اولین بار است که به شیعه سِی آمده اید؟ لطفا راهنما را مشاهده فرمایید.
x

حمایت مالی از شیعه سِی

عالم ذر چیست و کجاست؟چرا ما آن را به یاد نمی آوریم؟

+1 امتیاز
6,091 بازدید
سوال شده فروردین 16, 1394 در اعتقادی توسط بی نام  
دوباره دسته بندی کردن فروردین 16, 1394 توسط العبد

عالم ذر چگونه عالمی بوده است؟آیا آیات و روایاتی درباره عالم ذر وجود دارد؟
چرا ما عالم ذر را به یاد نمی آوریم؟


کانال های مذهبی شیعه سِی

5 پاسخ

0 امتیاز
پاسخ داده شده فروردین 16, 1394 توسط العبد (4,041 امتیاز)   3 9 23

باسلام خدمت شما
از ارتباطتان با این سایت متشکریم
پاسخ کوتاه
عالم ذر یا عالم میثاق عبارت از زمان، مرحله، صحنه، موطن و یا جهانى قبل این جهان است که خداوند متعال تمام انسایى را که از صلب حضرت آدم علیه السلام مى‏باشند به صورت ذرّات ریزى خارج نموده و بعد از تعلق ارواح به آن ذرات، از آنان میثاق و عهد بر ربوبیت خویش و نبوت انبیاى الهى و ولایت ائمه‏ى معصومین علیهم السلام را اخذ فرموده است.
در اینکه این اخذ میثاق درجه عالمى و یا چه مرحله ‏اى رخ داده و کیفیت آن چگونه بوده است در ابتدا پاسخ روشنى از آیات قرآن کریم به دست نمى‏آوریم، روایات تشییع و تسنن هم با وجود کثرت، نتیجه‏ ى قطعى و نهایى را به سادگى ارائه ننموده و بدین خاطر، آرا و نظرات متفاوتى از سوى مفسرین و متکلمین و دانشمندان اسلامى پیرامون عالم ذر بیان گردیده است که در مجموع، آیات و روایاتى که پیرامون این عالم و میثاق، و خلقت و طینت انسان‏ها در دسترس مى‏باشند میدان وسیعى برای بررسى و پژوهش فراهم آورده است، ولى آنچه از مجموعه ‏ى آیات و روایات و نظرات، نصیب ما مى‏گردد چنین است که ذات اقدس اله توفیق معاینه و شهود ربوبیت خویش را به تمام انسان‏ها عطا نموده و هر یک از آنان نوعى معرفت شهودى و حضورى به پروردگار خویش را داشته ‏اند، هر چند ممکن است بر اثر اشتغالات، نسبت به این معرفت و شهود دچار غفلت و فراموشى بگردند.
ادله اثبات عالم ذر (یا عوالم ذر) مجموعه‏ اى گرانبها از آیات و روایات مى‏باشند، که با تدبر و جمع بندى آنها درهاى بسیارى به روى مشتاقان معارف الهى باز خواهند کرد.

پاسخ تفصیلی
در قرآن مجید سخن از یک پیمان، عهد، میثاق و گواهی به میان آمده است که خداوند از انسانها گرفته است. روشن ترین آیه ای که بر این حقیقت دلالت دارد، آیة 172 سورة اعراف است که به «آیة ذر» معروف شده است. این آیه دقیق ترین معنی و شگفت ترین نظم را دارد.[1] آیات دیگری نیز مفسر همین حقیقت معرفی شده اند.[2]

خداوند در قرآن می فرماید:
وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلی أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلی شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا یَوْمَ الْقِیامَةِ إِنَّا کُنَّا عَنْ هذا غافِلینَ؛[3] «به یاد آور زمانی را که پروردگارت از پشت [و صلب] فرزندان آدم، ذریة آنها را بر گرفت و آنان را گواه بر خویشتن ساخت [و فرمود]: آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: آری، گواهی می دهیم. [چرا چنین کرد؟] برای اینکه در روز رستاخیز نگویید ما از این غافل بودیم.»

از آنجا که در این آیه سخن از ذریّه (فرزندان خردسال) آدم ـ علیه السلام ـ به میان آمده، از این آیه به «آیه ذر» یاد می کنند و به خاطر کلمة «ألست» به «پیمان ألست» معروف است. همچنین لفظ ذریّه در قرآن نوزده بار وارد شده که درتمام موارد نسل انسان مراد است.[4]

در تفسیر این آیه دربارة اینکه عالم ذر چگونه، در کجا و حضور فرزندان آدم ـ علیه السلام ـ چگونه بوده، احادیث و به دنبال آن سخن دانشمندان گوناگون است.در اینجا به بیان دو دیدگاه بسنده می شود:
اول. منظور از این عالم و این پیمان «عالم استعدادها» و «پیمان فطرت» است؛
به این معنی که هر گاه فرزندان آدم به صورت نطفه از صلب (پشت و کمر) پدران به رحم مادران که بیش از یک ذره نیستند، منتقل می شوند، خداوند استعداد و آمادگی فهم و شناخت ربوبیّت و توحید را به آنها می دهد؛ یعنی هم در نهاد و فطرتشان این سرّ الهی به صورت یک حس درون ذاتی به ودیعه گذارده می شود و هم در عقل و خردشان به صورت یک حقیقت خود آگاه.
خداوند در طول زندگی دنیایی آثار صنع و نشانه های یگانگی خود را به انسان نشان می دهد و آنان را بر این امر گواه می گیرد. گویا می فرماید: ]أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ[ و انسانها با زبان حال پاسخ می­دهند: ]بَلی شَهِدْنا[. پس در اینجا پیمان تکوینی است و سخن گفتن مانند خبر دادن رنگ رخساره از وضعیت درونی شخص است.[5]
بنا بر این بیان، مراد از عالم ذر همان فطرت انسانی است. انسانهای بدوی و متکامل در این احساس مشترکند که همه مربوب و خداوند ربّ آنهاست.[6]
پس انسانها هرگز از این پیمان و شناخت غافل نبوده و نیستند؛ لذا خداوند در قیامت علیه همة انسانها احتجاج می کند. برخی روایات موافق این نظر است.[7]

دوم. مرحوم علامه طباطبایی نظریة خویش را این گونه تبیین می کند: «عالم «ذر» روح این عالم است که آن را «عالَم غیب» نیز می گویند.
 توضیح اینکه هر موجودی دو وجه (صورت و جنبه) دارد: وجهی به سوی خدا که زمان و تدریج در آن راه ندارد و وجهی به سوی دیگر که در آن تدریج و زمان راه دارد. خداوند متعال می فرماید: ]إِذا أَرادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُون[ ؛[8] «[خداوند] وقتی بخواهد چیزی را ایجاد کند، به آن می گوید: موجود شو! بی درنگ به وجود می آید.» «کُن» هم امر (دستور) است و هم مخاطب درست کن. پس کلمة «کُن» از طرفی وجود شیء و از طرفی ایجاد شیء است و این موجود منبسط یک وجه الی الله دارد که عالم ذرّ است و همان موجود یک وجه دیگر دارد که همین دنیای ظاهر است. بنابراین، عالم ذرّ این عالم مسلوب نیست.»[9]
می توان ریشه های سخن علامه طباطبایی را در تفسیر کنز الدقایق پیدا کرد.[10]

پیمان از چه بود؟
از آیة ذر به دست می آید که مفاد پیمان گواهی بر پذیرش پروردگار {ألَسْتُ بِرَبِّکُمْ} [11] و بر پذیرش توحید بوده است {أَوْ تَقُولُوا إِنَّما أَشْرَکَ آباؤُنا} [12] و برخی روایات این پیمان را به فطرت نیز می کشانند: « اَلدِیْنُ الْحَنِیفُ وَ الْفِطْرَةُ وَ صِبْغَةُ اللَّهِ وَ التَّعْرِیفُ فِی الْمِیثَاقِ؛ [13]دین حنیف و فطرت و صبغة­الله و تعریف همان است که [خدا] در میثاق [یعنی در پیمانی که خدا با روح بشر بسته، بشر را با آن آشنا کرده] است.»[14] روایاتی نیز اعتراف به نبوت رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ و امامت حضرت علی ـ علیه السلام ـ را جزء پیمان عالم ذر معرفی می کنند.[15]

پیمان برای چه بود؟
از آیة ذر دو هدف اصلی برای این پیمان به دست می آید:
الف. حجت بر انسانها تمام شود تا در رستاخیز نگویند: ما از موضوع شناخت خدا بی خبر بودیم و لذا کافر شدیم؛ {أَنْ تَقُولُوا یَوْمَ الْقِیامَةِ إِنَّا کُنَّا عَنْ هذا غافِلینَ}؛ [16]
ب. حجت بر انسانها تمام شود تا در رستاخیز نگویند: پدران ما بت پرست بودند و ما هم فرزندان همان پدران هستیم و چاره ای جز تبعیت از آنها نداشتیم؛ {أَوْ تَقُولُوا إِنَّما أَشْرَکَ آباؤُنا مِنْ قَبْلُ وَ کُنَّا ذُرِّیَّةً مِنْ بَعْدِهِمْ...} .[17]

پی نوشت:
[1].. المیزان، محمد حسین طباطبایی، چاپ پنجم، مؤسسه اعلمی، بیروت، ج 8، ص 306.
[2]. مانند: اعراف / 102 و حدید / 8. ر. ک: تفسیر نمونه، زیر نظر ناصر مکارم شیرازی، دار الکتب، ج 23، ص 317 و ج 6، ص 276.
[3]. اعراف / 172.
[4]. منشور جاوید، جعفر سبحانی، چاپ فرهنگ، اصفهان، ج 2، ص 63.
[5]. کنز الدقایق، میرزا محمد مشهدی، تحقیق مجتبی عراقی، چاپ اول، ج 3، ص 742؛ المیزان، ج 8، ص 310.
[6] . المیزان، ج 8، ص 308؛ فطرت، مرتضی مطهری، چاپ دوم، انتشارات صدرا، ص 181؛ تفسیر نمونه، ج 17، ص 455.
[7] . ابن سنان از امام صادق ـ علیه السلام ـ از فطرة لله پرسید. امام فرمود: « هِیَ الْإِسْلَامُ فَطَرَهُمُ اللَّهُ حِینَ أَخَذَ مِیثَاقَهُمْ عَلَی التَّوْحِیدِ فَقَالَ: ] أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ[ وَ فِیهِ الْمُؤْمِنُ وَ الْکَافِرُ؛ فطرت الله اسلام است که خداوند هنگام پیمان گرفتن آنان را بر فطرت توحید آفرید و فرمود: آیا پروردگار شما نیستم؟ در آنجا کافر و مؤمن حضور داشت.» البرهان، ج 3، ص 236.
و امام باقر ـ علیه السلام ـ آیة ذر را با حدیث «کل مولود یولد علی الفطره» تفسیر کرده اند. مختصر بصائر الدرجات، ص 161.
[8] . یس / 82.
[9] . در محضر علامه طباطبایی، محمد حسین رخ شاد، چاپ اول، نهاوندی، صص 42 ـ 43.
[10] . کنز الدقایق، ج 3، ص 742.
[11] . اعراف / 172.
[12] . همان / 172.
[13] . بحارالانوار، محمد باقر مجلسی، چاپ دوم، مؤسسه الوفاء، بیروت، ج 3، ص 276.
[14] . فطرت، شهید مطهری، ص 27.
[15] . البرهان، ج 3، صص 238 ـ 239 و جهت مطالعة بیشتر ر. ک: التبیان فی تفسیر القرآن، شیخ طوسی، چاپ اول، مکتب اعلام، قم، ج 5، صص 26 ـ 30 ؛ روض الجنان و روح الجنان، ابوالفتوح رازی تصحیح یاحقی، چاپ دوم، آستان قدس، ج 9، صص 5 ـ 10؛ منشور جاوید، استاد جعفر سبحانی، چاپ سوم، توحید، قم، ج 2، صص 61 ـ 82.
[16] . اعراف / 172.
[17] . همان / 173

برگرفته از: اسلام کوئست و پایگاه حوزه

0 امتیاز
پاسخ داده شده فروردین 16, 1394 توسط العبد (4,041 امتیاز)   3 9 23

یکی از آیات پراهمیت و بحث برانگیز قرآن، آیه 172 سوره اعراف است. در این آیه خداوند به اقرار و اعترافی اشاره می‌کند که گویا در گذشته از همه آدمیان گرفته شده است و همه آنها به وحدانیت پروردگار شهادت داده‌اند.
در این آیه می‌خوانیم:
«وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلی‌ أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلی‌ شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا یَوْمَ الْقِیامَةِ إِنَّا کُنَّا عَنْ هذا غافِلِینَ.»
«به خاطر بیاور زمانی را که پروردگارت از پشت و صلب فرزندان آدم، ذریه آن‌ها را برگرفت و آن‌ها را گواه بر خویشتن ساخت (و فرمود:) آیا من پروردگار شما نیستم؟! گفتند: آری، گواهی می‌دهیم. (اما چرا خداوند چنین پیمانی گرفت؟) برای اینکه در روز رستاخیز نگوئید ما از این (توحید) بی خبر بودیم.»
اما سؤال این است که اگر چنین اقراری از همه ما ستانده شده پس چرا هیچکدام ما چنین خاطره‌ای را به یاد نمی‌آوریم و هیچ کس هم در طول تاریخ ادعای یادآوری این جریان را نداشته است؟

برای پاسخگویی به این پرسش، ابتدا باید از چیستی این ماجرا خبردار شویم. اما به دلیل آنکه در این آیه تنها به صورت سربسته به وجود چنین اقراری اشاره شده و درباره جزئیات، ماهیت و چگونگی آن سخنی به میان نیامده، پی بردن به این مساله بسیار دشوار و یا دست نیافتنی خواهد بود. روایات فراوانی هم که در این زمینه به دست ما رسیده به دلیل برداشت‌های مختلفی که از آن‌ها شده دیدگاه‌های گوناگونی را در این زمینه به وجود آورده است. با این وجود می‌توان متناسب با هر دیدگاهی به پاسخ گویی به این پرسش پرداخت و بر فرض صحیح بودن هر یک از این نظریات به جواب پرسش اصلی رسید.
به طور کلی شش نظریه در مورد چگونگی این پیمان الهی وجود دارد (پیام قرآن، ج 3، ص 117) که شاید بتوان همه آن‌ها را در دو گروه خلاصه کرد:
گروه اول: عالم ذرّ، عالمی غیر از عالم کنونی در برخی از روایات اشاره به عالمی با عنوان عالم ذرّ شده که مقصود از آن غیر از عالم کنونی ما است.
به عنوان نمونه روایتی از امام باقر علیه السلام نقل شده که می‌فرماید:
«إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمَّا أَخْرَجَ ذُرِّیَّةَ آدَمَ ع مِنْ ظَهْرِهِ ... قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لآِدَمَ انْظُرْ مَا ذَا تَرَی قَالَ فَنَظَرَ آدَمُ ع إِلَی ذُرِّیَّتِهِ وَ هُمْ ذَرٌّ قَدْ مَلَئُوا السَّمَاءَ قَالَ آدَمُ ع یَا رَبِّ مَا أَکْثَرَ ذُرِّیَّتِی. ...» (الکافی، ج 2، ص 9)
«آنگاه که خداوند، نژاد آدم را از پشتش بر آورد تا از آن‌ها پیمان گیرد ... به آدم فرمود: بنگر چه می‌بینی؟ آدم به نژاد خود نگاه کرد که مورچه وار فضای آسمان را پُر کردند. گفت: پروردگارا، وه چه بسیار است نژاد من. ...»
متناسب با این روایت، چهار نظریه مجزا پدید آمده است:
1 برخی همچون برخی از محدثان، هیچ گونه توجیه و تأویل را در این مورد نمی‌پذیرند و تمامی اتفاقات و گفتگوهای این آیه را حقیقی و واقعی برمی شمرند.
2 برخی، این اقرار را متعلق به عالم ارواح برمی شمرند و بر این باورند که خداوند این پرسش را از ارواح همه انسان‌ها پرسیده است.
3 برخی دیگر همچون سید مرتضی و ابوالفتوح رازی اعتقاد دارند که این اقرار تنها از بعضی از انسان‌ها همچون پیامبران و اولیای خدا گرفته شده و پرسشی همگانی نبوده است.
4 علامه طباطبایی نیز معتقد است که این جریان، شهودی است باطنی که در عالمی ملکوتی و مسبوق به عالم دنیوی رخ داده است. (المیزان، ج 8، ص 334)
پاسخ متناسب با دیدگاه‌های گروه اول
 در صورت پذیرش نظریه سوم، پاسخ بسیار روشن است. چراکه متناسب با این نظریه این آیه تنها مختص به پیامبران و اولیای خاص خدا است و تنها آن‌ها بوده‌اند که چنین اقراری به وحدانیت پرودگار داشته‌اند. بنابراین دیگران شامل حال این آیه نمی‌شوند و دلیلی هم ندارد که چنین جریانی را به خاطر بیاورند.
اما متناسب با سه نظریه دیگر باید گفت که: گاه انسان با گذر زمان، حوادث بسیاری را فراموش می‌کند اما محتوای اصلی آن را به خاطر می‌سپارد. بنابراین مهم، به یاد آوردن محتوای اصلی آن حادثه است نه جزئیات و ریزه کاری‌های آن. همانند کسی که می‌داند جمله‌ای را از کسی شنیده اما به یاد نمی‌آورد که آن را در کجا و از زبان چه کسی دریافت کرده است. بنابراین برای حادثه‌ای که پیش از عالم کنونی ما و در دورانی بسیار غریب رخ داده، همین اندازه کافی است که محتوای اصلی آن یعنی «گرایش به پرستش پروردگار»، در یاد مردم باقی بماند.
ممکن است بگویید که این سخن، قابل پذیرش نیست. زیرا بالاخره اگر چنین جریانی حقیقتا رخ داده باشد، هر چند هم در زمانی بسیار دور اتفاق افتاده باشد، باید در یاد برخی از مردم موجود باشد.
اما باید گفت که این مسأله ای بسیار طبیعی است. زیرا معمول انسان‌ها حتی حوادث دوران کودکی خود را نیز به یاد نمی‌آورند، چه رسد به رخدادهای پیش از آن. با این وجود با اینکه هیچ کس از دوران نوزادی خود خاطره‌ای ندارد اما آموخته‌های خود را از آن دوران همچون نقشی ماندگار در یاد دارد. با اینکه ممکن است هیچ یک از ما به خاطر نداشته باشیم که چگونه سخن گفتن، راه رفتن و یا حتی نقاشی کردن را آموخته‌ایم اما به راحتی از همه این آموخته‌ها استفاده می‌کنیم.
بنابراین بسیار عادی است که همه ما حادثه‌ای را که در عالمی پیش از آمدن به این دنیا رخ داده را فراموش کنیم اما محتوای پر اهمیت آن را در ضمیر خود نگاه داریم.
گروه دوم: اقرار به توحید با «زبان آفرینش» و یا «زبان حال» است.
برخی از روایات دلالت بر این نکته دارد که اقرار به توحید پرودگار با آفرینش انسان در یک زمان رخ داده است. یکی از یاران امام صادق علیه السلام می‌گوید که از حضرت در مورد آیه «فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ علیها» (سوره روم، آیه 30: فطرت الهی است که خداوند، مردم را بر اساس آن آفریده)، پرسیدم که این فطرت چیست؟ امام صادق علیه السلام پاسخ داد:
«هِیَ الْإِسْلَامُ فَطَرَهُمُ اللَّهُ حِینَ أَخَذَ مِیثَاقَهُمْ عَلَی التَّوْحِیدِ قَالَ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ وَ فِیهِ الْمُؤْمِنُ وَ الْکَافِر.» (الکافی، ج 2، ص 12)
«آن فطرت، اسلام است که خدا مردم را هنگامی که از آن‌ها پیمان گرفت بر یگانه پرستی آفرید. آنگاه که خدا به آن‌ها گفت: «مگر من پروردگار شما نیستم؟» و در آن مؤمن و کافر هر دو بودند.»
در پی چنین روایاتی برخی معتقدند که مقصود از عالم ذرّ، «عالم استعدادها» است و اقرار به وجود خدا نیز به «زبان تکوین و آفرینش» در عالم جنینی رخ داده است. چراکه خداوند، حقیقت توحید را هم در نهاد انسان به صورت یک حس دورنی ذاتی و هم در عقل و خرد او به صورت یک حقیقت خود آگاه قرار داده است.
برخی دیگر نیز با بیانی شبیه به این معتقدند که اساسا این گفتگو، با زبان معمول صورت نگرفته و به اصطلاح، سخنی است با «زبان حال» نه با «زبان مقال». اینگونه تعبیرها در گفتگوهای روزانه نیز کم نیست مثلا می‌گوییم: «رنگ رخساره خبر می‌دهد از سرّ درون» یا می‌گوییم: «چشمان به هم ریخته او می‌گوید دیشب به خواب نرفته است.» (تفسیر نمونه، ج 7، ص 7)
پاسخ متناسب با دیدگاه‌های گروه دوم:
همانطور که گفته شد، نظر این گروه این است که اقرار و شهادت به وجود پروردگار که در این آیه آمده به صورت زبانی نبوده است. بلکه با زبان حال و یا با زبان آفرینش شکل گرفته و مصداق خارجی ندارد. بنابراین پرسش مذکور (چرا هیچ کس چنین مسأله ای را به خاطر نمی‌آورد) حل خواهد شد. چراکه بنا بر این دیدگاه هیچ جریانی در خارج و عالم واقع رخ نداده که ما بخواهیم آن را به یاد بیاوریم.

سید مصطفی بهشتی
بخش قرآن تبیان

برگرفته از: پایگاه تبیان

0 امتیاز
پاسخ داده شده فروردین 16, 1394 توسط العبد (4,041 امتیاز)   3 9 23

عالم ذر در قرآن کریم (بخش اول)
قرآن کریم هدایت است و به همه وقایع مهم انسان که نقش اساسی در سعادت و شقاوت او دارند اشاره دارد و طبیعی است که به مسئله مهمی چون عالم ذر که جایگاه بسیار مهمی در حیات فکری و رفتاری او دارد اشاره داشته باشد.
بیش از ده آیه در سوره های مختلف قرآن آمده است که به این عالم اسرار آمیز مربوط می شوند و در میان آنها مهم ترین و صریح ترین آنها آیه (172) سوره اعراف است که میدان آراء مفسران و محققان قرار گرفته و علاوه بر روایات فراوانی که از سوی شیعه و سنی در تفسیر آن وارد شده است همواره بخشی از مباحث تفسیری و تحقیقی به آن اختصاص یافته است.
ما نیز با ذکر این آیه و ترجمه و تفسیر آن این بحث قرآنی را مورد بررسی قرار می دهیم و به شبهات و ایرادهایی که پیرامون آن مطرح شده است پاسخ می دهیم به گونه ای که این آیه دلیل محکمی بر وجود عالم ذر و فلسفه آن باشد.
خدای متعال می فرماید:
(وَ اِذْ اَخَذَ ربُّک مِنْ بنی آدم مِنْ ظهورهم ذریتهم و اَشهدهم عَلی اَنفسهم اَلستَ بِرَبکم قالوا بَلی شَهدنا اَن تقولوا یَوم القیامه اِنا کنا عَن هذا غافلین (172) او تقولوا اِنما اَشرک آباونا مِن قبلُ و کنا ذریهً مِن بعدهم افتهلکنا بما فعل المبطلون (173) و کذلک نُفَصِّلُ الایات لَعَلَهم یَرْجِعُون (174))
و به یاد آور هنگامی که پروردگارت از پشت فرزندان آدم ذریه آنها را بر گرفت و ایشان را بر خود گواه ساخت که آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند:آری، (و فرشته ها نیز گفتند ما هم) گواهی می دهیم که مبادا روز قیامت بگویید ما از این(پیمان) غافل بودیم (172) یا بگویید پدران ما پیش از ما مشرک شدند و ما هم از آنها بودیم (که به ناچار از آنان پیروی کردیم) آیا ما را به خاطرآنچه اهل باطل انجام دادند به هلاکت می رسانی (173) و این چنین آیات را شرح می دهیم شاید به سوی حق بازگرداند (174)
خداوند در این آیات از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می خواهد تا آن واقعه ای را که در صدر خلقت بشر صورت گرفت و ذریه بنی آدم را از پشت آنها برگرفته و از همه آنها بر ربوبیت خود اقرار گرفت و آنها را بر این اقرار گواه ساخت، به یاد آورد. آن گاه می فرماید:خداوند این کار را به خاطر آن انجام داد که کسی در آخرت بهانه غفلت و شرک پدران خود را نیاورد زیرا در آن عالم نه غفلتی بود چرا که آن عالم نشأت شهود بود و نه شرک پدران مطرح بود زیرا همه به ربوبیت خداوند اقرار کردند و در این عالم فعلی هم باید بر سر پیمان قبلی خود وفادار بمانند.
انسان باید مورد آزمایش قرار گیرد تا سعادت و شقاوت او تعیین گردد اما دنیا به تنهایی برای این آزمون کافی نیست زیرا بسیاری از انسان ها گرفتار غفلت و تبعیت پدران مشرک خود می شوند و این دو عامل می توانند بهانه ای برای شرک آنان باشند. از این رو باید عالمی باشد که زمینه این دو بهانه در آن وجود نداشته باشد و آن عالم، عالم ذر است که حقیقت انسان ها را بدون وجود هر گونه بهانه آشکار می سازد و ذمه آنها را هم در این مقطع از دنیا به پیمانی بزرگ مشغول می سازد.
خدای متعال به چهار صورت، انسان را به توحید رهنمون کرده و حجت را بر او تمام می کند. سه صورت آن، نقلی، عقلی و فطری است و صورت چهارم آن هم در این آیه مطرح است و آن اقراری است که خداوند از او گرفت.
خداوند با ارسال انبیاء حجت را بر انسان تمام می کند اما اگر کسی مورد تبلیغات پیامبران قرار نگیرد عقل و اندیشه او حجت است و اگر به خاطر تبلیغات فراوان و وجود فضای مسموم خانوادگی و اجتماعی زمینه اندیشه هم از او گرفته شود و به تقلید رو آورد، فطرت الهی او حجت خواهد بود و اگر به هر علت غبارغفلت بر فطرت او نشیند در عالم ذر با خدای خود پیمان بسته است و با وجود این پیمان دیگر نمی تواند بهانه ای برای شرک یا غفلت خود در قیامت داشته باشد. یعنی اگر غفلت و تبعیت او از پدران خود بتوانند بهانه ای برای موحد نبودن او در دنیا باشند اما چنین بهانه هایی برای توجیه شرک او در عالم ذر نخواهند بود و با آن پیمان، در دنیا هم عذری نخواهند داشت.
اشکال هایی با عناوین مختلف، در ذیل آیه (172)سوره اعراف مطرح شده است که برخی به آیه مربوط می باشد و برخی دیگر به اصل عالم ذر بر می گردد. بنابراین آنچه به آیه مربوط می شود را در این فصل پاسخ داده و بقیه را در فصل پاسخ به اشکال عالم ذر مطرح خواهیم کرد.
اشکال اول
این اشکال درباره اختلافاتی است که در میان آیه و مفاد روایات عالم ذر وجود دارد و عده ای این اختلاف را دلیل رد روایات و یا عدم ارتباط آیه با عالم ذر دانسته اند.
صاحب مجمع البیان پس از آنکه مفاد روایات عالم ذر را از قول مفسران بیان می کند در تفسیر آیه می نویسد:
محققان این تأویل (حاصل از روایات) را رد کرده اند و گفته اند: ظاهر قرآن بر خلاف آن شهادت می دهد زیرا خدای تعالی فرمود:«و به یاد آور هنگامی که پروردگارت از پشت فرزندان آدم ذریه آنها را برگرفت»و نفرمود:از پشت آدم و فرمود: «از پشت آنها»و نفرمود:«از پشت او» و فرمود:«ذریه آنها» و نفرمود:ذریه او.(1)
دلیل رد برخی محققان که صاحب مجمع البیان آن را نقل کرده است، تفاوت آیه و روایات بوده و تمام این تفاوت ها دارای توجیه اند و به فرض که مفاد آیه و روایات توجیه نشوند وجود تفاوت ها دلیل رد روایات نخواهند بود چرا که در آن صورت تعدد عالم ذر این قبیل اشکال ها را دفع می کند.
اما در توجیه تفاوت هایی که در ظاهر آیه با روایات وجود دارد می توان گفت:
1-روایات، تفسیر الفاظ آیه قرآن نیستند بلکه در مقام بیان مستقل عالم ذر هستند و به خاطر تناسبی که با آیه دارند در برخی از آنها به آیه تمسک شده است که در این صورت این مقدار از تفاوت طبیعی خواهد بود.
2-روایات در تأویل آیه 172 سوره اعراف وارد شده اند و این تفاوت ها که در میان تفسیر و تأویل آیه وجود دارد عادی است. ریشه اصلی اشکال ها و اظهار نظرهای منفی برخی از محققان که در تفسیر مجمع البیان به آنها اشاره شده بود، این است که خواسته اند روایات را مفسر آیه بدانند و چون تفاوت هایی در میان آنها دیدند با نادیده گرفتن راه حل های دیگر به رد مفاد روایات پرداخته اند در حالی که آیه، مورد تأویل و استشهاد روایات است و نه تفسیر آنها.
3-مراد از بنی آدم در آیه، نوع بشر است و نه تنها فرزندان آدم که با روایات تنافی داشته باشد؛ بنابراین نه آدم (علیه السلام) از آنها استثنا شده است و نه پیمان بر ربوبیت به فرزندان او اختصاص می یابد. اینکه فرزندان آدم گفته شود و همه انسان ها از آدم (علیه السلام)تا آخرین فرد بشر را شامل گردد موارد فراوانی در روایات غیر عالم ذر و فرهنگ مردم وجود دارد. از جمله اینکه امام حسین (علیه السلام)فرمود:خُط الموتُ علی وُلد آدم (2) : مردن برای فرزند آدم نوشته شد.
در این روایت مراد از فرزند آدم همه انسان ها و از جمله آدم هستند و در واقع، بنی آدم تعبیردیگری از همه انسان ها می باشد چرا که یقیناً مردن برای آدم هم نوشته شد.
همچنین پشت فرزندان آدم پشت آدم نیز محسوب می شود؛ زیرا همه آنها از پشت آدم بودند و آیه در مقام جداسازی آدم از فرزندان او نمی باشد.
4-بنی آدم از آدمند. آدم اصل است و مواد اصلی و کلی ذریه آدم در پشت او وجود داشته است. بنابر آیه خداوند ذریه را از پشت بنی آدم بیرون آورد، اما اینکه بنی آدم را از پشت آدم بیرون آورد به آن اشاره نکرده است ولی روایات به آن اشاره کرده اند. پس بیرون آوردن آنها از پشت فرزندان آدم همان بیرون آوردن از پشت آدم است و همه به او باز می گردند. با این تبیین آیه و روایات با یکدیگر هماهنگند.
5-تفاوت آیه و روایات می تواند بیانگر تعدد عالم میثاق باشد که یکی از آنها با آیه و دیگری با روایات هماهنگ است و ما در فصل ویژگی های عالم ذر درباره آن مطالبی ارائه خواهیم کرد.
نتیجه اینکه آنچه میان آیه و روایات وجود دارد، تفاوت است و نه تضاد و تفاوت ها نیز قابل توجیه است.

اشکال دوم
یکی از محققان معاصر آورده است:
تفسیر آیه به عالم ذر با جمله «انما اشرک آباؤنا» که سخن ذریه است منافات دارد زیرا این جمله دلالت دارد که ذریه پدران مشرکی داشتند و از آنها تبعیت کردند در حالی که در آن عالم شرکی نبود تا خداوند از آنها تعهد گیرد که در قیامت نگویند پدران ما مشرک بودند(3)
و پاسخ آن این است که؛
این پیمان تنها به عالم ذر مربوط نبود که گفته شود در آنجا پدران آنها مشرک نبودند و یا اگر مشرک بودند توان تحمیل شرک خود را نداشتند بلکه به این عالم هم مربوط می شود، عالمی که پدر اکثر آنها مشرک بوده و یا سپردن این پیمان نمی توانند شرک پدران خود را دردنیا بهانه قرار دهند.

اشکال سوم
محقق مذکور همچنین می فرماید:
ظاهر آیه دلالت دارد که بهانه تبعیت ازشرک پدران، برای همه افراد بشر است در حالی که همه پدران بنی آدم مشرک نبودند(4)
و در جواب آن باید گفت:
با توجه به مشرک نبودن همه پدران آنها معلوم می گردد که نفی بهانه شرک پدران در آیه برای کسانی است که چنین بهانه ای را مطرح می کنند. آیه در مقام بیان نفی این بهانه است و تفاوتی نیست که چه تعدادی آن را مطرح کنند. بنابراین کسانی که دارای پدران موحدی بودند خود به خود از شمول آن خارجند و خطاب آیه به بنی آدم از این جهت است که اکثر آنها به تبعیت از پدران خود شرک می ورزند نه اینکه آیه همه را مشرک قلمداد کند در حالی که حداقل فرزندان انبیاء پدران مشرکی نداشتند.

اشکال چهارم
فراموشی پیمان عالم ذر در این عالم، فلسفه گرفتن این پیمان را که نفی بهانه از بنی آدم است نقض می کند.
سید مرتضی گوید:
خدای تعالی خبر داده است که از بنی آدم اقرار و شهادت گرفت که روز قیامت نگویند غافل بودند و حجتی بر آنها نباشند و اگر جایز باشد که جریان عالم ذر را فراموش کنند نتیجه آن نفی حجت از آنهاست.(5)
یکی از محققان معاصر اشکال را این گونه در ذیل آیه بیان می کند:
در جایی که ظرف امتثال نیست پیمان گرفته شد و در جایی که باید عمل کنند پیمان خود را فراموش کردند.(6)
پاسخ این اشکال هم آن است که عالم ذر نه تنها ظرف بستن پیمان که محل ظهور شرک و توحید بود و اینکه نشأت دنیا محل وفاداری به آن پیمان است آن عالم را از محل امتثال خارج نمی کند.
اما درباره بیان سید مرتضی که گرفتن پیمان اگر چه نسبت به عالم ذر سودمند است اما نسبت به دنیایی که انسان آن را فراموش می کند سودی ندارد، پاسخ خواهیم داد: گر چه انسان پیمان خود را فراموش کند، اما با یادآوری نمودن کسی که مورد وثوق و اعتبار کامل او بوده و سخن او حجت است همان اثری را که خود او آن را به یاد داشته باشد خواهد داشت. مهم این است که انسان بداند چنین عهدی بسته است و این دانستن می تواند با به خاطر داشتن خود او یا با یادآوری کسی که بهتر ازخود او می داند باشد و خداوند گرفتن این پیمان را در آیه (172)سوره اعراف به او گوشزد کرده است و با این اعلام خداوند، آگاهی حاصل شده و حجت تمام می گردد.

0 امتیاز
پاسخ داده شده فروردین 16, 1394 توسط العبد (4,041 امتیاز)   3 9 23

عالم ذر در قرآن کریم (بخش دوم)

اشکال پنجم
اقرار در عالم ذر شکل تمثیلی داشت.
این نظر مشهوری است که عده ای از مفسران به آن گراییده اند. در تفسیر کشاف آمده است:
«من ظهورهم» بدل از بنی آدم است، بدل جزءاز کل و معنای گرفتن فرزندان از پشت آنها، خارج کردن نسل بعد از نسل آنان از پشت ایشان و گواه گرفتن آنها بر خویش می باشد و «الست بربکم قالوا بلی شهدنا» از باب تمثیل و تخییل است و معنای آن این است که خداوند دلایلی بر پروردگاری و یگانگی خود در آنها قرار داد و عقل ها و چشمان آنها بر آن شهادت داد و این شهادت را وسیله ای برای جداسازی گمراهی و هدایت قرار داد. گویا خداوند آنها را بر خودشان گواه گرفت و به اقرار آورد و به آنها فرمود: آیا من پروردگار شما نیستم و گویا آنها جواب دادند:آری تو پروردگار ما هستی و بر خود گواهیم و به یگانگی تو اقرار می کنیم.(7)
منظور از این عالم و این پیمان، همان «عالم استعدادها»و «پیمان فطرت» و تکوین و آفرینش است، به این ترتیب که به هنگام خروج فرزندان آدم به صورت نطفه از صلب پدران به رحم مادران که در آن هنگام ذراتی بیش نیستند خداوند استعداد و آمادگی برای حقیقت توحید به آنها داده است، هم در نهاد و فطرتشان این سرالهی به صورت یک حس درون ذاتی به ودیعه گذارده شده است و هم در عقل و خردشان به صورت یک حقیقت خودآگاه. بنابراین همه افراد بشر دارای روح توحیدند و سوالی که خداوند از آنها کرده به زبان تکوین و آفرینش است و پاسخی که آنها داده اند نیز به همین زبان است. این گونه تعبیرها در گفتگوهای روزانه نیز کم نیست. مثلاً می گوییم «رنگ رخساره خبر می دهد از سر درون» یا می گوییم:«چشمان به هم ریخته او می گوید:دیشب به خواب نرفته است.»
از یکی از ادبا و خطبای عرب نقل می کنند که در سخنان خود چنین می گفته است:«سل الارض من شق انهارک و غرس اشجارک واینع ثمارک فان لم تجبک حواراً اعتباراً» « اززمین بپرس چه کسی راه نهرهای تو را گشوده؟ و درختانت را غرس کرده و میوه هایت را رسانیده؟ اگر زمین با زبان معمولی به تو پاسخ نگوید به زبان حال جواب خواهد گفت.»
در قرآن مجید نیز تعبیر سخن گفتن در زمینه زبان حال در بعضی از آیات آمده است مانند:(فقال لها الارض ائتیا طوعا او کرها قالتا اتینا طائعین)(8)؛ خداوند به آسمان و زمین فرمود: با میل یا از روی اجبار بیایید و سر بر فرمان نهید، آنها گفتند:ما از روی میل آمدیم و سر برفرمان نهادیم.(9) این نظریه تمثیلی بودن آیه که اشکالی بر عالم ذر به حساب می آید از اشکال های قابل توجهی برخوردار است زیرا حمل الفاظ آیات قرآن بر تمثیل نیازمند قرینه است و در اینجا قرینه ای وجود ندارد. ضمن اینکه امکان حمل بر تمثیل مجوز آن نمی شود که چنین حملی صورت گیرد مگر اینکه مانعی وجود داشته باشد که نتوانیم الفاظ را بر حقیقت حمل کنیم. بنابراین، ظواهر الفاظ آیه حجت است و حمل بر حقیقت می شود به این صورت که ذریه آدم در برابر خطاب الهی که از آنها اقرار گرفت حقیقتاً به زبان معمولی به ربوبیت او شهادت دادند.
کسانی که الفاظ آیه را حمل بر تمثیل کرد اند این گونه آن را تبیین کرده اند که گویا از آنها سوال شد که آیا من پروردگار شما نیستم و گویا همگان جواب دادند آری. اما معلوم است که با این گویا گفتن ها حجت تمام نمی شود و اساساً چنین تبیین هایی اتقان علمی ندارد و دلیلی هم از سوی عقل یا نقل آن را همراهی نمی کند.
البته صاحب تفسیر کشاف علاوه بر بحث تمثیل به مسئله تخییل هم پرداخته است که الفاظ آیات قرآن حمل بر خیال پردازی شود اما امکان ندارد قرآن که یک کتاب آسمانی محکمی است و از هر گونه هزل و شعر و خیال پردازی به دور می باشد به کارهای خیالی و شاعرانه بپردازد چه اینکه خود می فرماید:
«و ما علمناه الشعر و ما ینبغی له ان هو الا ذکر و قرآن مبین »(10)
ما به او شعر نیاموختیم و شایسته او نیست (که شاعر باشد) این کتاب آسمانی جز اندرز و قرآن روشن نمی باشد.
مثال هایی که برای تمثیل آورده شد به آسمان و زمین و نهرها و درختان مربوط می شود و مقایسه آنها با انسان قیاس بی ربط و فاصله مندی است زیرا انسان دارای عقل و اراده و اختیاراست و موجودات دیگر چنین نیستند ضمن اینکه در آن مثالها قرینه حمل بر تمثیل حمل بر تمثیل وجود دارد اما در آیه مورد بحث چنین قرینه ای نمی باشد.
همان گونه که نقل شد تفسیر نمونه، گرفتن پیمان از ذریه آدم را به هنگام خروج فرزندان آدم به صورت نطفه معرفی کرده است در حالی که نطفه به هنگام خروج از پشت پدر و قرار گرفتن در رحم مادر قابلیت پیمان دادن را ندارد و روح به نطفه تعلق نمی گیرد. وقتی نطفه در رحم قرار گیرد و چهار ماه از آن بگذرد آنگاه روح به آن تعلق می گیرد و می توان از آن انتظار پیمان داشت ولی در آن هنگام دیگر نطفه نیست و دلیلی وجود ندارد که در این هنگام از او پیمان گرفته می شود. ضمن اینکه ریز بودن انسان ها در عالم ذر به معنای نطفه بودن آنها نمی باشد.
بنابراین چنین برداشتی اساس علمی نداشته و کم ترین سازشی هم با ظاهر الفاظ قرآن ندارد. کلمه «اذ»که در اول آیه آمده است چنان که همه مفسران به آن اشاره کرده اند به معنای تحقق عمل در گذشته است در حالی که خروج نطفه مربوط به گذشته نیست و ادامه خواهد داشت.
در تفسیر نمونه به گونه ای از آیه بحث شده است که گویی آیه، سخن از فطرت و حس مذهبی به میان آورده است و چیزی مشابه آیه «فطره الله الذی فطر الناس علیها »می باشد در حالی که آیه (172)سوره اعراف سخن از پیمان و اقرار و اشهاد دارد. میثاق یک عمل است و این تفاوت بزرگی با داشتن فطرت توحیدی دارد. اصل بر این است که آیه با توجه به ظاهر الفاظی که دارد تفسیر شود مگر در مواردی که خلاف عقل و حقایق مسلم اسلام باشد مثلاً در آیه «ثم استوی علی العرش»و امثال آن باید آیه را بر خلاف ظاهر تفسیر کرد اما در ارتباط با ظاهر آیه (172)سوره اعراف که خلاف عقل و حقایق اسلام نیست باید ظاهر الفاظ را مراعات کرد به ویژه اینکه روایات فراوانی ظاهر الفاظ آیه را تأیید می کنند و نمی توان آنها را نادیده گرفت و نمی شود هر جا مفاد آیه ای بعید به نظر رسید آن را بر خلاف ظاهر تفسیر کرده و باب تشبیه و استعاره را باز کنیم.

اشکال ششم
یکی از محققان معاصر در دروس تفسیری خود در ذیل آیه (172) سوره اعراف می فرماید:
در برخی روایات آمده است که عده ای در پاسخ به «الست بربکم» از روی تقیه «بلی» گفتند و حقیقتاً نپذیرفتند و این با آیه
هماهنگ نیست زیرا آیه می گوید: همه پذیرفتند. پس مراد از تقیه و نفاق، این است که خدا می دانست که آنها پس از سپردن پیمان، آن را در عالم دنیا رد می کنند چون آنجا نشأت شهود است و نمی شود ببیند و انکار کرد مثل اینکه انسان در هنگام خطر خدا را می بیند و انکار نمی کند. اینها هم آنجا انکار و معصیت نمی کنند.
در پاسخ به این اشکال می گوییم:
هماهنگ و نبودن روایات تقیه در عالم ذر با آیه «الست بربکم قالوا بلی» پذیرفته نیست زیرا آیه بیانگر پاسخ «آری»انسان هاست. اما اینکه «آری»آنها از روی حقیقت بود یا تقیه کردند، آیه از آن ساکت است و روایات، ما را از تقیه عده ای از آنها آگاه کرده است بنابراین از این جهت در میان آیه و روایات تقیه عدم هماهنگی وجود ندارد.
اما این توجیه و تفسیر برای تقیه که خدا می دانست آنها در دنیا پیمان خود را رد می کنند زیرا نمی شود در آن عالم حق را ببینند و آن را نپذیرند خلاف ظاهر روایات بوده و هیچ دلیل عقلی و نقلی هم آن را تأیید نمی کند زیرا کسی که حقیقتی را با صداقت بپذیرد اما در آینده آن را رد کند سازشی با معنای تقیه و نفاق ندارد. حقیقت تقیه و نفاق این است که مخالفت قلب و زبان در یک زمان انجام گیرد و گر نه اگر قلب و زبان هماهنگ باشند تقیه و نفاق معنا ندارد. اینکه کسی ایمان آورد و سپس از ایمان خود منصرف شود ارتداد است نه تقیه و نفاق.
اما دلیلی که بر این توجیه بیان کرده است که نمی شود انسان شاهد حقیقت باشد اما آن را رد کند هم پذیرفته نیست زیرا چه بسیار که انسان با وجود یقین به چیزی از روی سرکشی آن را نمی پذیرد همان گونه که قرآن به این موضوع اشاره کرده می فرماید:
«و جحدوا بها و استیقنتها انفسهم ظلما و علوا»(11)
(فرعون و قوم او) آیات ما را از روی ظلم و سرکشی انکار کردند در حالی که در دل به آنها یقین داشتند.
در روز عید غدیر خم صدها هزار نفر از کسانی که به خدا و رسولش ایمان آورده بودند با چشم خود پیامبر را دیدند و از زبان او مسئله جانشینی امیرالمومنین (علیه السلام)را شنیدید و آن را یک امرالهی که همان هنگام جبرئیل (علیه السلام)بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله)نازل کرده بود تلقی کردند اما ولایت را نپذیرفتند و به ارتداد گراییدند. واقعه غدیر خم چیزی شبیه عالم میثاق بود که همه در آن روز تاریخی به پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)«بلی» گفتند اما بسیاری از آنها در دل آن را انکار کردند. امام باقر علیه السلام فرمود:
فای میثاق اوکد من قول رسول الله (صلی الله علیه و آله) فی علی بن ابی طالب علیه السلام؟ فوالله ماوفوا به بل جحدوا و کذبوا.(12)
چه پیمانی استوارتر از سخن رسول خدا (صلی الله علیه و آله) درباره علی بن ابی طالب علیه السلام؟ به خدا قسم به آن وفا نکردند بلکه انکار و تکذیب نمودند.
در عصر امام زمان (علیه السلام)هم این مسئله تکرار خواهد شد و علی رغم معجزات روشنی که دارد، عده ای از مدعیان اسلام قلباً او را نمی پذیرند چنان که امام صادق (علیه السلام)نقل شده است: یدخلون کرها تحت حکمه خوفا من سیفه (حکم او را به خاطر ترسی که از شمشیر او دارند از روی اکراه می پذیرند).(13)
اما مثالی که آورده شده که انسان به هنگام خطر خدا را احساس می کند و هرگز او را رد نمی کند، نیز مقایسه صحیحی با پذیرش ربوبیت خداوند در عالم ذر نیست. زیرا وجود خطر، آن هم خطر مرگ می تواند انسان را متوجه نجات دهنده خود یعنی خداوند کند اما اگر خطری نباشد چنین توجه و پذیرشی قطعی نیست و حقایق آشکار را به راحتی انکار می کند چه اینکه مردم، انبیاء را با معجزات روشن و صریحی که داشتند نپذیرفتند و این همان انکار حقایقی است که در قرآن به آن اشاره شده است. محقق مذکور در ادامه تفسیر همان آیه می گوید:
اینکه ازامام می پرسند که (در عالم ذر)اینها به زبان «بلی» گفتند و امام (علیه السلام)می فرماید:«بل و بقلوبهم» یعنی نه تنها زبان که با دل هم گفتند. پس اگر روایتی هست که می گوید با دل نگفتند (تقیه کردند)با این روایت و آیه معارض است و اگر دو روایت با یکدیگر معارض بودند یکی می گوید بعضی با قلب گفتند و یکی می گوید همه با قلب گفتند اگر ما نتوانستیم جمع دلالی کنیم، مرجع قرآن کریم است و ظاهر قرآن هم این است که همه گفتند:بلی، نه اینکه به زبان گفتند: بلی و با قلب انکار کردند.
اما در جواب این اشکال می گوییم:
آنچه در قرآن آمده است، اصل پاسخ انسان هاست که همه «بلی» گفتند اما اینکه پاسخ ها با قلب ها همراه بود یا همراه نبود، قرآن نسبت به آن ساکت است. اما روایات دو گونه اند، مفاد جمع زیادی از آنها این است که «بلی» در عده ای از مردم از هماهنگی زبانی و قلبی برخوردار بود و در عده ای چنین هماهنگی وجود نداشت و تعداد این روایات که از آنها استفاده می شود «بلی» با صدق یا کذب همراه بود زیاد است و ما آنها را در فصل اسناد و مدارک روایات عالم ذر نقل خواهیم کرد و تنها یک روایت داریم که قلب و زبان آنها با هم همراه بود و این روایت مرفوعه و ضعیف است و از طرفی نمی تواند در برابر جمع روایات دیگر قرار گیرد ضمن اینکه این روایت می تواند با توجه به جمع روایات مقابل آن تنها به کسانی مربوط شود که قلب و زبان آنها با یکدیگر هماهنگ بود. بنابراین بحث ارجاع به قرآن و تعارض روایات منتفی است و دوگانگی قلب و زبان مورد تأیید روایات است.
بحث تقیه در میان مفسران اهل سنت نیز مطرح است.
خواجه عبدالله انصاری می گوید:
ایشان را گفت:نه ام من خداوند شما؟ همه پاسخ دادند:بلی، انت ربنا. تویی خداوند ما. همه اقرار دادند:اما قومی به طوع از میان جان و قومی بر تقیه از بن دندان.(14)
و در اینجا بحث را با روایت صحیحی از امام صادق (علیه السلام)به پایان می بریم که فرمود:
فثبتت المعرفه و نسوا الموقف و سیذکرونه، و لولا ذلک لم یدر احد من خالقه و رازقه فمنهم من اقر بلسانه فی الذار و لم یومن بقلبه، فقال الله: (فما کانوا لیومنوا بما کذبوا به من قبل) (15 و 16)
معرفت پایدار ماند و محل پیمان سپاری را فراموش کردند و به زودی آن را به یاد می آورند. و اگر این معرفت نمی بود کسی نمی دانست آفریننده و روزی دهنده او کیست. پس بعضی از آنها در عالم ذر به زبان اقرار کرد و با قلب خود ایمان نیاورد. خداوند فرمود:پس ایمان نمی آورند به آنچه از گذشته آن را تکذیب کردند.

0 امتیاز
پاسخ داده شده فروردین 16, 1394 توسط العبد (4,041 امتیاز)   3 9 23

عالم ذر در قرآن کریم (بخش سوم)

آیات دیگر
آیات دیگری درباره عالم ذر وجود دارد که به اختصار به بیان آنها می پردازیم:
«فما کانوا لیومنوا بما کذبوا به من قبل»(17)
به چیزی که از پیش آن را تکذیب کرده بودند ایمان نیاوردند.
امام صادق (علیه السلام)درباره این آیه فرمود:
خداوند فرستادگان خود را به سوی خلق فرستاد در حالی که در پشت مردان و رحم زنان بودند، پس کسی که در آن هنگام تصدیق کرد پس از آن هم تصدیق نمود و کسی که در آن هنگام تکذیب کرد بعد از آن هم تکذیب نمود. (18)
روایات دیگری در فصل هفتم این کتاب تحت رقم (109)و (113) در این باره آورده شده است.
«هو الذی خلقکم فمنکم کافر و منکم مومن»(19)
او کسی است که شما را آفرید، گروهی از شما کافر و گروهی مومنید.
امام صادق (علیه السلام) درباره این آیه فرمود:
خداوند ایمان و کفر آنها را به ولایت ما شناخت، روزی که در صلب آدم از آنها پیمان گرفته شد در حالی که ریز بودند:(20)
«هذا نذیر من النذز الاولی»(21)
این (پیامبر)بیم دهنده ای از بیم دهندگان پیشین است.
امام صادق (علیه السلام)در توضیح این آیه می فرماید:
خداوند خلق را آفرید در حالی که در سایه بودند پس رسول خدا (صلی الله علیه و آله)را به سوی آنها فرستاد و بعضی از آنها به او ایمان آورده و برخی به او کفر ورزیدند آنگاه او را در آفرینش دیگری برانگیخت پس ایمان آورد به او کسی که در سایه (عالم ذر)به او ایمان آورده بود و او را انکار کرد کسی که در آن روز او را انکار کرده بود.(22)
ودر حدیث دیگری فرمود:
مراد از بیم دهنده محمد (صلی الله علیه و آله)است و آنگاه که آنها را که در عالم ذر بودند به سوی خدا دعوت کرد.(23)
«و نقلب افئدتهم و ابصارهم کما لم یومنوا به اول مره».(24)
و ما دل ها و چشم های آنان را واژگون می کنیم (و ایمان نمی آورند) همان گونه که در بار اول به آن ایمان نیاوردند.
امام باقر(علیه السلام)در تفسیر این آیه فرمود:
قلب های آنها را واژگون می کنیم پس پایین آنها بالای آنها می گردد و چشمان آنها کور می شود و هدایت را نمی بینند «همان گونه که بار اول ایمان نیاوردند» یعنی در عالم ذر و میثاق.(25)
روایات دیگری در فصل هفتم این کتاب تحت رقم (117)و (118)و (120)در این باره وارد شده است
«الذین یوفون بعهد الله و لا ینقضون المیثاق».(26)
کسانی که به عهد خدا وفا می کنند و پیمان را نمی شکنند.
محمد بن فضیل از ابی الحسن (علیه السلام)«امام کاظم یا امام رضا علیه السلام» نقل می کند که فرمودند:رحم آل محمد به عرش آویزان است و می گوید:خدایا! پیوند داشته باش با کسی که با من پیوند دارد و پیوند را قطع کن با کسی که پیوند خود را با من قطع کرده است و آن در هر رحمی وجود دارد و این آیه درباره آل محمد و کسانی است که بر آن پیمان بستند و آنهایی که در عالم ذر بر ولایت امیرالمومنین(علیه السلام)و پس از او بر ولایت ائمه (علیه السلام)از آنها پیمان گرفته شد و این همان سخن خداوند است که فرمود:«کسانی که به عهد خدا وفا می کنند و پیمان را نمی شکنند.»(27)
«یا ایها الناس ان کنتم فی ریب من البعث فانا خلقنا کم من تراب ثم من نطفه ثم من مضغه مخلقه و غیر مخلقه»(28)
ای مردم! اگر در رستاخیز شک دارید، ما شما را از خاک آفریدیم، آنگاه از نطفه و سپس از خون بسته شده، و پس از آن از مضغه(چیزی نظیر گوشت جویده شده)که برخی دارای خلقت و شکل است و برخی این گونه نیست.
سلام بن مستنیر گوید:از امام باقر(علیه السلام)درباره این سخن خدا «مخلقه و غیر مخلقه» سوال کردم و ایشان فرمود « مخلقه» همان ذرات ریز هستند که خداوند آنها را در صلب آدم علیه السلام آفرید و از آنها پیمان گرفت و سپس در پشت مردان و رحم های زنان جاری ساخت. و همان هایی هستند که به دنیا می آیند تا از پیمانی که بستند سوال شوند. اما «غیر مخلقه» هر جنبنده ای است که وقتی خداوند ذر را آفرید و از آنها پیمان گرفت آنان را در پشت آدم قرار نداد و آنها همان نطفه هایی هستند که عزل شده و یا قبل از آنکه روح در آنها دمیده شود و حیات و بقاء پیدا کنند سقط می شوند.(29)
«فطره الله التی فطر الناس علیها»(30)
سرشت الهی که خداوند انسان ها را بر آن آفرید.
عبدالله بن سنان گوید:درباره این سخن خدای عز و جل از امام صادق (علیه السلام )سوال کردم که این فطرت چیست؟ و حضرت فرمود:اسلام است. خداوند وقتی از آنها پیمان گرفت، آنان را بر توحید آفرید و فرمود:آیا من پروردگار شما نیستم و در جمع آنها مؤمن و کافر وجود داشتند.(31)
«و السابقون السابقون اولئک المقربون».(32)
سبقت گیرندگان مقدمند، آنها مقربانند.
داوود بن کثیر گوید: به امام صادق (علیه السلام)عرض کردم فدایت شوم مرا از این سخن خداوند «السابقون السابقون اولئک المقربون» آگاه گردان. امام علیه السلام فرمود:خداوند این سخن را در روزی که خلق را در عالم میثاق آفرید و دو هزار سال پیش از آنکه آنها را بیافریند (عالم ارواح)بیان کرد. عرض کردم:برایم توضیح دهید؟
حضرت فرمود:خدای عزوجل وقتی خواست خلق را بیافریند آنها را از خاک آفرید و آتشی برافروخت آن گاه فرمود: وارد آن شوید. اولین کسی که وارد آن شد محمد (صلی الله علیه و آله)و امیرالمومنین و حسن و حسین و نه امام دیگر، یکی پس از دیگری بودند سپس شیعیان آنها به دنبالشان تبعیت کردند. به خدا قسم آنها سابقون هستند.(33)
«صبغه الله و من احسن من الله صبغه»(34)
رنگ خدایی (بپذیرید)و چه کسی است که رنگی بهتر از رنگ خدا دارد.
امام صادق (علیه السلام)درباره این آیه فرمود: مراد از رنگ خدا، رنگ مؤمنین به ولایت در عالم میثاق است.(35)
«و لا ینفع نفسا ایمانها لم تکن آمنت من قبل»(36)
ایمان آوردن کسی که از قبل ایمان نیاورده است سودی ندارد.
هشام بن حکم گوید: امام صادق(علیه السلام)درباره این سخن خدای عزوجل فرمود:«من قبل»یعنی در عالم میثاق؛ «او کسبت فی ایمانها خیرا» اقرار به انبیاء و جانشینان آنها بویژه امیرالمومنین (علیه السلام)است و ایمان آنها سودی ندارد زیرا از آنها سلب می گردد.(37)

پی نوشت:
1-تفسیرمجمع البیان، ج4، ص 390 و 391، ذیل آیه 172 سوره اعراف.
2-بحارالانوار، ج44، ص 366.
3-دروس تفسیری، ذیل آیه 172 سوره اعراف.
4-همان منبع
5-امالی سید مرتضی، ج1، ص 23.
6-دروس تفسیری، ذیل آیه 172، سوره اعراف.
7-تفسیر کشاف، ج2، ص 129.
8-سوره فصلت: آیه 11.
9-تفسیر نمونه،ج7،ص6و7.
10-سوره یس، آیه 69.
11-سوره نمل، آیه 14.
12-بحارالانوار، ج15، ص 180.
13-مستدرک سفینه البحار، ج2، ص143.
14-کشف الاسرار وعده الابرار، ج3، ص786.
15-سوره یونس، آیه 74.
16-سوره یونس، آیه 74.
17-بحارالانوار، ج5، ص237.
18-بحارالانوار، ج5،ص259.
19-سوره تغابن، آیه 2.
20-بحارالانوار، ج5، فصل هفتم همین کتاب، ح108.
21-سوره نجم، آیه 56.
22-مختصر بصائرالدرجات، ص 173؛ فصل هفتم همین کتاب، ح113.
23-بحارالانوار، ج5، ص234؛ فصل هفتم همین کتاب، ح112.
24-سوره انعام، آیه 110.
25-بحارالانوار، ج9، ص206؛ فصل هفتم همین کتاب ح116.
26-سوره رعد، آیه 20.
27-تفسیر قمی، ج1،ص363؛ فصل هفتم همین کتاب، ح119.
28-سوره حج، آیه 5.
29-بحارالانوار، ج57، ص343؛ فصل هفتم همین کتاب، ح115.
30-سوره روم، آیه 30.
31-کافی، ج2، ص12؛ فصل هفتم همین کتاب، ح12.
32-سوره واقعه، آیات 10 و 11.
33-بحارالانوار، ج36، ص401؛ فصل هفتم همین کتاب، ح62.
34-سوره بقره، آیه 138.
35-بحارالانوار، ج23؛ ص 366؛ فصل هفتم همین کتاب، ح107.
36-سوره انعام، آیه 158.
37-بحارالانوار، ج24،ص401؛ فصل هفتم همین کتاب، ح111.

منبع: اکبری، محمد رضا، (1388)، عالم ذر: آغاز شگفت انگیز زندگی انسان، قم، انتشارات مسجد مقدس جمکران، چاپ سوم.

برگرفته از: راسخون

لطفا برای اطلاع از آخرین سوالات سایت، عضو خبرنامه شیعه سِی شوید.

سوالات مشابه

لطفا برای اطلاع از آخرین سوالات سایت، عضو خبرنامه شیعه سِی شوید.

پخش زنده تصاویر اماکن مذهبی

با توجه به طرح سوالات و شبهات فراوان، در صورتی که مطالب طرح شده را برای خود مضر تشخیص دادید، از مطالعه آنها بپرهیزید.
توجه: محتوای سامانه پرسش و پاسخ توسط کاربران ایجاد می گردد. لطفا در صورت مشاهده محتوای نامناسب، آن را گزارش کنید.

387 سوال

567 پاسخ

24 دیدگاه

46 کاربر

فعال‌ترین کاربران
این ماه:
    Gute Mathe-Fragen - Bestes Mathe-Forum

    آخرین ثبت نام کنندگان

    • Fatemeh.mashhad (امتیاز 55 ) زمان ثبت نام Jun 13, 2018

    • mohammaddelbari (امتیاز 55 ) زمان ثبت نام Apr 11, 2018

    • Bandeh khoda (امتیاز 55 ) زمان ثبت نام Mar 20, 2018

    • بنده خدا (امتیاز 55 ) زمان ثبت نام Feb 21, 2018

    • Hojjat (امتیاز 55 ) زمان ثبت نام Feb 12, 2018

    عنوان های کاربری اخیر

    پرسش جالب
    - العبد -
    تاییدشده
    - Bandeh khoda -
    پرسش معروف
    - siamak1210 -
    تاییدشده
    - محمد -
    پرسش معروف
    - siamak1210 -

     کانال گپ شیعه سِیکانال بله شیعه سِیکانال بیسفون پلاس شیعه سِیکانال ایتای شیعه سِیکانال آی گپ شیعه سِیکانال ویسپی شیعه سِیکانال سروش شیعه سِی

    شیعه سِی را دنبال کنید...

    صفحه ارتباط با ماآخرین سوالات پرسیده شدهصفحه گوگل پلاس شیعه سِیبخش پرسش های مرتبط با شیعه سِیصفحه فیسبوک شیعه سِیگروه لینکدین شیعه سِی صفحه توئیتر شیعه سِی کانال مذهبی تلگرام شیعه سِی اینستاگرام شیعه سِی
    عضویت در خبرنامه شیعه سِی

    حمایت مالی از شیعه سِی
    حمایت از شیعه سِی

    *۷۸۸*۹۷*۳۸۳۰#

    پاسخگوی دینی | صفحه اصلی شیعه سِی | مرکز دانلود اسلامی | دایرکتوری اسلامی | خبرخوان مذهبی | کمپین عاشقان | پخش زنده | حمایت از شیعه سِی | ارتباط با ما
    در راستای توسعه فرهنگ گفتگوی دینی، استفاده از مطالب این سایت با ذکر منبع، آزاد (بلامانع) است.

    ✘ بستن کانال های مذهبی شیعه سِی
    ...