اولین بار است که به شیعه سِی آمده اید؟ لطفا راهنما را مشاهده فرمایید.
x

حمایت مالی از شیعه سِی

توهین و فحاشی در قرآن

0 امتیاز
315 بازدید
سوال شده 10 تیر 1396 در قرآن کریم توسط بی نام  

چرا خداوند در قرآن کریم به کافران و غیر مومنان توهین کرده و به آنها اهانت می کند؟


کانال مذهبی تلگرام شیعه سِی

6 پاسخ

0 امتیاز
پاسخ داده شده 10 تیر 1396 توسط العبد (4,041 امتیاز)   3 9 22

اهانت های قرآن به غیر مسلمانان (بخش نخست)
شبهه:
اینکه نباید به اسلام و مقدسات توهین کرد و نباید به دین مردم کاری داشت سخنی است که شبانه روز از مسلمانان می توان شنید. اما آیا اسلام و مسلمانان هم به دیگران و باورهایشان احترام میگذارند؟ خیر؛ در دین اسلام و بر اساس آیات قرآن، مسلمانان، همه غیرمسلمانان، دگراندیشان، منتقدان اسلام و حتی پیروان ادیان دیگر را هرگونه که خواستند مورد توهین و فحاشی قرار می دهند و آن ها را با القاب و برچسب های زشت و توهین آمیز که در قرآن آمده خطاب می کنند. از جمله: ابله، نادان، حیوان، چهارپا، بوزینه، خوک، سگ، نجس، حرامزاده، فاسق، بی شعور و …
برای بهتر آشنا شدن با آیه های توهین آمیز در قرآن و همچنین فرهنگ، تربیت و ادب اسلامی ناب محمدی، نمونه هایی از فحاشی در قرآن که حاوی توهین و فحاشی های رکیک می باشد نقل می شود امیدوارم پس از مطالعه و بررسی؛ دوستان دست از این اندیشه ناقص که مدعی احترام به مقدسات اسلام می باشد دست شسته و بدانند چه در لفظ و چه در عمل و احکام قرآن همواره دگر اندیش را به باد توهین و تمسخر گرفته و دستور به نابود کردن وی داده.حال برای چنین آئینی چگونه میتوان احترام قائل شد؟ آئینی که در کنار توهین و فحاشی ؛ کشتار شما را هم بلامانع می داند: …

پاسخ:
نویسنده شبهه، کمترین انصافی در نقل آیات به خرج نداده، و لغات را آنگونه که مورد علاقه خود می باشد، ترجمه می نماید، ضمن اینکه به باقی روایات و آیات اسلام، توجه نکرده و تنها بخشی از اسلام را برای نقد انتخاب نموده است. در ادامه، بعد از بیان توضیحاتی، به بیان آیات مطرحه در شبهه پرداخته و پاسخ را ارائه می نماییم

اسلام، همواره دستور به رعایت ادب و احترام داده است؛ هیچگاه دستور به توهین نداده است و با ناسزا و فحش، مخالفت دارد. خداوند متعال در قبال توهین دشمنان اسلام و خدا، به پیامبرش چنین دستور میدهد:
«وَ إِذا رَأَیْتَ الَّذینَ یَخُوضُونَ فی‏ آیاتِنا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّى یَخُوضُوا فی‏ حَدیثٍ غَیْرِهِ وَ إِمَّا یُنْسِیَنَّکَ الشَّیْطانُ فَلا تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّکْرى‏ مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمینَ» [۱]
"هر گاه کسانى را دیدى که آیات ما را استهزا مى‏ کنند، از آنها روى بگردان تا به سخن دیگرى بپردازند. و اگر شیطان از یاد تو ببرد، هرگز پس از یاد آمدن با این جمعیت ستمگر منشین."

همچنین به صراحت از مقابله با مخالفان (کسانی که به دشمنی برخواسته و سعی در استهزاء اسلام دارند) می فرمایند:
«وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا» [۲]
"و بندگان خداى رحمان کسانى‏ اند که روى زمین به فروتنى راه مى‏ روند، و چون جاهلان [به ناروا] خطابشان کنند، به آنها سلام می گویند."

در قرآن کریم آمده است:
«ولا تسبوُّا الذین یدْعون من دون اللَّه فیسبوا عَدْواً بغیر علم» [۳]
"کسانی را که جز خدا را می ‏خوانند و می ‏پرستند، دشنام و ناسزا مگویید، زیرا ممکن است آنها نیز خدا را از روی جهالت و نادانی فحش و ناسزا ‏گویند"

در آیه دیگری از قرآن آمده است:
«یا ایها الذین آمنوا لایَسخَر قومٌ من قومٍ عَسَی‏ أن یکونوا خیراً مِنهُم و لانساء من نساءٍ عَسَی‏ أن یَکُنَّ خیراً منهنَّ» [۴]
"ای مومنین! مردمی از شما مردمان دیگر را مسخره نکنند، شاید آنان بهتر از ایشان باشند، و زنان، زنان دیگر را مسخره ننمایند شاید اینان بهتر از ایشان باشند."

در روایات، مکررا به چنین مفاهیمی برخواهیم خورد که چگونه عده ای، در مقابل حاکم اسلامی می ایستاند و شروع به توهین و فحاشی و بی ادبی به آنان می کردند و حاکمان اسلامی، با صبوری و بردباری، پاسخ آن ها را می دادند؛ از جمله توهین به پیامبر اکرم (ص) در مسجدالحرام، و یا ادرار کردن بادیه نشینی در مسجد النبی (ص) در مقابل پیامبر (ص) و همچنین، توهین به حضرت علی (علیه السلام) در مقابل ایشان و آب دهان انداختن به بزرگواران دیگر و … که در همه این موارد، حضرات معصومین (ع) به عنوان حاکم اسلامی، صبر پیشه کرده و با آن افراد به سخن برمی آمدند و در نهایت خجالت و عذرخواهی افراد را در برمی داشتند.

اما ادعای انتهای شبهه، مبنی بر قتل دگراندیشان و مخالفان و منتقدان توسط مسلمانان و اسلام، ادعایی باطل است؛ در حکومت اسلامی هر کسی می تواند هر عقیده ای را که می پسندد انتخاب کند، تنها باید قوانین حکومت را (اگر قصد زندگی در حکومت دارد) رعایت نماید و به برخی احکام اجتماعی پایبند باشد، برای مثال کافری که در حکومت اسلامی قصد زندگی دارد، می تواند مانند یک مسلمان زندگی کند، اما حق ندارد قوانین اجتماعی را زیر پا گذاشته واحکام مفسده داری چون زنا، تجاوز، قتل و شرب خمر و… را مرتکب گردد. در صورتی که به این قوانین پایبند باشد، همانند یک مسلمان محسوب شده، جان، مال و ناموسش، مانند جان، مال و ناموس یک مسلمان مورد احترام و محافظت است.

بررسی آیات قرآن کریم
با این مقدمه شروع به بررسی آیا مطروحه در متن شبهه می پردازیم:
۱_ سوره ماده گوساله (بقره) آیه ۱۵:
«اللّه یستهزئ بهم و یمدّهم فی طغیانهم یعمهون»
"الله تمسخرشان مى کند و آنان را سرگردان در ستمکاری شان سوق مى دهد."

از ترجمه نام سوره از بقره به «ماده گوساله» مشخص است که نویسنده شبهه، نه تنها در علوم دینی، متعصبانه برخورد می کند، بلکه از علوم لغوی و معانی و بیان را نیز به صورت ابزاری استفاده می کند. از این موارد گذشته به معنی واقعی آیه می پردازیم:
در آیات ابتدایی سوره بقره، از آیه هشتم، خداوند متعال از منافقین سخن به میان می آورند. «کسانی که می گویند: به خدا ایمان آورده ایم ولی ایمان نیاورده اند» [۵] بعد از بیان برخی ویژگی های منافقین در این آیه ۱۳ به بعد، شروع به بیان توهین ها و تمسخر منافقین نسبت به مومنین می فرماید:
«و چون به آنان (منافقین) گفته شود همان گونه که مردم ایمان آوردند شما هم ایمان بیاورید مى‏ گویند آیا همان گونه که کم خردان ایمان آورده‏ اند ایمان بیاوریم هشدار که آنان همان کم‏ خردانند ولى نمى‏ دانند (۱۳) و چون با کسانى که ایمان آورده‏ اند برخورد کنند مى‏ گویند ایمان آوردیم و چون با شیطان هاى خود خلوت کنند مى‏ گویند در حقیقت ما با شماییم ما فقط [آنان را] ریشخند مى ‏کنیم (۱۴) خدا [است که] ریشخندشان مى ‏کند و آنان را در طغیانشان فرو مى‏ گذارد تا سرگردان شوند (۱۵)»

در تفسیر مجمع البیان درباره علت بکاربرده شدن عبارت تمسخر توسط خداوند، چند مورد ذکر شده است:
الف_ کیفر تمسخر آنان: بعضى معتقدند که خدا آنان را به سبب تمسخرشان کیفر مى کند، و از این کیفر، با اصطلاح «استهزا» یاد شده است؛ چرا که در فرهنگ عرب، جزاى هر عملى را به همان نام ذکر مى کنند. در قرآن نیز آمده است که: «وَ جَزاؤُ سَیِّئَهٍ سَیِّئَهٌ مِثْلَها …» [۶] و کیفر بدى، مانند آن، بدى خواهد بود… این سخن، بى ربط نیست، چراکه کیفر وقتى عادلانه باشد، بد نیست؛ امّا عنوان آن در اینجا مانند خود گناه، واژه «بد» است.
ب_ نکوهش منافقان: خدا آنان را براى این کارشان نکوهش مى کند. در فرهنگ عرب نیز بسیار اتفاق مى افتد که واژه اى را به جاى واژه دیگر که از جهت معنى به آن نزدیک است، به کار مى برند.
ج_ عذاب و نابودى آنان: ابن عبّاس مى گوید: معناى آیه شریفه این است که خدا به منافقان نعمت مى دهد و آنان مى پندارند که این نعمت و بخشایش، پاداش کردار آنان است؛ درحالیکه خداوند تنها به این جهت به آنان نعمت مى بخشد که در کردار ظالمانه و زشت خود بمانند و درنتیجه به نگونسارى دنیا و عذاب آخرت گرفتار آیند. آرى؛ از این رو به این نعمت دهى تمسخر گفته شده است که ظاهر آن نعمت، و حقیقت آن کشاندن منافقان به نابودى و کیفرى است که با عملکرد زشت خویش درخور آن شده اند.
بنابراین، معنای تمسخر، به معنای متبادر به ذهن نمی باشد.

۲_ سوره ماده گوساله آیه ۶۵:
«و لقد علمتم الّذین اعتدوا منکم فی السّبت فقلنا لهم کونوا قرده خاسئین»
"به طور قطع از حال کسانی از شما، که در روز شنبه نافرمانی و گناه کردند، آگاه شده اید. ما به آنها گفتیم: به صورت بوزینه هایی طرد شده درآیید."

آیه شریفه درباره نافرمانی قومی از یهود می باشد، که توسط خداوند دچار عذاب الهی شده، و همگی مسخ شدند؛ به این گونه که دیگر از حالت انسانی خارج شده و تبدیل به بوزینه (حیوانی شبیه به میمون) شده اند. قاعده مسخ یک مساله مورد قبول در ادیان الهی مخصوصا اسلام می باشد. اگر منظور نویسنده از تبدیل شدن گروهی از کفار و منافقین، به شکل بوزینه؛ توهین در قرآن می باشد؛ این مساله یک نقل تاریخی است، و نه یک توهین. حقیقتا، کسانی که با دلایل عقلی و براهین علمی (معجزات) هنوز شکی در دلشان برای ایمان به خداوند داشته باشند و یا اینکه به یقینشان عمل نکنند، از شان انسان بودن تنزل یافته و تبدیل به یک بوزینه خواهند شد، بنابراین این امور، توهین محسوب نمی شوند بلکه نوعی بیان حقیقت است.

۳_ سوره ماده گوساله (بقره) – آیه ۱۷۱:
«وَ مَثَلُ الَّذينَ کَفَرُوا کَمَثَلِ الَّذي يَنْعِقُ بِما لا يَسْمَعُ إِلاَّ دُعاءً وَ نِداءً صُمٌّ بُکْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَعْقِلُونَ»
"و مثل [دعوتکننده] کافران چون مثل کسى است که حیوانى را که جز صدا و ندایى [مبهم چیزى] نمى شنود بانگ مى زند [آرى] کرند لالند کورند [و] درنمى یابند"

در این آیه یک تمثیل بکار رفته است، خداوند به عنوان سب و ناسزا به کسی نسبت حیوانیت نداده است، بلکه تمثیل برای دعوت کننده آورده است (شخص پیامبر) که مانند شخصی است که بر سر حیوانات فریاد و بانگ می زند در حالی که حیوانات حرف های او را نمی شنوند. چرا که بعد از آوردن دلایل و معجزات فراوان، بودند کافرانی که هنوز به پیامبر (ص) ایمان نیاوردند و از روی تعصب به پدران خود و دین آنان متمسک بودند؛ که خداوند چنین آیه ای را نازل کردند.

۴_ سوره مائده – آیه ۶۰:
«قل هل أنبّئکم بشرّ من ذلک مثوبه عند اللّه من لعنه اللّه و غضب علیه و جعل منهم القرده و الخنازیر و عبد الطّاغوت أولئک شرّ مکانا و أضلّ عن سواء السّبیل»
"بگو : آیا شما را از کسانی که در نزد الله کیفری بدتر از این دارند خبر، بدهم : کسانی که خدایشان لعنت کرده و بر آنها خشم گرفته و بعضی را بوزینه و خوک گردانیده است و خود بت پرستیده اند؟ اینان را بدترین جایگاه است و از راه راست گمگشته ترند."

جالب است به آیات قبل مراجعه بفرمایید تا مشخص شود، چه کسانی تمسخر و توهین کرده و خداوند در پاسخشان چه عمل نموده اند:
«و هنگامى که [به وسیله اذان مردم را] به نماز مى‏ خوانید آن را به مسخره و بازى مى‏ گیرند زیرا آنان (کفار و منافقین) مردمى‏ اند که نمى‏ اندیشند (۵۸) بگو اى اهل کتاب آیا جز این بر ما عیب مى‏ گیرید که ما به خدا و به آنچه به سوى ما نازل شده و به آنچه پیش از این فرود آمده است ایمان آورده‏ ایم و اینکه بیشتر شما فاسقید (۵۹)  بگو آیا شما را به بدتر از [صاحبان] این کیفر در پیشگاه خدا خبر دهم همانان که خدا لعنتشان کرده و بر آنان خشم گرفته و از آنان بوزینگان و خوکان پدید آورده و آنانکه طاغوت را پرستش کرده‏ اند اینانند که از نظر منزلت بدتر و از راه راست گمراه‏ ترند (۶۰)»

در مساله تبدیل برخی انسان ها به بوزینه و تنزل از مقام انسانیت به مقام حیوانیت، در گزینه شماره ۲ همین مطلب، گذشت.

0 امتیاز
پاسخ داده شده 10 تیر 1396 توسط العبد (4,041 امتیاز)   3 9 22

اهانت های قرآن به غیر مسلمانان (بخش دوم)
۵_ سوره اعراف – آیه ۱۶۶:
«فلمّا عتوا عن ما نهوا عنه قلنا لهم کونوا قرده خاسئین»
"آری، هنگامی که در برابر آنچه از آن نهی شده بودند سرکشی کردند، به آنها گفتیم: به شکل میمون هایی طرد شده در آیید."

خداوند متعال در این آیه همچون دو آیه سابق، مساله مسخ را مطرح می کند، عده ای از ظالمان و کافران؛ به جهت نافرمانی از دستورات الهی از مقام انسانیت به مقام حیوانیت تنزل یافته اند. خداوند در این مساله، توهین و ناسزا به کسی نسبت نداده است بلکه از حقیقتی پرده برداشته است. (حقیقتی تاریخی)

۶_ سوره اعراف – آیه ۱۷۶:
«و لو شئنا لرفعناه بها و لکنّه أخلد إلى الأرض و اتّبع هواه فمثله کمثل الکلب إن تحمل علیه یلهث أو تترکه یلهث ذلک مثل القوم الّذین کذّبوا بآیاتنا فاقصص القصص لعلّهم یتفکّرون»
"و اگر میخواستیم به آن آیات او را رفعت مقام می بخشیدیم، لیکن او به زمین (تن) فروماند و پیرو هوای نفس گردید، و در این صورت مثل و حکایت حال او به سگی ماند که اگر بر او حمله کنی و یا او را به حال خود واگذاری به عوعو زبان کشد. این است مثل مردمی که آیات ما را بعد از علم به آن تکذیب کردند. پس این حکایت بگو، باشد که به فکر آیند."

ابتدا، ترجمه صحیح آیه:
«و اگر مى‏ خواستیم قدر او را به وسیله آن [آیات] بالا مى ‏بردیم اما او به زمین [=دنیا] گرایید و از هواى نفس خود پیروى کرد از این رو داستانش چون داستان سگ است [که] اگر بر آن حمله‏ ور شوى زبان از کام برآورد و اگر آن را رها کنى [باز هم] زبان از کام برآورد این مثل آن گروهى است که آیات ما را تکذیب کردند پس این داستان را [براى آنان] حکایت کن شاید که آنان بیندیشند»

این آیه در شان بلعم باعورا (مومنی که به گمراهی کشیده شد) نازل شده است، و روایت گر داستان اوست. در این آیه، منظور از زبان از کام بیرون آوردن (یَلْهَثْ) می تواند دو معنا داشته باشد: پارس کردن، زبان از دهان بیرون آوردن. گویا معنای زبان از دهان بیرون آوردن (همانطور که سگ های تشنه و خسته این کار را می کنند) از معنی پارس کردن بهتر دلالت می کند.

با این وجود، اگر هر دو معنا را تصور کنیم، ایرادی وارد نیست، بلکه این آیه، تمثیلی است برای شخصیتی تاریخی. و همانطور که واضح است، تمثیل به معنی مثال زدن است؛ بنابراین توهینی در آیه نمی توان متصور شد. آیه با ظرافت خاصی، سگی که چه به او حمله شود و چه رها شود، پارس کرده و یا زبان از دهان خارج می کند را به شخصی مثال زده است که اگر دلایل پذیرش دین و خداوند را برایش بیان می کنی، ناسزا می دهد و اگر رهایش کنی، همچنان به ناسزا مشغول می شود.

در تکمیل این تمثیل، بعد از همین آیه، در آیه ۱۷۷ آمده است: «چه زشت است داستان گروهى که آیات ما را تکذیب و به خود ستم مى ‏نمودند»

۷_ سوره اعراف – آیه ۱۷۹:
«و لقد ذرأنا لجهنّم کثیرا من الجنّ و الإنس لهم قلوب لا یفقهون بها و لهم أعین لا یبصرون بها و لهم آذان لا یسمعون بها أولئک کالأنعام بل هم أضلّ أولئک هم الغافلون»
"و به راستى بسیارى از جن و انس را براى جهنم آفریده ایم، دل هایى دارند که با آن در نمى یابند و چشم هایى دارند که با آن نمى بینند و گوش هایى دارند که با آن نمى شنوند، آنان چون چهارپایانند، بلکه اینان گمراه ترند، ایشان بى خبرند."

در آیه شریفه ۱۷۹ اعراف، افرادی که معجزات الهی را دیده، براهین عقلی و علمی را به گوش شنیده و ناتوانی خود را در محضر پیامبران الهی درک کرده اند ولی به آنها ایمان نیاورده اند به حیوانات تمثیل شده اند، و قلب هایشان را قفل شده، چشم هایشان را کور و گوش هایشان را کر، معرفی کرده است. و در نهایت از مقام حیوانیت، تنزل یافته از حیوانات نیز گمراه تر اند.

علت این تعابیر با اندک تاملی در تاریخ مشخص می شود؛ فرض کنید شخصی با دلایل علمی و عقلی و همچنین دیدن اثرات یک دارو و روش های مختلف مجاب کردن او، به این نتیجه می رسد که حقیقتا این دارو لازم و مصرف آن حتمی باید باشد؛ ولی از مصرف دارو خودداری می کند و به خود ضرر می رساند؛ چنین شخصی که علم و عقل و منطق و شعور خود را زیر سوال برده است؛ آیا تفاوتی با حیوانات بدون عقل و شعور دارد؟ یقینا بین این دو تفاوتی نیست جز اینکه انسان صاحب عقل است و این رفتار را می کند و حیوانات بدون عقل چنین عملی را مرتکب می شوند، بنابرین جرم انسان صاحب عقل بیشتر است.

به همین خاطر است که کسانی که برایشان حقانیت پیامبر (ص) و وجود خداوندی یگانه در قلب و گوش و چشمشان، ثابت شده است، چطور می توانند آن را انکار کنند و به خرافات خود بپردازند،  چنین افرادی یقینا از عقل خود استفاده نکرده و از حیوانات نیز گمراه تر شده اند.

۸_ سوره توبه – آیه ۲۸:
«یا أیّها الّذین آمنوا إنّما المشرکون نجس فلا یقربوا المسجد الحرام بعد عامهم هذا و إن خفتم عیله فسوف یغنیکم اللّه من فضله إن شاء إنّ اللّه علیم حکیم»
"ای کسانی که ایمان آورده اید، مشرکان نجسند و از سال بعد نباید به مسجدالحرام نزدیک شوند و اگر از بینوایی می ترسید، الله اگر بخواهد به فضل خویش بی نیازتان خواهد کرد زیرا الله دانا و حکیم است"

در آیه شریفه، خداوند متعال، حکمی را تحت عنوان «نجاست کافر» تبیین می کند؛ نجاست یکی از احکام اسلامی است که خداوند متعال برخی اشیاء را نجس اعلام می کند به جهت اینکه باید احکامی خاص درباره این اشیاء رعایت گردد. خداوند ۱۱ مورد را نجس اعلام کرده و از این یازده مورد باید در لباس، بدن و مکان نمازگزار، نگهداری آن در مسجد (که باعث نجاست مسجد بشود)، خوردن و خرید و فروش آن ها اجتناب کرد و در باقی مسائل نیازی به اجتناب از آن ها نیست. با این مقدمه می گوییم:
اگر خداوند کافران، خون، لاشه حیوانات، ادرار و مدفوع و…  را نجس اعلام کرده است، یک حکم شرعی برای مسلمانان است، و ارتباطی به غیر مسلمانان نداشته و بر آنها حرجی نیست. به همین خاطر است که نمی توان نجاست در این آیه را به عنوان توهین پذیرفت.

۹_ سوره فرقان – آیه ۴۴:
«أم تحسب أنّ أکثرهم یسمعون أو یعقلون إن هم إلاّ کالأنعام بل هم أضلّ سبیلا»
"آیا گمان میبری بیشتر آن ها می شنوند یا می فهمند؟ آنها فقط همچون چهارپایانند بلکه گمراه تر"

توضیح مطلب که چرا خداوند کافران را گمراه تر از چهارپایان خطاب فرمودند، در مطلب شماره هفت همین پست گذشت.

۱۰_ سوره عنکبوت – آیه ۴۱:
«مثل الّذین اتّخذوا من دون اللّه أولیاء کمثل العنکبوت اتّخذت بیتا و إنّ أوهن البیوت لبیت العنکبوت لو کانوا یعلمون»
"مثل کسانی که غیر از الله را اولیای خود برگزیدند، مثل عنکبوت است که خانه ای برای خود انتخاب کرده؛ در حالی که سست ترین خانه ها خانه عنکبوت است اگر می دانستند."

آیاتی چند از سوره عنکبوت درباره قوم موسی علیه السلام نازل شده است و بیانگر تاریخ آنان است، به برخی از این آیات توجه کنید:
«و قارون و فرعون و هامان را [هم هلاک کردیم] و به راستى موسى براى آنان دلایل آشکار آورد و[لى آنها] در آن سرزمین سرکشى نمودند و [با این همه بر ما] پیشى نجستند (۳۹) و هر یک [از ایشان] را به گناهش گرفتار [عذاب] کردیم از آنان کسانى بودند که بر [سر] ایشان بادى همراه با شن فرو فرستادیم و از آنان کسانى بودند که فریاد [مرگبار] آنها را فرو گرفت و برخى از آنان را در زمین فرو بردیم و بعضى را غرق کردیم و [این] خدا نبود که بر ایشان ستم کرد بلکه خودشان بر خود ستم میکردند (۴۰) داستان کسانى که غیر از خدا دوستانى اختیار کرده‏ اند همچون عنکبوت است که خانه‏ اى براى خویش ساخته و در حقیقت اگر مى‏ دانستند سست‏ ترین خانه ‏ها همان خانه عنکبوت است (۴۱)»

شاید اگر بدون تعصب و با دیدی روشن به این آیات توجه شود، مشخص خواهد شد کسانی که عقل و علم و منطق را تعطیل کرده و به کفر و تعصب خود پافشاری می کنند؛ بر مبنای علم و عقل و منطق (که پایه های استوار زندگی بشری هستند) تفکراتشان را پیاده نکرده و اساس اعتقاداتشان را بر حدس، تعصب و دشمنی بنا نهادند. چنین افرادی در قرآن به عنکبوت تمثیل شده اند؛ عنکبوتی که خانه اش بسیار سست است، ولی در نزد خود آن را محکم ترین خانه ها می داند.

۱۱_ سوره مدثر – آیه ۴۹ و 50:
«فما لهم عن التّذکره معرضین کأنّهم حمر مستنفره فرّت من قسوره»
"چه شده که است از این پند اعراض می کنند؟ مانند خران وحشی که از شیر می گریزند."
«کَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُّسْتَنفِرَهٌ»
"(جهنمیان) گویى گورخرانى رمیده اند"

در این باره تفسیر نمونه تعابیر زیبایی دارد که به آن اشاره می کنیم:
در آیات قبل می گوید: چرا آنها اینهمه از تذکر و یادآورى روى‏گردانند؟ (فما لهم عن التذکره معرضین) چرا از داروى شفابخش قرآن فرار می کنند؟ چرا دست رد بر سینه طبیب دلسوز می زنند؟…
معروف است که گورخر وحشت عجیبى از شیر دارد، حتى موقعى که صداى شیر را مى‏ شنود چنان وحشتى بر او مستولى مى‏ شود که دیوانه ‏وار به هر سو مى دود ، مخصوصا هنگامى که شیر به گروهى از آن ها برسد چنان پراکنده می شوند و به هر سو می دوند که هر بیننده‏ اى را غرق تعجب می کند ، اصولا این حیوان به حکم وحشى بودن از همه چیز وحشت دارد تا چه رسد به دشمن خونخوارش شیر.
به هر حال این آیه تعبیرى است بسیار رسا و گویا از وحشت و فرار مشرکان از آیات روح‏پرور قرآن، آن ها را به گورخر تشبیه کرده.
می توان علت این تعابیر و تماثیل زیبا را چنین بیان کرد که؛ برای گورخر هیچ تفاوتی ندارد که شیر قصد صید داشته باشد یا نداشته باشد، از او فراری است، در حالی که اعراب جاهلی و مشرکان مکه نیز به هر طریقی از شنیدن حق فراری بودند تا جایی که به نقل تاریخ پنبه در گوششان می کردند تا آیات قرآن را نشنوند.

۱۲_ سوره جمعه – آیه ۵:
«مثل الّذین حمّلوا التّوراه ثمّ لم یحملوها کمثل الحمار یحمل أسفارا بئس مثل القوم الّذین کذّبوا بآیات اللّه و اللّه لا یهدی القوم الظّالمین»
"مثل کسانى که به تورات مکلف شدند ولى به آن عمل نکردند همچون خرى است که کتابهایى را حمل کند، چقدر بد است مثل قومى که آیات الله را تکذیب کردند. الله ستمکاران را هدایت نمى کند."

آیه شریفه با تمثالی بسیار زیبا و پرمفهوم، کسانی که تورات را پیش خود نگهداری می کنند، ولی به آن عمل نکرده و یا مورد استفاده قرار نمی دهند را، به حیواناتی تشبیه نموده که حمل کننده کتاب هستند. در حالی که حیوانات، از کتاب بهره ای نمی برند و برتری نسبت به حیوانات دیگر با این حمل متصورشان نمی شود، پس کسانی که باید به تورات و کتب آسمانی عمل می کردند، ولی به آن ها عمل نکرده و تنها حمل کننده آن بودند؛ به مانند همین حیوانات اند که برتری نسبت به دیگر افراد ندارند.

از کلمه «کمثل» مشخص می شود که این مساله نیز یک تمثیل است؛ کاف تشبیه که متصل به عبارت مثل شده است، بیانگر واضح این مفهوم است. به عبارت دیگر، خداوند به قصد توهین کسی را حمار خطاب نکرده است، بلکه از باب تمثیل، مثالی برای شیوه زندگی چنین افرادی زده شده است که زندگی آنان مانند زندگی حیوانات است. با کمترین تفکر و تاملی در آیه، معنای مدنظر واضح خواهد شد.

0 امتیاز
پاسخ داده شده 10 تیر 1396 توسط العبد (4,041 امتیاز)   3 9 22

اهانت های قرآن به غیر مسلمانان (بخش سوم)
۱۳_ سوره انفال – آیه ۲۲:
«إنّ شرّ الدّوابّ عند اللّه الصّمّ البکم الّذین لا یعقلون»
"بدترین جانوران در نزد خدا این کران و لالان هستند که در نمی یابند."

این آیه همانند آیه ۵۵ سوره انفال می باشد که در شان کفار نازل شده است. آیه ۵۵ سوره انفال می فرماید:
«إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِندَ اللّهِ الَّذِینَ کَفَرُواْ فَهُمْ لاَ یُؤْمِنُونَ»
"به تحقیق بدترین جنبندگان نزد خداوند کسانی هستند که کافرند و ایمان نمی آورند."

اگر منظور از توهین کلمه دواب به معنی جنبنده است که به جانور نیز تعبیر می شود؛ باید گفت اشتباه معنایی صورت گرفته است؛ دواب جمع دابه است به معنی جانورانی که بر روی زمین سیر کنند.(دهخدا) در روایات یکی از صفات امیرالمومنین، علی (علیه السلام)، دابه الارض است. با این اوصاف، صرف کلمه دابه، توهین و ناسزا نمی تواند تعبیر شود.

اما اگر منظور از توهین در این آیه، بخش انتهایی آن است، ابتدا شما را توصیه به مطالعه آیات ۲۰ الی ۲۳ همین سوره می نماییم:
«اى کسانى که ایمان آورده‏ اید خدا و فرستاده او را فرمان برید و از او روى برنتابید در حالى که [سخنان او را] مى ‏شنوید (۲۰)  و مانند کسانى مباشید که گفتند شنیدیم در حالى که نمى شنیدند (۲۱) قطعا بدترین جنبندگان نزد خدا کران و لالانى‏ اند که نمى‏ اندیشند (۲۲) و اگر خدا در آنان خیرى مى‏ یافت قطعا شنوایشان مى‏ ساخت و اگر آنان را شنوا میکرد حتما باز به حال اعراض روى برمى‏ تافتند (۲۳)»

علامه طباطبائی در تفسیر آیه ۲۱ و ۲۲ سوره انفال می فرماید:
در آیه ۲۱ خداوند خطاب به مؤمنان می فرماید: مانند کسانی نباشید که زمانی که کلام حق به گوششان می رسید می گفتند: شنیدیم، خیر، اینها نمی شنوند،اگر می شنیدند آن را قبول می کردند، … و این آیه تعریضی برعلیه مشرکین است و یا عده ای از اهل مکه که به رسول خدا (ص) ایمان آوردند، ولی قلب هایشان از شرک خالص نشده بود، به هر صورت می فرماید: وقتی می شنوند، ولی اطاعت نمی کنند، گویا اصلا نشنیده اند و تصدیق ظاهری هم بدون ایمان و اطاعت هیچ فایده ای نداشته و فرقی با نشنیدن و تصدیق نکردن ندارد. … اما آیه ۲۲: این آیه نیز مذمت و تعریض علیه کفار است و می فرماید: اینها بدترین موجودات درنزد خدا می باشند، چون به مانند کرها سخن حق را نمی شنوند و مانند لال ها آن راتصدیق نمی کنند و هیچ تفکری هم نمی نمایند و لذا راهی به سوی پذیرش حق ندارند و هیچ خیری در آنها نیست.

با این تفاصیل، باید مشخص شود که منظور از کر و لال ها در آیه فوق، کافران هستند نه کر و لال هایی که به صورت بیمار و معلول شناخته می شوند.

۱۴_ سوره بقره – آیه ۱۰:
«فی قلوبهم مرض فزادهم اللّه مرضا و لهم عذاب ألیم بما کانوا یکذبون»
"در دلهایشان مرضى است و خدا بر مرضشان افزود و به [سزاى] آنچه به دروغ مى گفتند، عذابى دردناک [در پیش] خواهند داشت."

با اندک تاملی در آیه، مشخص می شود آیه دربیان یک حقیقت می باشد و توهین در آیه وجود ندارد؛ از آنجا که کسانی به اسم کافران و مشرکان، با دلایل و براهین عقلی و علمی و منطقی و … و حتی دیدن معجزات الهی، هنوز حاضر به ایمان نشدند؛ خداوند دل هایشان را مریض خطاب کرده، و شاید منظور از این مریض، همان تعصب و دشمنی با پیامبران الهی باشد.

۱۵_ سوره بقره – آیه ۱۳:
«و إذا قیل لهم آمنوا کما آمن النّاس قالوا أ نؤمن کما آمن السّفهاء ألا إنّهم هم السّفهاء و لکن لا یعلمون»
"و هنگامی که به آنان گفته شود: همانند (سایر) مردم ایمان بیاورید، می گویند: آیا همچون ابلهان ایمان بیاوریم؟! بدانید اینها همان ابلهانند ولی نمی دانند."

توصیه می کنیم ابتدا آیات ۱۱ تا ۱۳ را مطالعه کنیم:
«و چون به آنان گفته شود در زمین فساد مکنید مى‏ گویند ما خود اصلاحگریم (۱۱) بهوش باشید که آنان فسادگرانند لیکن نمى‏ فهمند (۱۲) و چون به آنان گفته شود همان گونه که مردم ایمان آوردند شما هم ایمان بیاورید مى‏ گویند آیا همان گونه که کم خردان ایمان آورده‏ اند ایمان بیاوریم هشدار که آنان همان کم‏خردانند ولى نمى‏ دانند (۱۳)»

در آیات بیان شده است که: عده ای معتقد هستند خودشان در زمین اصلاح می کنند و از فساد دوری می جویند، در حالی که در حقیقت خودشان فسادگر هستند. همچنین وقتی به این افراد گفته می شود با دیدن معجزات الهی و شنیدن براهین و دلایل علمی، ایمان بیاورید؛ می گویند: همانند بی خردان ایمان نمی آوریم، در حالی که آنها منکر علم و برهان و معجزات الهی شده اند و بی خردان واقعی خود آنان اند. با اندک تاملی مشخص می شود این آیه شریفه، توهین نمی کند بلکه حقیقتی را در فطرت برخی روشن می سازد.

۱۶_ سوره قمر – آیه ۷:
«خشّعا أبصارهم یخرجون من الأجداث کأنّهم جراد منتشر»
"آنان در حالی که چشم هایشان از شدت وحشت به زیر افتاده، همچون ملخ های پراکنده از قبرها خارج می شوند."

آیه شریفه، قصد توهین نداشته و تنها برای اتفاقی که در آینده خواهد افتاد، تمثیلی عالمانه زده است؛ شان نزول آیه نیز، مخصوص کفار نیست، بلکه مومنین را هم فرا می گیرد. در تفسیر نمونه درباره این تشبیه آمده است:

نسبت «خشوع» به «چشم ها» به خاطر آن است که صحنه آن قدر هولناک است که تاب تماشاى آن را ندارند، لذا چشم از آن برمى‏ گیرند و به زیر مى‏ اندازند. و تشبیه به «ملخ هاى پراکنده» به تناسب این است که توده ملخ ها برخلاف بسیارى از پرندگانى که به هنگام حرکت دسته جمعى با نظم و ترتیب خاصى حرکت مى‏ کنند هرگز نظم و ترتیبى ندارند، به علاوه آن ها همچون ملخ ها در آن روز موجوداتى ضعیف و ناتوانند و چنان وحشت زده مى‏ شوند که مانند مست ها بى‏ توجه به هر طرف رو مى‏ آورند و به یکدیگر مى‏ خورند.

۱۷_ سوره واقعه – آیه ۵۶:
«فشاربون شرب الهیم»
"و همچون شتران مبتلا به بیماری عطش، از آن می آشامید."

آیه شریفه در حال بیان عذاب های اهل جهنم می باشد، بنابرین یک خبر غیبی از آینده است. بنابراین توهینی نیست، ضمن اینکه؛ این آیه نیز می تواند تمثیل باشد.

۱۸_ سوره انفال – آیه ۵۵:
«إنّ شرّ الدّوابّ عند اللّه الّذین کفروا فهم لا یؤمنون»
"به یقین، بدترین جنبندگان نزد خدا، کسانی هستند که کافر شدند و ایمان نمی آورند."

پاسخ این مطلب در شماره ۱۳ همین پست گذشت.

۱۹_ سوره القلم – آیه ۱۳:
«عُتُلٍّ بَعْدَ ذَلِکَ زَنِیمٍ»
"گستاخ [و] گذشته از آن زنازاده است."

آیه شریفه در بیان ویژگی های دشمنان پیامبر (ص) است، که در بخشی از آن، به زنازاده بودن برخی دشمنان اشاره می فرماید؛ و از آنجا که زنا، در مکتب اسلام قبیح است ودر مکتب کفر، عملی مباح شناخته می شده است (والبته می شود) نیازی به توضیح نیست که این مطلب برای غیر مسلمانان توهین محسوب نمی شود.

۲۰_ سوره انبیاء – آیه ۶۷:
«أفّ لکم و لما تعبدون من دون اللّه أ فلا تعقلون»
"ننگ (اف) بر شما و بر آنچه غیر از الله مى پرستید مگر نمى اندیشید."

این آیه و آیات قبل بیانگر داستان حضرت ابراهیم و استدلال برای مشرکان است تا جایی که نوبت به حضرت ابراهیم (ع) می رسد و می گوید:
«قالَ أَ فَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا یَنْفَعُکُمْ شَیْئاً وَ لا یَضُرُّکُمْ»
"فریاد زد: آیا شما معبودهایى غیر خدا را مى‏ پرستید که نه کمترین سودى به حال شما دارند و نه کوچکترین ضررى"
«أُفٍّ لَکُمْ وَ لِما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ»
"اف بر شما، و بر این معبودهایى که غیر از اللّه انتخاب کرده‏ اید"
«أَ فَلا تَعْقِلُونَ»
"آیا هیچ اندیشه نمى‏کنید، و عقل در سر ندارید؟"

اما اگر منظور از توهین در آیه، کلمه اف است، در معنی آن آورده اند:
"کلمه ایست که در کراهت و انزجار خاطر و تنبیه طرف مقابل استعمال می کنند." (ناظم الاطباء)
"کلمه ایست که به نگام اظهار افسردگی، نفرت و کراهت استعمال کنند." (معین)

۲1. سوره مرسلات آیه ۳۳:
«کَأَنَّهُ جِمَالَتٌ صُفْرٌ»
"(جهنمیان) گویى شترانى زرد رنگند."

اگر تنها به همین یک آیه، برای جهل نویسنده شبهه، اکتفاء کنیم، کافی است؛ غالبا کسانی که قصد نقد اسلام و تشیع را دارند، بوئی از تشیع نبرده و کمترین اطلاعاتی از ساختار شیعه و اسلام ندارند. تنها از روی شنیده ها و نهایتا دیده های سطحی خود، بدون هیچ تامل و تفکر و تجسسی، شروع به نقد کرده اند. و حقیقتا قرآن کریم چه زیبا، آن ها را به کم خردان معرفی کرده است، به این آیه توجه کنید:
«و إذا قیل لهم آمنوا کما آمن النّاس قالوا أ نؤمن کما آمن السّفهاء ألا إنّهم هم السّفهاء و لکن لا یعلمون»
"چون به آنان گفته شود همان گونه که مردم ایمان آوردند شما هم ایمان بیاورید مى‏ گویند آیا همان گونه که کم خردان ایمان آورده‏ اند ایمان بیاوریم هشدار که آنان همان کم‏ خردانند ولى نمى‏ دانند."

اما بررسی آیه ۳۳ سوره مرسلات، باید گفت: در آیات قبل از این آیه، به بیان ویژگی های آتش های جهنم می پردازد، که آیه ۳۳ آخرین تعبیر از آتش های جهنم است، خداوند می فرمایند: «[ دوزخ ] چون کاخی [ بلند ] شراره می افکند (۳۲) ‏آتشپاره‌هائی که انگار (از لحاظ رنگ و حرکت و سرعت) شتران زردی هستند. (۳۳)»

بنابراین واضح است که منظور از شتر های زرد رنگ، شراره های آتش جهنم است، نه جهنمیان و این یک تمثیل برای جهنم می باشد.

در پایان، ابراز تاسف می خوریم به حال کسانی که خود را جزئی از انجمن بیداری خطاب می کنند، ولی در خوابی عمیق و جاهلانه غرق شده اند.

منبع: پایگاه تخصصی شبهه _ شیخ علی شاهرودی

پی نوشت:
[۱] قرآن کریم: سوره انعام، آیه ۵۸.
[۲] قرآن کریم: سوره الفرقان، آیه ۶۳.
[۳] قرآن کریم: سوره انعام، آیه ۱۰۸.
[۴] قرآن کریم: سوره الحجرات، آیه ۱۱.
[۵] قرآن کریم: سوره بقره، آیه ۸.
[۶] قرآن کریم: سوره شوری آیه ۴۰

برگرفته از: پایگاه تخصصی شبهه (1، 2) - تدبر

0 امتیاز
پاسخ داده شده 10 تیر 1396 توسط العبد (4,041 امتیاز)   3 9 22

فحاشی و ناسزاهای خداوند در قرآن کریم
در پاسخ به این پرسش، توجه شما را به نكات ذیل جلب می‌نمائیم.
اول: از مختصات قرآن كریم، خصوصیت «فصاحت» در حد اعلا است. برخی از دانشمندان برای «فصاحت» ابعاد سه‌گانه «مأنوس» بودن، «خوش‌آهنگی و خوش آوایی» و بالأخره «مراعات ادب در گزینش واژه‌ها» را برشمرده‌اند. [1]

واژه‌های قرآن كریم در نهایت «عفت‌مندی» و «ادب» گزینش شده‌اند، تا جایی كه حتی، زیبایی، فریبایی و حسن یوسف را ـكه چه بسا موجب تحریك مرض آنان كه «فی قلوبهم مرض» بشودـ را صریحاً یادآور نشده است، بلکه در لباس كنایه‌های عفت‌آمیز، اوج زیبایی یوسف (علیه السّلام) را بیان كرده كه: زنان، هنگام دیدن یوسف، دست خویش را بریدند. (خود را فراموش كردند و مدهوش شدند) و گفتند: این فرشته ارجمند است.
«... فَلَمَّا رَأَیْنَهُ أَكْبَرْنَهُ وَقَطَّعْنَ أَیْدِیَهُنَّ وَقُلْنَ حَاشَ لِلّهِ مَا هَـذَا بَشَرًا إِنْ هَـذَا إِلاَّ مَلَكٌ كَرِیمٌ» [2]
یعنی: "هنگامی كه چشمشان به او افتاد، او را بسیار بزرگ (و زیبا) شمردند، و (بی‌توجه) دستهای خود را بریدند، و گفتند: منزه است خدا! این بشر نیست، این یك فرشته بزرگوار است." [3]

قرآن كریم می‌توانست با الفاظ دلربایی همچون «انه اجمل افراد اهل زمانه» (او زیباترین مردم زمان خودش بود) زیبایی حضرت یوسف را بیان كند ولی از آن ‌جا كه خواسته است ادب را در نهایت كمال مراعات كرده باشد فرموده است: «فَلَمَّا رَأَیْنَهُ ...»  و موارد فراوان دیگر از ادب قرآنی كه به جهت پرهیز از تطویل در كلام، از ذكر آن‌ها خودداری می‌شود و شما می‌توانید به كتاب گرانسنگ اعجاز در قرآن كریم، نوشته استاد حسن عرفان صفحه 54ـ48، مراجعه فرمائید.

دوم: مثال و مثل هر دو به معنی «تشبیه» كردن چیزی به چیز دیگر است. [4] و در تشبیه چند موضوع از اركان آن به حساب می‌آیند.
1. طرفین تشبیه یعنی «مشبّه» و «مشبهٌ به»
2. «وجه شبه» یعنی، معنایی كه مشبه و مشبه به در آن شریكند، وجه شبه گاهی «تحقیقی» است و گاهی «تخیلی»، تحقیقی مثلاً : فلانی همانند شیر است و تخیلی مانند:
تاكی آخر چو بنفشه سر غفلت در پیش                                                     
                                                             حیف باشد كه تو در خوابی و نرگس بیدار

3. «غرض از تشبیه» یعنی بیان «حال» مشبه برای دانستن وصفی از اوصاف آن، به شرط آنكه، «حال مشبه به» معلوم باشد. [5]
خداوند متعال برخی از مفاهیم بلند عقلی را در قالب مثال‌های زیبا بیان فرموده است تا عموم مردم آن‌ها را به تناسب ادراك خود دریابند، بنابراین فلسفه مثال های قرآن، تنزل مسائل بلند و عمیق و بیان آن‌ها در افق فكر مردم است.
حق مثلها را زند هر جا به جاش                                                       
                                                   می‌كند معقول را محسوس و فاش

حال ببینیم قرآن كریم برای بیان «حال» افراد یا گروه‌هایی مثل «بلعم باعورا» كه به «سگ» و «یهود»، كه به «حمار» تشبیه شده‌اند، چاره دیگری غیر از آوردن واژگانی مانند «كلب» و «حمار» داشته است؟ یا خیر؟

به نظر شما، قرآن كریم، كسی مثل «بلعم باعورا» را كه بر اثر شدت هواپرستی و گرایش به لذات جهان ماده، نه به خاطر نیاز و احتیاج بلكه به شكل بیمارگونه‌ای همچون یک «سگ هار» كه بر اثر بیماری‌ هاری حالت عطش كاذب به او دست می‌دهد و در هیچ حال سیراب نمی‌شود و یك حال عطش نامحدود و پایان ناپذیر به خود گرفته كه همواره به دنبال دنیاپرستی می‌رود، [6] به چه چیز دیگری تشبیه كند تا بیانگر این حالت او باشد؟

یا قوم یهود در آن عصر كه از طریق تلاوت تورات علم به حقانیت پیامبر (ص) داشتند ولی می‌گفتند: رسالتش شامل حال ما نیست! به كدام موجود غیر از درازگوشی كه باری از كتاب بر دوش دارد ولی از محتوا و عمل به آن، بی‌خبر است تشبیه كند تا این حالت آن‌ها را بدینگونه بیانگر باشد؟

منصفانه بفرمایید که به راستی شما کسی را که سیری ناپذیر و بیمارگونه عطش داشته و حرص می ورزد را به چه چیزی تشبیه می کنید؟

و باز بی طرفانه و منصفانه بگویید که اگر کسی علم زیاد داشته و خود از آن بی بهره باشد را به چیزی تشبیه می کنید؟

مرحوم طبرسی در مجمع البیان از ابن عباس نقل می‌كند كه فرقی نیست بین كسی كه قرآن را حمل كند یا آن را انكار كند اگر به آن عمل نكند. [7]

در اینجا مشبه «قوم یهود» و مشبه به «الاغی» است كه بر آن كتاب بار كرده باشند و وجه تشابه عدم استفاده از محتویات كتاب است.
                                علم چندان که بیشتر خوانی                    چون عمل در تو نیست نادانی
                                نه محقق بود نه دانشمند                        چهار پایی بر او کتابی چند

در گفتگو و محاورات عرفی، به شخصی كه خیلی احمق است نمی‌گویند خیلی اسب است و یا خیلی سگ است، بلكه می‌گویند خیلی خر است، زیرا درست است كه حیوانات به طور كلی فاقد عقل و شعورند ولی آن‌ها هم مابین خودشان به درجاتی تقسیم می‌شوند. مثلاً در بین چهارپایان اسب به فراست و سگ به هوش، البته به طور نسبی، مشهورند، چنانكه به آن‌ها تعالیمی می‌دهند و استفاده‌هایی می‌نمایند. اما در بین این طبقه حیوانات در نزد انسان، نوع الاغ به حماقت و كودنی مشهور است، لذا خداوند متعال غیر از اینجا در سایر جاهای قرآن كریم نیز، جهال را به حیوانات و گاهی هم به درازگوشی تشبیه كرده است مثل «كَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُّسْتَنفِرَةٌ ، فَرَّتْ مِن قَسْوَرَةٍ ؛گویی كه آن‌ها خران رمیده‌اند، كه از شیری گریخته‌اند.» [8]

و تشبیه «بلعم باعورا» به سگ هار بدین علت است كه سگ‌های معمولی، عموماً در بیابان خشك و بی‌آب و علف، یا در صورتی كه در زمین‌های معمور و آباد، صدمه‌ای به او برسد، زبان را بیرون می‌آورد و عو عو و لح لح می‌كند. یعنی، حركت زشت حیوان ظاهراً بی‌دلیل نیست، اما سگ هار، بدون علت پیوسته زبانش را از دهان خارج می‌نماید.

همین طور شخص پستی كه دنائت و رذالت طبع خصیصه ذاتی اوست، بدون آن ‌كه ضرورت یا احتیاجی ایجاب كند، مانند بلعم باعورا، روی هوای نفس حركات زشت از او سر می‌زند. بلعم با آن ‌كه عالم بود و خدا را می‌شناخت مطیع هوای نفس شد و شیطان او را پیرو خود گردانید.

این آیات (اعراف: 175 تا 178) می‌تواند درباره هر كس كه باب هدایت بر او باز باشد ولی او از آن روی برتابد، تفسیر شود، چنانچه امام رازی در تفسیر خود چنین نوشته است:
این مثل شدیدترین كلامی است درباره برخی از اهل علم كه مانند آن دانشمند بنی اسرائیلی یا آن شاعر عصر جاهلی، پس از آن كه به سرچشمه دانش‌ رسیدند و آیات الهی را دریافتند و به عنایت اسم اعظم و استجابت دعا سرافراز گشتند، لكن چون در پی هوای نفس فرو رفتند، آن همه دانش و علم از ایشان مانند پوست از تن مار خارج گردید.
مباش غره به علم و عمل فقیه زمان                                                    
                                               كه هیچ كس ز قضای خدای جان نبرد

همچنین اگر دانشمندی دانش‌ و گوهر علم را به دست آورد لیكن از آلودگی و چركی دنیا به دور نباشد و خود را در منجلاب هوی و هوس غوطه‌ور سازد، عاقبت مانند آن سگ باشد كه زبان از كام بیرون آرد.
وانكه باشد غافل از علم و عمل             همچو آن كلب است كامد در مثل
این مثل دارد بر آن قومی فروغ           كاشمرند آیات ما را بر دروغ [9]

و لذا حضرت امیر ـ علیه السّلام ـ در خطبه 92 از نهج‌البلاغه، خوارج را به سگ هار، تشبیه می‌فرماید، می‌فرماید:
خوارج حكم سگ‌ها را پیدا كرده بودند. چاره‌پذیر نبودند،‌ می‌گزیدند و مبتلا می‌كردند و مرتب بر عدد هارها می‌افزودند و باید همانند سگ هار، از بین بروند. [10]

معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
1. مجموعه آثار، شهید مطهری، ج16، ص319.
2. امثال قرآن، دكتر اسماعیلی، انتشارات اسوه، ص597.
3. تفسیر نمونه، حضرت آیت الله مكارم شیرازی، ج7، ص14

منبع: ایکس شبهه

پی نوشت:
[1] . ر.ك: عرفان، حسن، اعجاز در قرآن كریم، تهران، دفتر مطالعات تاریخ و معارف اسلامی، چاپ اول، چاپ‌خانه بزرگ قرآن كریم، 1379، ص48.
[2] . یوسف/ 31، (ترجمه آیت الله مكارم شیرازی)
[3] . همان، ص54.
[4] . ر.ك: مصطفوی، حسن، التحقیق فی كلمات القرآن الكریم، وزارت ارشاد و فرهنگ اسلامی، چاپ اول، 1369، ج11، ص23.
[5] . آهنی، غلامحسین، معانی بیان، بنیاد قرآن، چاپ دوم، 1360، ج13، ص135.
[6] . مكارم شیرازی، ناصر و جمعی از دانشمندان، تفسیر نمونه، تهران، دارالكتب الاسلامیه، چاپ شانزدهم، 1373،‌ ج7، ص14.
[7] . طبرسی، مجمع البیان، چاپ بیروت، ج10، ص8.
[8] . مدثر/ 50 و 51؛ اسماعیلی، اسماعیل، امثل القرآن، انتشارات اسوه، چاپ اول، 1368، ص597.
[9] . همان، صص295 و 263.
[10] . مطهری، مجموعه آثار، جاذبه و دافعه علی ـ علیه السّلام ـ ، چاپ چهارم، 1380، ج16، ص319.

برگرفته از: تبیان

0 امتیاز
پاسخ داده شده 10 تیر 1396 توسط العبد (4,041 امتیاز)   3 9 22

آیا آیه ۱۳ سوره قلم سب و فحش است؟
در آیه ۱۳ سوره قلم در بیان صفات انسان هایى که نباید از آنها پیروى کرد آمده است:
«عُتُلّ‏ِ بَعْدَ ذَالِکَ زَنِیمٍ‏»
گروهى مى گویند بکار بردن زنیم به معناى کسى که اصل و نسبى ندارد و زنا زاده است یک نوع فحش و سب است.
آیا چنین چیزى صحیح است؟ آیا واقعا قرآن به برخى افراد فحش داده است؟

پاسخ:
به چند نکته باید دقت شود :
الف) در ابتدا باید مشخص شود که معنای لغت زنیم دقیقا چیست؟
به همین خاطر باید به کتب لغت رجوع کرد:
در کتاب التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ذیل ریشه زنم آمده است :
«أنّ الأصل الواحد فی هذه المادّه: هو ما لیس له أصاله و استقرار فی نفسه بل هو معلّق بالغیر و یتقوّم به. و هذا الأصل یصدق على ما یعلّق من  الاذن بالقطع أو لحمه زائده، و المعلّق فی الحلق داخلا أو خارجا، و العبد الملحق بالقوم، و العبد اللئیم المعلّق، و صغار الإبل الّتى تتبع والدته.
وَ لا تُطِعْ کُلَّ حَلَّافٍ مَهِینٍ …. عُتُلٍّ بَعْدَ ذلِکَ زَنِیمٍ -۶۸/ ۱۳- اى الّذى لیس له استقلال فی نفسه و اعتماد علیها، بل یعتمد على الحلف و تضعیف الناس و تعییبهم و الاعتداء علیهم حتّى یتقوّم بها، و هو غلیظ متعنّف و لیس له قوام و استقرار بنفسه و بصفاته الذاتیّه و أخلاقه و عمله و صدقه و خلوصه.
فالاطاعه و الاتّباع و المصاحبه و الاعتماد على من لا یعتمد على نفسه: غیر صحیح فانّ نظره غیر خالص و مقصده جلب النفع لنفسه و حفظها.»
خلاصه ترجمه: اصل ماده (زنم) به چیزی گفته می شود که اصالتی ندارد بلکه وابسته به غیر است و در آیه قرآن به معنای کسی است که هیچ استقلالی از خود ندارد.

در کتاب قاموس قرآن آمده است :
زنمه بفتح (ز. ن. م) قسمتى از گوش شتر و گوسفند است که پس از شکافتن آویزان مى‏ ماند (اقرب) و نیز دو چیز زاید دکمه مانند است که از گلوى بعضى از گوسفندان آویزان میشود (مفردات) و از آن کسى اراده می شود که در نسب متّهم است و به قومى چسبانده شده. در روایت است که امام حسین (علیه السّلام) ابن زیاد را دعىّ بن الدعىّ خواند که یعنى او به زیاد چسبانده شده چنانکه زیاد نیز به ابى سفیان چسبانده شده بود. زنیم همان دعىّ است. طبرسى این شعر را نقل میکند.
زنیم لیس یعرف من ابوه بغىّ الام ذو حسب لئیم «مَنَّاعٍ لِلْخَیْرِ مُعْتَدٍ أَثِیمٍ. عُتُلٍّ بَعْدَ ذلِکَ زَنِیمٍ». (قلم: ۱۲ و ۱۳٫)

زنیم را در آیه، متّهم در نسب (حرامزاده)، لئیم معروف به لئامت، شخص معروف به شرارت گفته‏ اند. در مجمع از على (علیه السّلام)، شخص بى اصل و نانجیب نقل شده. در صافى از حضرت صادق (علیه السّلام) نقل است که آن را کافر سخت فرموده است.

به نظر می آید که مراد از آن در آیه لئیم و شریر است. گوئى شرّ و لئامت علامت مخصوص اوست چنانکه زنمه براى گوسفند و بزغاله و عتل چنانکه گفته‏ اند به معنى بد خلق و خشن است یعنى او مانع خیر و متجاوز و پیوسته گناهکار است با همه این ها بد رفتار و شریر است.

و اما در ادامه به برخی از چیزهایی که در تفاسیر نقل شده است اشاره می کنیم :
در تفسیر هدایت آمده است :
الزّنیم … به معنى چسبیده است، و مزنّم به کسى گویند که خود را، همچون انگلى، به قومى بسته که از آن قوم نیست و به او نیازى ندارند و تو گویى زنمه پاره گوشت فرو آویخته‏ اى است، و پسر خوانده را از آن روى زنیم مى‏ خوانند که از جنس جامعه نیست و با آن هماهنگى ندارد، و شاید این کلمه براى نامیدن کارگزاران خارجى راه یافته به مجتمع اسلامى، و پیوستگان به دشمنان آن مجتمع شایسته باشد، و چه خوب کلمه منافقان از حقیقت این کلمه ما را آگاه مى‏ سازد! مگر در میان امت نیستند، و از آن نیستند و با آن نیستند؟

بعد از بیان برخی از مطالبی که در کتب لغت و تفسیر آمده بود متوجه می شویم در اینکه لغت (زنیم) به چه معنا است. اختلاف نظر وجود دارد و نمی توان گفت حتما معنایش همان است که شبهه گنندگان گفته اند.

پس این لغت از لغات متشابه است و ما دستور داریم که متشابهات باید رد بر محکمات شود. در آیه ۷ سوره آل عمران یک قاعده برای فهم قرآن بیان شده است که اموری در قرآن محکم هستند و اموری متشابه و نباید بدون توجه به محکمات از متشابهات پیروی کرد.

با توجه به اینکه قرآن در سوره نور تأکید دارد که هرکس خواست به دیگران نسبت زنا دهد حتما باید ۴ شاهد ارائه دهد و الا گنه کار است. حال از باب قاعده اى که در آیه ۷ سوره آل عمران بیان شده است آیه ۱۳ سوره قلم باید به آیات سوره نور برگردد و در کنار هم معنا شوند. طبق دستورات قرآن ما نمى توانیم بدون چهار شاهد به کسى تهمت زنا بزنیم. حال همان خدایی که چنین دستوری داده است هیچ گاه بر خلاف دستور خودش رفتار نمی کند که بدون وجود شاهد، به کسی نسبت زنا دهد. اصلا آیات سوره قلم که صفات افراد بد را می گوید از جمله صفاتی که می گوید عیب جویی و سخن چینی است. حال چگونه ممکن است خودش صفات افراد بد را بیان کند و بلافاصله خودش دچار این صفات شود؟

قرآن در آیه ۷ سوره آل عمران قاعده ای برای فهم آیات قرآن به ما داده است. اگر این قاعده را نگفته بود اشکال وارد بود ولی خودش گفته است که اگر می خواهید معنای آیات را بفهمید باید متشابهات را به محکمات برگردانید. حال در اینجا نیز باید آیه ۱۳ سوره قلم در کنار آیات سوره نور دیده شود و وقتی که دو دسته ی آیات را در کنار هم بگذاریم متوجه می شویم که نباید به کسی نسبتی داد که نتوان آن را اثبات کرد.

پس زنیم نباید به صورتی معنا شود که طبق آن معنا، نسبتی به دیگری داده شده است که قابل اثبات نباشد.

ب) با توجه به اینکه در آیه ۱۴ سوره قلم منشأ صفات افراد بدکار (أَن کاَنَ ذَا مَالٍ وَ بَنِینَ) دانسته شده است مى توان نتیجه گرفت که مراد از زنیم آن نیست که شبهه کنندگان مطرح کرده اند چرا که زنازادگىِ فرد یا مجهول بودن نسب او، از مال و فرزند او نشأت نمى گیرد بلکه نتیجه زنای یک زن و مرد نامحرم است و بچه ای که در این میان متولد می شود مقصر نیست.

ج) مطلب مهمی که باید به آن دقت داشت این است که شبهه کنندگان زنیم را به معنای زنازاده یا حرام زاده گرفته اند در حالی که زنیم به این معنا نیست بلکه به معنای کسی است که اصل و نسبش مشخص نیست.
اینکه به کسی بگوییم اصل و نَسَبَت مشخص نیست خیلی فرق دارد با اینکه به او بگوییم زنازاده و عدم توجه به این تفاوت موجب می شود که آیه اشتباه فهمیده شود.

اگر به دیگری نسبت داده شود که زنازاده است در واقع به پدر و مادر او تهمت زنا زده شده است که نیاز به چهار شاهد دارد ولی اگر کسی اصل و نسبش مشخص نباشد و پدر و مادر مشخصی نداشته باشد این یک واقعیت خارجی است.

حال سوالی مطرح است که آیا می توان یک واقعیت خارجی را که شخص در ایجاد آن دخالتی نداشته است به فردی نسبت داد؟
اگر صفتی را شخص در به وجود آوردنش دخالت داشته باشد می توان به او نسبت داد مثل فسق یا قتل. البته آن هم در صورتی است که هیچ شک و شبهه ای در کار نباشد.

ولی آیا صفتی که خود در به وجود آوردنش دخالتی نداشته است می توان به او نسبت داد؟ مثلا می توان به کسی کوسه، کچل و … گفت؟ مگر قرآن نمی فرماید : وَ لَا تَنَابَزُواْ بِالْأَلْقَابِ (حجرات -۱۱) یعنى "و یکدیگر را به القاب زشت مخوانید."

در جواب این سوال باید گفته شود که اولا این سوال در صورتی مطرح می شود که زنیم به معنای بی اصل و نسبت باشد. ثانیا جواب این سوال در خود آیه ۱۳ سوره قلم داده شده است. باید به قیود آیه خوب دقت کرد. به نظر شما چرا همه صفاتی که در آیات قبلی بیان شد پشت سر هم بود ولی در این آیه قید "بَعْدَ ذَالِکَ" آورده شد؟

می توان گفت گاهی اوقات می توان صفات طبیعی افراد را نیز برای آن ها به کار برد و آن زمانی است که شخصی تمام صفات بد را دارد و اتفاقا آن صفات بد می تواند یکی از دلایلش آن صفت طبیعی باشد. در چنین شرائطی می توان ابتدا صفات بد او را متذکر شد و بعد از آن به صفت طبیعی او اشاره کرد. البته همچنانکه گفتیم بعد از ذکر صفات بد همچنانکه در خود آیه نیز قید بَعْدَ ذَالِکَ آمده است و این صفت را از صفات قبلی جدا کرده است.
اتفاقا چنین تعبیری در قرآن اشاره به این دارد که برخی از صفات بد از برخی صفات طبیعی نشأت می گیرد.

با توجه به همه این توضیحات می فهمیم که در اصل معنای زنیم اختلاف نظر وجود دارد. اگر اشاره به صفتی داشته باشد که فرد آن را با اختیار خود به دست آورده است مشکلی وجود ندارد چرا که خدا می خواهد بگوید از چنین فردی که این خصوصیت را دارد اطاعت نکن. البته احراز اینکه شخص چنین صفتی را داشته باشد کار راحتی نیست ولی بالاخره اگر احراز شد می توان به او چنین گفت.

البته بحث قرآن نسبت دادن به شخص خاصی نیست بلکه می خواهد قانونی صادر کند که از چنین اشخاصی نباید اطاعت کرد. پس آیه بحث را روی مصداق نبرده است بلکه به صورت یک مفهوم کلی بیان کرده است. پس از آیه بدست نمی آید که می توان به آقای فلان چنین نسبتی داد.

و اما اگر زنیم اشاره به صفت طبیعی فرد داشته باشد اولا باید گفته شود که به معنای زنازاده نیست بلکه به معنای بی اصل و نسب است و ثانیا اطلاق چنین صفتی به دیگری یک واقعیت خارجیِ صادق است نه یک سب دروغ و ثالثا بعد از احراز تمام صفات مذموم است که می توان به او چنین چیزی اطلاق کرد تا یادآوری شده باشد که برخی از صفات اختیاری می تواند از صفات طبیعی ناشی شود. پس نباید فکر کرد که قرآن یک دفعه به شخصی زنیم گفته است.

علاوه بر این ها بحث قرآن این است که نباید از چنین فردی اطاعت شود و اصلا در مقام بیان این نیست که مجوز سب را برای مخاطبین صادر کند. پس آیه مطلبی کلی را بیان کرده است و روی مصداق خاصی نظر نداده است و هدفش سب نبوده است.

زنیم به هر معنا که باشد نباید این مطلب را فراموش کرد که اصلا آیه در مقام بیان این نیستند که مجوز گفتن چنین چیزی را صادر کرده باشند. آیه، یک صفت را بیان کرده است ولی اینکه به این آیه استناد شود که ما نیز می توانیم به دیگران چنین بگوییم صحیح نیست. آیه نمی گوید شما حق دارید به دیگرانی که مصداق این آیه هستند چنین نسبتی را بدهید. یادم هست که یک آیت الله به این آیه استناد می کرد و می خواست بگوید اگر ما به دیگران چنین نسبتی بدهیم صحیح است و سب کردن به استناد این آیه، جایز است ولی ایشان توجه نکرده اند که آیه مطلبی را بیان می کند و اینکه ما بتوانیم به دیگران چنین نسبتی بدهیم مطلب دیگری است.

پس اگر هم کسی می خواهد چنین نسبتی به دیگران بدهد از این آیه نمی تواند استفاده کند و باید سراغ ادله دیگر رود.
خوب است این مطلب را بگوییم که اصلا اگر خدا در قرآن مطلبی را گفت دلیل بر این نمی شود که ما هم می توانیم چنین بگوییم مثلا گروهی می گویند اگر خدا در قرآن به غیر خودش قسم خورده است دلیل نمی شود که ما هم بتوانیم به غیر خدا قسم بخوریم. همچنین اگر خداوند برای خودش و غیر خودش یک ضمیر بکار ببرد که هم به خدا و هم به غیر خدا برگردد این دلیل نمی شود که ما نیز بتوانیم در خطاب قرار دادن خدا و غیر خدا چنین کنیم.
حال در محل بحث نیز همین است یعنی اگر خدا به برخی افراد نسبتی دهد دلیل نمی شود که ما نیز چنین کنیم.

برگرفته از: دین پژوهی

0 امتیاز
پاسخ داده شده 10 تیر 1396 توسط العبد (4,041 امتیاز)   3 9 22

فحاشی و ناسزاهای الله در قرآن
متن شایعه

«فحاشی و ناسزاهای الله در قرآن
۱. در دلهایشان مرضی است و الله بر مرضشان افزود (بقره - ۱۰)
۲. اینها همان ابلهانند ولی نمی دانند (بقره - ۱۳)
۳. الله تمسخرشان می کند (بقره - ۱۵)
۴. بصورت بوزینه هایی طرد شده درآیید (بقره - ۶۵)
۵. و نادانان گفتند چرا الله با ما سخن نمی گوید (بقره - ۱۱۸)
۶. مثل کافران مثل حیوانی است که ... (بقره - ۱۷۱)
۷. خدایشان لعنت کرد و بعضی را بوزینه و خوک (مائده - ۶۰)
۸. به شکل میمون هایی طرد شده درآیید (اعراف - ۱۶۶)
۹. او به سگی ماند... به عوعو زبان کشد (اعراف - ۱۷۶)
۱۰ . آنان چون چارپایانند (اعراف ۱۷۹)
۱۱. مشرکان نجسند (توبه - ۲۸)
۱۲. همچون چارپایانند بلکه گمراه تر! (فرقان - ۴۴)
۱۳. مانند خران وحشی که از شیر میگریزند (مدثر ۴۰-۵۰-۵۱)
۱۴. همچون خری است که کتابهایی را حمل کند (جمعه - ۵)
۱۵. زنا زاده است (قلم - ۱۳)
۱۶. تف بر شما برآنچه غیر الله میپرستید (انبیا - ۶۷)
۱۷. بدترین جانورانداین کران و لالان هستند (انفال - ۲۲)
۱۸. همچون چارپایان میخورند و دوزخ جایگاه انهاست (محمد - ۱۲)»
پاسخ شایعه
1. فرهنگ گفتار قرآن بر مبنای ادب و رعایت حرمت هاست تا ‏جایى كه خود را بهترین سخنان دانسته و از دشنام و ناسزا حتى در سخن با كفار و مشركان نهی کرده و به مؤمنان دستور داده زیبا سخن بگویند.
http://yon.ir/Doshnaam
http://yon.ir/goftaar
2. موارد متن شبهه، فحش یا ناسزا نیست. بلکه تشریح حال، صفات یا تشبیه رفتار واقعی اشخاص است. اگر بیان صفتی ناخوشایند است، به دلیل پلیدی آن رفتار است و عیبی برای همان فرد محسوب می شود نه بیان کننده مطلب!
3. از شگفتی ها و اعجاز قرآن، عفت و ادب است؛ تا جایی که حتی عشق آتشین زلیخا به یوسف را به طرز شگفتی، بدون چشم پوشی از جزئیات، با اخلاق و عفت تمام بیان کرده است. نویسنده با شیطنت، تندترین و بی ادبانه ترین معادل ها را در ترجمه آورده، اما عموما ترجمه های پسندیده تری دارند.
http://yon.ir/Efatequran
4. آیه 10 سوره بقره، نفاق را یک بیماری روحی دانسته و آیه 13 منافقانی که مومنان را بی خرد خوانده اند را معرفی و حال حقیقی آنها را بیان کرده است.
http://yon.ir/Baghare10
http://yon.ir/Baghare13
5. آیه 14 سوره بقره در مقدمه آیه 15 از منافقانی گفته که در خلوت مومنان را تمسخر می کنند و آیه 15 می گوید نمی دانند که خدا طرف حساب آن هاست و او پاسخشان را می دهد.
http://yon.ir/Baghare15
6. آیه ۶۵ سوره بقره از عقوبت سرکشان بنی اسرائیل و مسخ و تبدیل آنها به میمون می گوید. آیه 118 جهل کافرانی را بیان نموده که برای ایمان آوردن، شرط سخن گفتن خدا را گذاشتند.
http://yon.ir/Buzine
http://yon.ir/Jahel
7. آیه 171 سوره بقره آن هایی را چون حیوانات دانسته که در برابر دعوت حق بی تفاوتند، زیرا توان بهره از قوه تشخیص ندارند. آیه 60 مائده و 166 اعراف نیز همان ماجرای مسخ سرکشان بنی اسرائیل به میمون و خوک را تشریح کرده اند.
http://yon.ir/Baghare171
http://yon.ir/Buzine
8. آیه 176 سوره اعراف وصف دنیاپرستی افراد رویگردان از حق است که نشانه های آشکار را انکار کرده و مانند سگان تشنه، عطش دنیا دارند. شخص مورد مثال آیه را "بلعم باعورا" دانسته اند. آیه 179 اعراف غافلان را از حیوانات بدتر دانسته، زیرا حتی به اندازه حیوانات از ابزار تشخیصی که خدا عطا کرده بهره نمی برند.
http://yon.ir/Balaam
http://yon.ir/Araaf179
9. منظور از نجس در آیه 28 سوره توبه، پلیدی و خباثت روحی مشرکان است؛ زیرا عقاید شرک آمیز، ترک عبادت خدا و عناد در برابر حق، فکر و روح آنها را آلوده کرده است. مقدمه آیه ۴۴ فرقان آیه ۴3 است و روشن کرده آنان که هوای نفسشان را معبود قرار داده اند، مانند چهارپایان از درک حقایق ناتوانند.
http://yon.ir/tobe28
http://yon.ir/forghan44
10. آیات ۵0 و ۵1 سوره مدثر حال حقیقی و رویگردانی عجیب مشرکان از مواجهه با آیات خدا را تشبیه کرده است. آیه ۵ سوره جمعه علمای یهود که تورات را می دانند اما عمل نمی کنند را به درازگوش حامل کتاب تشبیه کرده، زیرا الاغ مشهور به حماقت است و از آنچه حمل می کند، بهره ای نمی برد.
http://yon.ir/Modsar
http://yon.ir/jomee5
11. آیات 8 تا 16 سوره قلم به تشریح صفات تکذیب کنندگان پیامبر (ص) پرداخته و آیه 13 اشاره مستقیمی به صفت واقعی یکی از مشرکان دارد. آیه ۶7 سوره انبیاء سخن حضرت ابراهیم است؛ ایشان اینگونه بیزاری خود از کارهای مشرکان را اعلام و پابرجایی بر عقیده اش را بیان نموده است.
http://yon.ir/ghalamm13
http://yon.ir/Anbia67
12. آیه 22 سوره انفال وصف طایفه "بنى عبدالدار" است که خودشان مى‌‌گفتند ما نسبت به آنچه محمد (ص) آورده كر و كوریم. آیه 12 سوره محمد (ص) خوردن كفّار را به چهارپایان تشبیه کرده زیرا مانند چهارپایان غافلند، تمام همّتشان غذاست و به حلال و حرام توجه ندارند.
http://yon.ir/Anfal22
http://yon.ir/Mohamadd12

برگرفته از: شایعات

لطفا برای اطلاع از آخرین سوالات سایت، عضو خبرنامه شیعه سِی شوید.

سوالات مشابه

+1 امتیاز
1 پاسخ 54 بازدید
+1 امتیاز
1 پاسخ 38 بازدید
سوال شده شهریور 12, 1394 در قرآن کریم توسط محسن  

لطفا برای اطلاع از آخرین سوالات سایت، عضو خبرنامه شیعه سِی شوید.

پخش زنده تصاویر اماکن مذهبی

با توجه به طرح سوالات و شبهات فراوان، در صورتی که مطالب طرح شده را برای خود مضر تشخیص دادید، از مطالعه آنها بپرهیزید.
توجه: محتوای سامانه پرسش و پاسخ توسط کاربران ایجاد می گردد. لطفا در صورت مشاهده محتوای نامناسب، آن را گزارش کنید.

387 سوال

567 پاسخ

24 دیدگاه

38 کاربر

فعال‌ترین کاربران
این ماه:
    Gute Mathe-Fragen - Bestes Mathe-Forum

    آخرین ثبت نام کنندگان

    • mahdiran (امتیاز 55 ) زمان ثبت نام Jul 13, 2017

    • محمد (امتیاز 55 ) زمان ثبت نام Apr 03, 2017

    • دستگزار (امتیاز 55 ) زمان ثبت نام Nov 25, 2016

    • alioi (امتیاز 55 ) زمان ثبت نام Aug 19, 2016

    • mo.de (امتیاز 55 ) زمان ثبت نام Apr 11, 2016

    عنوان های کاربری اخیر

    تاییدشده
    - محمد -
    پرسش معروف
    - siamak1210 -
    پرسش جالب
    - العبد -
    پرسش جالب
    - العبد -
    نگهبان
    - العبد -

    شیعه سِی را دنبال کنید...

    صفحه ارتباط با ماآخرین سوالات پرسیده شدهصفحه گوگل پلاس شیعه سِیبخش پرسش های مرتبط با شیعه سِیصفحه فیسبوک شیعه سِیگروه لینکدین شیعه سِی صفحه توئیتر شیعه سِی کانال مذهبی تلگرام شیعه سِی اینستاگرام شیعه سِی
    عضویت در خبرنامه شیعه سِی

    حمایت مالی از شیعه سِی
    حمایت از شیعه سِی

    *۷۸۸*۹۷*۳۸۳۰#

    پاسخگوی دینی | صفحه اصلی شیعه سِی | مرکز دانلود اسلامی | دایرکتوری اسلامی | خبرخوان مذهبی | کمپین عاشقان | پخش زنده | حمایت از شیعه سِی | ارتباط با ما
    در راستای توسعه فرهنگ گفتگوی دینی، استفاده از مطالب این سایت با ذکر منبع، آزاد (بلامانع) است.

    ✘ بستن کانال مذهبی شیعه سِی
    ...