامع‌ترین آن تعاریف، می‌توان به این تعاریف اشاره کرد: «فلسفه، علمی است که از احوال موجود مطلق بحث می‌کند» و یا «علمی است که از احوال کلی وجود بحث می‌کند» و یا این‌که «فلسفه، مجموعه قضایا و مسائلی است که پیرامون موجود بما هو موجود مطرح می‌شود».[2]
2. تعبیر بد بودن فلسفه، تعبیر رایجی نیست، بلکه بهتر است این موضوع تحت عنوان علت‌های مخالفت با فلسفه بررسی شود.
مخالفت با فلسفه از طرف اشخاص مختلفی و با انگیزه‌های متفاوتی انجام گرفته است، ولی مخالفت دانشمندان آگاه و بی‌غرض مسلمان در واقع به معنای مخالفت با مجموعه اندیشه‌های فلسفی رایج بوده که بعضی از آنها با مبانی اسلام موافق نبوده است. و اگر روایت معتبری هم در نکوهش فلسفه رسیده باشد قابل حمل بر این معنا خواهد بود. اما وقتی ما از فلسفه صحبت می‌کنیم اصراری بر صحیح بودن همه آرا و نظرات فلاسفه نداریم بلکه منظور ما از تلاش فلسفی عبارت از به کار گرفتن عقل در راه حل مسائلی است که تنها با روش تعقلی قابل حل است و ضرورت این کار مورد تأکید آیات و روایات می‌باشد؛ مانند استدلال‌هایی که در باب توحید و معاد در کتاب و سنت آورده شده است.[3]
3. یکی از دلایل مخالفت با فلسفه این است که اگر فلسفه کاری حل می‌کرد و فایده‌ای داشت پس چرا بین فلاسفه اختلاف نظر وجود دارد. به عبارت دیگر؛ بهترین دلیل بر نقض فلسفه را اختلافاتی می‌دانند که میان خود فلاسفه وجود دارد و این موجب سلب اطمینان از صحت روش آنها می‌شود.
در پاسخ این اشکال طرفداران فلسفه می‌گویند اختلاف در مسائل نظری در هر علمی وجود دارد؛ مثل اختلافات در مسائل ریاضیات که اگر دو نفر درباره یک مسئله ریاضی اختلاف نظر داشته باشند نمی‌توان گفت، پس ریاضیات باطل است، بلکه این اختلافات می‌تواند انگیزه قوی ایجاد کند برای اهل آن علم که تلاش بیشتری کنند تا به نتایج مطمئن‌تری برسند.[4]
دلیل دیگر در مخالفت با فلسفه این است که آنچه فلاسفه می‌گویند با دین مخالفت دارد؛ مثلاً غزالی یکی از مخالفین فلسفه است که در کتاب «تهافت الفلاسفه» به مخالفت با فلاسفه پرداخته و قائل شده که آنچه فلاسفه می‌گویند در مواردی به کفر می‌انجامد، از جمله درباره علم خدا و قدیم بودن عالم و معاد جسمانی.[5] ولی ابن رشد در جواب اشکالات غزالی کتاب «تهافت التهافت» را نوشته و تمام اشکالات غزالی را به خوبی جواب داده است. او می‌گوید: اگر اختلافی میان دین و فلسفه است، مربوط به ادعاهای فلسفی کسانی است که خود را حکیم و فیلسوف می‌دانند در حالی‌که از فلسفه بویی نبرده‌اند؛ اگر کسی به خوبی با فلسفه و روش تعقل آشنا باشد به خوبی در می‌یابد که مبانی فلسفی هیچ مخالفتی با دین ندارد.[6]
دلیل دیگر بر این مدعا که فلاسفه واقعی هیچ مخالفتی با دین و مبانی دینی ندارند، اقرار صریح بزرگ‌ترین فیلسوف اسلامی صدر المتألّهین است که در کتاب اصلی خودش یعنی «الاسفار الاربعة» می‌گوید: «تباً لفلسفة تکون قوانینها غیر مطابقة للکتاب و السنة»؛[7] یعنی نفرین و مرگ بر فلسفه‌ای که بخواهد با مبانی دینی مخالف باشد.
طرفداران فلسفه نه تنها به شبهات مخالفین جواب داده‌اند، بلکه ضرورت نیاز به فلسفه را نیز ذکر کرده‌اند؛ از جمله این‌که می‌گویند اساساً انسانیت حقیقی انسان در گرو دستاوردهای فلسفی است؛ به این بیان که امتیاز انسان به نوع بینش و گرایش اوست؛ پس اگر فردی تنها به ادراکات حسی، قناعت کند و از نیروی عقلی درست استفاده نکند، نمی‌تواند انسان حقیقی باشد و فلسفه تقویت کننده نیروی عقل در انسان است.
بنابراین، انسان حقیقی کسی است که عقل خودش را در راه مهم‌ترین مسائل سرنوشت ساز به کار گیرد و بر اساس آنها راه کلی زندگی را بشناسد و شناخت مسائل سرنوشت ساز انسان مرهون تلاش‌های فلسفی است. [8]
با ذکر این مقدمات و شواهد می‌توان نتیجه گرفت که فلسفه بد نیست و دلیل قانع کننده‌ای برای مخالفت با آن یافت نمی‌شود.
 
پی نوشت:
[1]. مقدس اردبیلى‏، حدیقة الشیعة، ج ‏2، ص 785 – 786، قم، انتشارات انصاریان‏، چاپ سوم‏، 1383ش؛ مجذوب تبریزی، محمد، الهدایا لشیعة أئمة الهدی(شرح أصول الکافی)، ج ‏1، ص 100 – 101، قم، دار الحدیث، چاپ اول، 1429ق؛ شیخ حر عاملی، اثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، ج ‏4، ص 204 – 205، بیروت، اعلمی، چاپ اول، 1425ق؛ محدّث نوری، حسین، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج ‏11، ص 380، قم، مؤسسه آل البیت(ع)، چاپ اول، 1408ق.  
[2]. مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش فلسفه، ج 1، ص 91، نشر بین الملل، چاپ هفتم، 1386ش.
[3]. آموزش فلسفه، ج 1، ص 137.
[4]. همان، ص 138.
[5]. غزالی، محمد، ‌تهافت الفلاسفه ص 44، بیروت، بی‌تا.
[6]. ابن رشد، فصل المقال، ص 26، به نقل از فصلنامه تخصصی فلسفه (نقد و نظر)، سال یازدهم،‌ شماره اول و دوم، سال 1385، ص 181.
[7]. ملاصدرا، الاسفار الاربعة ج 8، ص 303، تهران، دارالمعارف الاسلامیه، 1378ق.
[8]. آموزش فلسفه، ج 1، ص 135

برگرفته از: اسلام کوئست - اسک دین - شیعه نیوز

لطفا برای اطلاع از آخرین سوالات سایت، عضو خبرنامه شیعه سِی شوید.

سوالات مشابه

+1 امتیاز
1 پاسخ 41 بازدید

لطفا برای اطلاع از آخرین سوالات سایت، عضو خبرنامه شیعه سِی شوید.

پخش زنده تصاویر اماکن مذهبی

با توجه به طرح سوالات و شبهات فراوان، در صورتی که مطالب طرح شده را برای خود مضر تشخیص دادید، از مطالعه آنها بپرهیزید.
توجه: محتوای سامانه پرسش و پاسخ توسط کاربران ایجاد می گردد. لطفا در صورت مشاهده محتوای نامناسب، آن را گزارش کنید.

387 سوال

567 پاسخ

24 دیدگاه

38 کاربر

فعال‌ترین کاربران
این ماه:
    Gute Mathe-Fragen - Bestes Mathe-Forum

    آخرین ثبت نام کنندگان

    • mahdiran (امتیاز 55 ) زمان ثبت نام Jul 13, 2017

    • محمد (امتیاز 55 ) زمان ثبت نام Apr 03, 2017

    • دستگزار (امتیاز 55 ) زمان ثبت نام Nov 25, 2016

    • alioi (امتیاز 55 ) زمان ثبت نام Aug 19, 2016

    • mo.de (امتیاز 55 ) زمان ثبت نام Apr 11, 2016

    عنوان های کاربری اخیر

    تاییدشده
    - محمد -
    پرسش معروف
    - siamak1210 -
    پرسش جالب
    - العبد -
    پرسش جالب
    - العبد -
    نگهبان
    - العبد -

    شیعه سِی را دنبال کنید...

    صفحه ارتباط با ماآخرین سوالات پرسیده شدهصفحه گوگل پلاس شیعه سِیبخش پرسش های مرتبط با شیعه سِیصفحه فیسبوک شیعه سِیگروه لینکدین شیعه سِی صفحه توئیتر شیعه سِی کانال مذهبی تلگرام شیعه سِی اینستاگرام شیعه سِی
    عضویت در خبرنامه شیعه سِی

    حمایت مالی از شیعه سِی
    حمایت از شیعه سِی

    *۷۸۸*۹۷*۳۸۳۰#

    پاسخگوی دینی | صفحه اصلی شیعه سِی | مرکز دانلود اسلامی | دایرکتوری اسلامی | خبرخوان مذهبی | کمپین عاشقان | پخش زنده | حمایت از شیعه سِی | ارتباط با ما
    در راستای توسعه فرهنگ گفتگوی دینی، استفاده از مطالب این سایت با ذکر منبع، آزاد (بلامانع) است.

    ✘ بستن کانال مذهبی شیعه سِی
    ...